اریش فون مانشتاین

 

 

 اریش فون مانشتاین

 متولد 24 نوامبر 1887 - مرگ 9 ژوئن 1973

 فریتز اریش جورج ادوارد فون لوینسکی در تاریخ 24 نوامبر 1887 در شهر برلین متولد شد. او دهمین فرزند یک ژنرال نجیب زاده پروسی به نام ادوارد فون لوینسکی (1829- 1906) و هلنا فون اسپرلینگ (1847 - 1910) بود. خاندان او دارای اصالت لهستانی بود. خواهر جوانتر مادرش هلن به نام هدویگ فون اسپرلینگ (خاله اریش) با یک ژنرال ارتش پروس به نام ژنرال جورج فون مانشتاین (1844- 1913) ازدواج کرد اما آنان نتوانستد صاحب فرزندی شوند بنابراین آنان تصمیم گرفتند این فرزند دهم را که هنوز به دنیا نیامده بود به فرزندی قبول کنند. زمانی که اریش متولد شد پدرش یک تلگرام برای ژنرال فون مانشتاین فرستاد که در آن نوشته شده بود: شما امروز صاحب یک پسر سالم شدید. حال مادر و فرزند خوب است به شما تبریک می گویم.

 اریش نه تنها پدرش یک ژنرال ارتش بود بلکه دائی او و پدر بزرگ هایش نیز ژنرال ارتش بودند و یکی از آنها به نام گوستاو در جریان نبرد فرانسه و پروس در سال 1871 یکی از سپاهیان پروس را هدایت کرده بود. به علاوه او خواهرزاده همسر پل فون هیندنبورگ مارشال معروف ارتش آلمان و رئیس جمهور ِ جمهوری وایمار بود. هلن خواهری به نام گرترود داشت که همسر پل فون هیندنبورگ بود بنابراین اریش از ابتدای کودکی در محیطی میلیتاریستی رشد نمود و خدمت او در ارتش از ابتدای زندگی وی رقم خورده بود. او در فاصله سالهای 1894 الی 1899 به لیسه در استراسبورگ که توسط آلمان پس از شکست فرانسه در سال 1871 از آن جدا شده بود، رفت. از سال 1900 تا 1906 به مدت 6 سال در دانشکده سپاهیان در پلون و گراس لیخترفلد به تحصیل پرداخت و با درجه گروهبان دوم به هنگ سوم پیاده نظام ملحق شد. در ژانویه 1907 او به درجه ستوانی ارتقا یافت و در اکتبر 1913 وارد اکادمی جنگ پروس گردید.

 با آغاز جنگ جهانی اول اریش فون مانشتاین در هر دو جبهه غرب و شرق خدمت کرد. او در نوامبر 1914 در لهستان به شدت زخمی شد و در سال 1915 به خدمت بازگشت. در سال 1915 او در شمال لهستان خدمت نمود و در فاصله سالهای 1915 الی 1916 ابتدا در جبهه صربستان و سپس در جبهه بلژیک و فرانسه و در سال 1917 ابتدا در جبهه استونی و سپس در جبهه وردن و در سال 1918 در نبرد کمپین در جبهه غرب حضور یافت. او در سال 1915 که پس از بهبودی به خدمت بازگشت به درجه سروانی ارتقا یافت و تا پایان جنگ به عنوان افسر ستاد خدمت نمود. در سال 1918 او داوطلب شد تا در ستاد استحکامات دفاعی در برسلو به نام ورکلاو (WROCLAW) خدمت نماید و تا سال 1919 در آنجا خدمت کرد.

 اریش فون مانشتاین در سال 1920 با یوتا سیبله فون لوئش که دختر یک زمیندار از اهالی سیلیسی (متوفا به سال 1966) بود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند شامل یک دختر به نام گیسلا و دو پسر به نامهای گرو  و رودیگر بود. پسر بزرگتر مانشتاین به نام گرو در 29 اکتبر 1942 در قسمت شمالی جبهه روسیه با درجه ستوانی کشته شد.

