لنی ریفنشتال

 

 

 لنی ریفنشتال

 متولد 22 اگوست 1902 - مرگ 8 سپتامبر 2003

 لنی ریفنشتال در تاریخ 22 آگوست 1902 در شهر برلین در آلمان متولد شد. نام او در هنگام غسل تعمید هلن برتا آمالی بود. پدرش صاحب یک شرکت موفق گرمایش و تهویه بود و از لنی ریفنشتال خواست تا کسب و کار او را دنبال کند  اما مادر لنی اعتقاد داشت که آینده او در تجارت است. در سال 1918 او در سن 16 سالگی وارد مدرسه رقص باله ریتر گریم در برلین شد و به سرعت تبدیل به ستاره گردید. او به دلیل شهرتش در مدارس رقص به زودی وارد دنیای فیلم شد و در یک سری از فیلم های آرنولد فرانک به نام جهنم سفید پیتز پالو بازی کرد.

 

لنی ریفنشتال در حال رقص باله

 

 او سپس خود تصمیم به تولید یک فیلم به نام نور آبی گرفت که این فیلم موفق شد در جشنواره فیلم ونیز مدال نقره را کسب نماید. وی در این فیلم نقش یک دختر روستائی را بازی می کرد که مسئول حفاظت از غار کوه درخشان بود. این فیلم نظر آدولف هیتلر را به خود جلب کرد زیرا معتقد بود لنی ریفنشتال مظهر یک زن ایده آل آلمانی است. لنی ریفنشتال در آکادمی رقص حضور یافت و در یک نمایش به کارگردانی ماکس رینهارد شرکت کرد که تهیه کننده این نمایش یک یهودی به نام هری شوکول بود. او سپس در جریان یک اجرا در پراگ از ناحیه زانو مجروح شد و مدتی بعد زمانی که یک فیلم درباره طبیعت کوه ها را دید به کوه های آلپ رفت و در فیلم های آرنولد فرانک به عنوان یک زن جوان پرماجرا به ایفای نقش پرداخت. وی به عنوان یک هنرپیشه زن پرکار بسیار محبوبیت یافت و در زمان حضور در کوهستان به فراگیری تکنیک های فیلم سازی مشغول شد اما در سال 1930 نقش اول فیلم فرشته آبی را به مرلین دیتریش باخت. آخرین فیلمی که او در آن به ایفای نقش پرداخت یک فیلم به نام "کمک ! کوه یخ !" نام داشت که با همکاری آمریکا و آلمان در سال 1933 تولید شد. این فیلم تنها فیلم انگلیسی زبان لنی ریفنشتال بود. یکی از افراد مشوق و علاقه مند به او آدولف هیتلر بود. او که در جریان المپیک زمستانی  1928  سنت موریتس به همراه فرانک شرکت کرده بود به عکاسی و فیلم سازی ورزشی علاقه یافته بود.

در فیلم نور آبی او بسیاری از تکنیک های فرانک را به سلیقه خود تغییر داد و در جشنواره فیلم ونیز موفق شد مدال نقره را دریافت کند اما بیشتر منتقدان این جشنواره یهودی بودند. در سال 1938 نام هری سوکول به دلیل تبار یهودیش از اعتبار افتاد و نام یولیوس اشتراسر بر روی محصولات این شرکت قرار داده شد. لنی سپس از هالیود دعوت هائی برای حضور در آنجا دریافت کرد اما ترجیح داد تا با دوست پسرش در آلمان باقی بماند.

 در سال 1932 لنی ریفنشتال سخنرانی های انتخاباتی هیتلر را شنید و مجذوب او شد. لنی در دفتر خاطرات خود نوشت: من چیزهائی را که می دیدم هرگز فراموش نخواهم کرد. مانند آن بود که زمین در مقابل من باز می شد مانند یک کره که به ناگهان از وسط به دو نیم شود و آب با فشار یادی از آن به سمت آسمان فواره زند و زمین را به لرزه درآورد. براساس یک مقاله نوشته شده در روزنامه دیلی اکسپرس لنی ریفنشتال در سال 1934 کتاب نبرد من هیتلر را خوانده بود و این در حالی بود که او در حال ساخت فیلم آبی درخشان بود. لنی در این مقاله گفته بود که این کتاب تاثیر زیادی بر روی او گذاشته بود. او نامه ای به هیتلر نوشت و از او در خواست ملاقات نمود. پس از ملاقات با هیتلر در سال 1933 او موافقت خود را درباره فیلم برداری از رژه حزب نازی در نورمبرگ اعلام نمود.

 

10 سپتامبر 1934 - رژه سالانه نازیها در نورمبرگ

 

 لنی در خاطرات خود می نویسد که او در مقابل درخواست هیتلر در ابتدا مقاومت نمود زیرا می خواسته است فیلمی بلند براساس علاقه هیتلر به  یک اپرای معروف به نام آوزن دی البرت بسازد. وی حتی موفق شد یک اسپانسر مالی نیز پیدا کند اما فیلم در اسپانیا از خط تولید خارج شد و هیتلر موفق شد لنی را به تولید فیلم پیروزی اراده ترغیب نماید. نام این فیلم توسط شخص هیتلر انتخاب شده بود. لنی بعدها درباره این فیلم گفت از این که از این فیلم استفاده تبلیغاتی شده بود متنفر بود. در سال 1935 رژه بزرگ نازیها در شهر نورمبرگ با حضور بیش از یک میلیون نفر از مردم آلمان اجرا شد و لنی ریفنشتال با فیلم برداری بسیار ماهرانه و خلاقیت و ابتکارات عجیب خود از این فیلم یک نمایش با شکوه ساخت. در پایان این مراسم بیانیه ای صادر شد که بعدها به قانون نورمبرگ معروف شد و در آن محدودیت های زیادی در خصوص یهودیان اعلام شده بود.

 در سال 1936 هیتلر ماموریت جدیدی به ریفنشتال واگذار نمود. او میباسیت فیلم برداری از بازیهای تابستانی المپیک را هدایت می کرد. لنی ریفنشتال برای ساخت این فیلم به یونان رفت و از محل اصلی و باستانی انجام بازیهای المپیک فیلم برداری نمود. با شروع بازیهای المپیک برلین لنی ریفنشتال با جدیت به فیلم برداری این بازیها پرداخت و این بار نیز با انجام فیلم برداری خلاقانه خود موجب شگفتی همگان شد. فیلم برداری او بازیهای ورزشی المپیک را به یک فیلم هنری و دارای جنبه های زیبا شناختی عالی تبدیل نمود. تدوین این فیلم دو سال زمان برد و در 49 مین سالروز تولد هیتلر در سال 1938 به نمایش گذاشته شد. همچنین در جریان بازیهای المپیک صحنه به یاد ماندنی پیروزی یک دونده سیاه پوست آمریکائی به نام جسی اوونس تبدیل به یک صحنه از نژادپرستی نازیها شد.

 

جسی اوونس - او کسی بود که با قهرمانی در مسابقات المپیک

 اعتقاد نازیها را مبنی بر برتری نژادی به چالش کشید

 

 فیلم بازیهای المپیک بدون تردید بهترین فیلم برداری ورزشی در تاریخ بازیهای المپیک شد و حتی تا امروز نیز هیچ یک از بازیهای المپیک این چنین هنرمندانه فیلم برداری نشده است. با نمایش این فیلم در آمریکا افرادی مانند هنری فورد و لوئیس بی مایر صاحب معروف استودیوی فیلم سازی مترو گلدن مایر از او دعوت بعمل آوردند تا از آمریکا دیدار کند. ریفنشتال دقیقا 5 روز قبل از شب شیشه های شکسته وارد نیویورک شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت و زمانی که خبر این واقعه به ریفنشتال رسید او اعلام کرد هیتلر بی گناه است.

 با حمله ارتش آلمان نازی به لهستان در سپتامبر 1939 لنی ریفنشتال با پوشیدن یک دست لباس سربازی و حمل یک کلت کمری به عنوان خبرنگار جنگی در این عملیات شرکت کرد و به فیلم برداری و تهیه عکس مشغول شد. در روز 12 سپتامبر 1939 او در شهر لهستانی کونسکه (KONSKIE) شاهد اعدام 30 غیرنظامی توسط سربازان آلمانی بود. او در دفتر خاطرات خود مینویسد که زمانی که تلاش نمود تا به سربازان آلمانی بخاطر این کارشان اعتراض کند سربازان آلمانی او را تهدید نمودند که در صورت تداوم اعتراض هایش او را خواهند کشت. لنی پس از جنگ  در دادگاه جنایات جنگی گفت که از این که این عده یهودی بودند اطلاعی نداشت. علیرغم این مشکلات لنی در 5 اکتبر 1939 به لهستان بازگشت و فیلمی به نام رژه پیروزی را ساخت که مضمون آن پیروزی آلمان بر لهستان و اشغال آن کشور بود. لنی پس از تهیه این فیلم لهستان را ترک نمود و تصمیم گرفت که دیگر هرگز فیلمی به طرفداری از نازیها نسازد اما پس از حمله آلمان نازی به فرانسه و سه کشور بلژیک و لوکزامبورگ و هلند و در روز 14 ژوئن، روزی که شهر پاریس شهر بی دفاع اعلام شد لنی نامه ای برای هیتلر نوشت و در آن به او بخاطر این کار بزرگش تبریک گفت و نوشت: با شادی وصف ناپذیر من شدیدا تحت تاثیر قرار گرفته ام. ما شما را با نام پیشوا یاد خواهم نمود و بزرگترین پیروزی آلمان و ورود سربازان آلمانی به شهر پاریس را تبریک میگویم. اقدامات شما از قوه تخیل انسان فراتر است. من چگونه می توانم به عنوان یک نفر از تو تشکر کنم؟

 ریفنشتال برای مدت 12 سال با هیتلر دارای ارتباطات نزدیک بود و با او دوست بود. بر اساس اظهارات ارنست هانفشتانگل که یکی از دوستان نزدیک هیتلر بود هیتلر با لنی از اواخر دهه 1920 دوست بود و زمانی که لنی تلاش نمود تا ارتباطات خصوصی تری با هیتلر بر قرار کند هیتلر از این کار صرف نظر کرد.

 

 

  در سال 1944 و زمانی که برادر لنی به نام هاینز در جبهه روسیه کشته شد ارتباط بین هیتلر و لنی کاهش یافت.

 پس از تهیه فیلم رژه پیروزی ریفنشتال تصمیم به ساخت یک فیلم جدید گرفت و هیتلر دستورداد تا 7 میلیون رایشس مارک به او پرداخت شود. زمانی که او به همراه عوامل فیلم در حال فیلمبرداری از این فیلم به نام تیفلند (زمین های پست) بود کولی های بازیگر در این فیلم توسط گشتاپو دستگیر و به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند. او مجبور شد ادامه فیلمبرداری را 18 ماه بعد در استودیو  بابلسبرگ در برلین آغاز کرد. در جریان تولید این فیلم تعدادی از زندانیان کمپ مارزان در نزدیکی برلین مجبور به کار اجباری برای این فیلم شدند. یک سند باقی مانده از اردوگاه مارزان فهرستی از 65 زندانی را که مجبور به انجام کار اجباری برای ریفنشتال بودند نشان می دهد. همچنین 50 عکس بعدها یافته شد که به شناسائی زندانیانی از 29 بازداشتگاه که برای لنی بدون مزد کار می کردند کمک نمود. این افراد برای لنی کار کرده بودند و سپس در هفته اول مارس 1943 به اردوگاه مرگ آشوویتز فرستاده شدند. علت این امر دستور ماه دسامبر1942 هاینریش هیملر بود.

 ریفنشتال تعدادی از این زندانیان را تا پایان جنگ در کنار خود نگهداشت  و پس از پایان جنگ هر هفته با آنان ملاقات می کرد. ریفنشتال همچنین تقاضا نمود تا یکی از فیلمسازان برجسته به نام نینا گلادیتز را آزاد نمایند تا به او در کار فیلم برداری کمک کند. در 21 مارس 1944 ریفنشتال با پیتر یاکوب ازدواج کرد و آخرین باری که هیتلر را دید اندک مدتی پس از آن بود. او یاکوب را در کیتزبوهل اتریش به هیتلر معرفی کرد و این آخرین باری بود که هیتلر را ملاقات نمود. در اکتبر سال 1944 مراحل پایانی و تدوین فیلم تیفلند (زمین های پست) از برلین به پراگ منتقل شد. این فیلم تبدیل به یکی از پرخرج ترین فیلمهای آن زمان شد و به دلیل شکست آلمان و اشغال آن کشور تا 10 سال بعد آماده نشد. در بهار سال 1945 با فروپاشی رژیم آلمان ریفنشتال برلین را ترک نمود و پس از ایستادن در کنار جاده و نشان دادن جهت خود سوار بر یک ماشین که مملو از مردانی بود که آنان نیز در حال ترک شهر خود بودند، تلاش نمود تا به نزد مادر خود باز گردد اما توسط سربازان آمریکائی بازداشت شد. او چندین بار از بازداشتگاه آمرکائی ها فرار کرد اما دستگیر شد. او در آخرین فرار خود موفق شد با دوچرخه از دست آمرکائی ها بگریزد و به خانه برود اما در آنجا پس از ساعاتی توسط سربازان آمریکائی دستگیر شد و بسیار متعجب شد زمانی که دید آنان با او با مهربانی رفتار می کنند.

 پس از پایان جنگ واحد اطلاعات ارتش آمریکا ریفنشتال را به اتهام جنایات جنگی تحت پیگرد قرار داد اما ریفنشتال ادعا کرد که از واقعیت اردوگاه های مرگ نازیها بی خبر بوده است. زمانی که ریفنشتال در یکی از سخنان خود گفت که گوبلز او را تهدید به فرستادن به اردوگاه مرگ نموده بود، باد شولبرگ دادیار دادگاه از او پرسید شما که ادعا کرده اید که از اردوگاه های مرگ بی خبر بودید؟ زمانی که چند عکس از اردوگاه های مرگ را به ریفنشتال نشان دادند او بسیار شوکه شد و گریست. در سال 1946 لنی از همسرش پیتر یاکوب طلاق گرفت و از سال 1945 تا 1948 او به طور متناوب در بازداشت نیروهای آمریکائی و فرانسوی بود و چند بار محاکمه شد اما هرگز محکوم نگردید.

 بیشتر فیلم ها و عکس ها و آثار هنری ریفنشتال در جریان جنگ دوم جهانی از بین رفت و دولت فرانسه هرآنچه از این آثار باقی مانده بود و تجهیزات تدوین و فیلمبرداری وی را ضبط کرد. او در سال 1954 موفق شد تدوین فیلم تیفلند (زمین های پست) را به اتمام برساند اما از حضور این فیلم در جشنواره فیلم کان در فرانسه جلوگیری شد و این آخرین فیلم غیرمستند زندگی او بود. وی در طول دهه 1950 و 1960 تلاش کرد تا به فیلم سازی خود ادامه دهد اما با مقاومت و نقد ادبی سرسختانه منتقدین مواجه شد.

 

لنی ریفنشتال در حال فیلمبرداری

 

 او در سال 1956 با کتاب ارنست همینگوی به نام کوه های سبز آفریقا آشنا شد و این اثر الهام بخش او بود. او در همان سال به آفریقا رفت تا کار فیلمبرداری از قبیله نوبا را شروع کند اما در یک سانحه اتومبیل به سختی آسیب دید و تقریبا مرده محسوب می شد ولی در بیمارستان نایروبی از کما خارج شد و موفق شد فیلمنامه را به اتمام برساند اما بحران سوئز موجب شد او کار را نیمه تمام رها کند.

 

لنی ریفنشتال در آفریقا

 

 او در دهه 1960 به سودان سفر کرد تا ازقبیله نوبا فیلم مستند تهیه کند. وی به همراه یک عکاس آلمانی به نام جورج رودگر و یک فیلمبردار به نام هورست کیتنر که 40 ساله بود به آفریقا رفتند و دست به تهیه عکسها و یک فیلم مستند به نام آخرین آفراد قبیله نوبا زدند. در این زمان لنی ریفنشتال 60 ساله بود و به دلیل خدماتی که به مردم سودان برای معرفی به جهان کرد به عنوان اولین خارجی موفق شد شهروندی سودان را دریافت کند و پاسپورت سودانی بگیرد. او در سال 1974 کتابی حاوی عکسهای مردم قبیله نوبا را منتشر کرد و این کتاب با نقد منتقدین مواجه شد مبنی بر اینکه این کتاب اثبات می کند که ریفنشتال همچنان یک نژاد پرست است. در المپیک مونیخ لنی اقدام به عکس برداری هنری از این رویداد نمود و این عکسها را به روزنامه ها می فروخت.

 لنی ریفنشتال در سن 72 سالگی تصمیم به ساختن یک فیلم مستند در خصوص زندگی جانوران در زیر آب گرفت. او برای گرفتن اجازه غواصی در زیر آب سن خود را 52 ساله اعلام کرد و به دریای سرخ رفت و شروع به تولید یک فیلم به نام ادراک در زیر آب نمود. این فیلم در 22 آگوست 2002 در 100 مین سالروز تولدش آماده نمایش شد.  او صاحب رکورد پیر ترین زن غواص جهان تا به امروز میباشد.

 

لنی ریفنشتال در سن 72 سالگی خود را 52 ساله اعلام کرد

 تا بتواند اجازه غواصی بگیرد

 

 در سال 2000 او تصمیم گرفت تا با هلی کپتر به محل زندگی افراد قبیله نوبا برود و از سرنوشت دوستان خود در این قبیله در جریان جنگ داخلی سودان مطلع شود اما هلی کپتر او سقوط نمود و او زنده ماند.

 وی در سال 2003، برای بار دوم و در سن 101 سالگی با هورست کیتنر ازدواج کرد و  درغروب 8 سپتامبر 2003 در خواب در شهر پوکینگ در آلمان درگذشت. او مبتلا به بیماری سرطان بود و در گورستان والد فرید هوف در شهر مونیخ به خاک سپرده شد.

 روزنامه دیلی تلگراف در خصوص مرگ او نوشت:

 او با استعداد ترین زن فیلمساز قرن بیستم بود. تجلیل او از رژیم نازی در فیلم هایش مطمئنا او را بدنام ترین فیلمساز جهان نمود. او با استفاده از بدن عریان ورزشکاران آلمانی فاشیسم را تبلیغ می کرد.

 روزنامه ایندیپندنت نیز نوشت:

 او در پایان حیات خود هنوز برجسته ترین زن فیلمساز آلمانی بود. او به زیبائی ها علاقه داشت و فیلمسازی ماجراجو بود. به هرحال او آنقدر مشهور بود که شما دوست داشته باشید از او متنفر باشید.

 ریفنشتال در یک مصاحبه در سال 2002 گفته بود:

 بزرگترین پشیمانی من ملاقات با هیتلر بود. این بززرگترین فاجعه زندگی من است و تا روز مرگ من مردم این مسئله را به یاد خواهند داشت و خواهند گفت لنی نازی است. آنها خواهند گفت او چه کار کرد؟ و جواب خواهند داد که او بیش از 50 مورد افترا به مردم زد و با دانش خود در جنایات نازیها شریک شد.

 لنی ریفنشتال به عنوان پیشگام در استفاده از تکنیک مربوط به ردیابی و ریل و جرثقیل برای فیلم برداری و بسیاری از کارها با دوربین شناخته می شود. بدون شک فیلم او از بازیهای المپیک تکنیکی ترین فیلم ورزشی محسوب می شود.

 

از چپ به راست: مرلین دیتریش - آنا می وونگ - لنی ریفنشتال - سال 1929 برلین

 

  

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 08/05/90

                                                                                                         نظر بدهید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@WikiArya.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.