 

مانشتاین و فرزندش گرو که در جبهه روسیه کشته شد

 

 فون مانشتاین پس از اتمام جنگ اول جهانی همچنان در ارتش باقی ماند و پس از انعقاد معاهده صلح ورسای به رایشسوهر که جایگزین ارتش امپراطوری آلمان شده بود پیوست. او در سال 1920 به فرماندهی یک گروهان برگزیده شد و در سال 1922 به فرماندهی یک گردان ارتقا یافت. در سال 1928 او به درجه سرگردی نائل شد و به همراه یک ژنرال ستاد شروع به بازدید از دیگر کشورها به منظور فراگیری در خصوص امکانات نظامی آنان نمود. در سال 1933 نازیها به قدرت رسیدند و دوره جمهوری وایمار به اتمام رسید. رژیم نازی به سرعت به قرار داد ورسای خاتمه داد و شروع به تجدید تسلیح ارتش نمود.

 در سال 1935 مانشتاین وارد شاخه طراحی نقشه عملیات نظامی در ستاد فرماندهی ارتش شد و در این زمان پیشنهاد نمود تا نسبت به توسعه توپهای خود کششی که امکان تهیه آتش مستقیم برای پشتیبانی از پیاده نظام  را فراهم می کند به منظور رها سازی  قوای تانک از این مسئولیت، اقدام شود. در جنگ دوم جهانی در نتیجه انجام این پیشنهاد فون مانشتاین آلمان ها به شکلی موفقیت آمیز اقدام به تولید یک سری از تسلیحات کم هزینه و موثر نمودند.

 در 1 اکتبر 1936 مانشتاین به ریاست ستاد ارتش تحت فرماندهی ژنرال لودویگ بک فرمانده مشهور آلمانی منصوب شد و در 4 فوریه 1938 پس از برکناری ژنرال فریچ، مانشتاین به درجه ژنرالی ارتقا یافت و به فرماندهی لشگر 18 پیاده نظام در سیلیسی منصوب شد. در اواخر جولای 1938 مانشتاین به ژنرال بک نامه ای نوشت و در آن به ژنرال بک گفت که او نیز همانند بک نگران جنگ نابهنگام در صورت حمله آلمان به چکسلواکی در تاریخ 1 اکتبر است اما به بک پیشنهاد کرد که استعفا ندهد و به هیتلر اعتماد کند.  در تاریخ 20 آوریل 1939 و در سالروز پنجاهمین سال تولد هیتلر مانشتاین برای افراد خود سخنرانی نمود و در سخنان خود به افرادش گفت که هیتلر رهبری است که خدا برای نجات آلمان فرستاده است. او هشدار داد که جنگ جهانی رخ خواهد داد اگر بخواهند اطراف آلمان را با استحکامات نظامی برای جلوگیری از رسیدن مردم آلمان به آینده سد کنند. او سپس گفت بسیار خوشحال خواهد شد اگر ببیند جهان در یک جنگ دیگر غوطه ور شده است.

 در 18 آگوست 1939 و در حالی که آلمان براساس نقشه سفید برای تهاجم به لهستان آماده می شد، مانشتاین به عنوان رئیس ستاد گروه ارتش جنوب تحت فرماندهی فون روندشتت منصوب گردید. در آنجا او به اتفاق رئیس عملیات گروه ارتش جنوب به نام گونتر بلومنتریت به تهیه نقشه عملیات مشغول شد. فون روندشتت با نقشه مانشتاین که در آن بر تمرکز قسمت عمده ای از واحدهای زرهی در ارتش دهم تحت فرماندهی ژنرال والتر فون رایشنو به منظور ایجاد یک شکاف قطعی که امکان محاصره نیروهای لهستان در غرب رودخانه ویستول را فراهم می کرد موافقت نمود. نقشه مانشتاین همچنین شامل دو ارتش دیگر بود که یکی از آنها ارتش چهاردهم تحت فرماندهی ویلهلم فون لیست و ارتش هشتم  تحت فرماندهی یوهان بلاسکوویتز بود که میبایست جناحین ارتش دهم ِ رایشنو را پوشش دهند تا بتواند خود را به ورشو پایتخت لهستان برساند. مانشتاین شخصا نسبت به لشگر کشی لهستان بی علاقه بود و اعتقاد داشت که بهتر است لهستان به عنوان یک کشور حد فاصل بین آلمان و شوروی باقی بماند. او اغلب در خصوص حمله متفقین به دیوار غرب (دیوار غرب یک خط دفاعی در غرب آلمان به نام خط زیگفرید بود که برای جلوگیری از حمله متفقین ساخته شده بود) به محض حمله به لهستان هشدار می داد و نگران نبرد آلمان در 2 جبهه بود.

 در تاریخ 1 سپتامبر 1939 حمله آلمان نازی به لهستان با موفقیت آغاز شد و حملات واحدهای زرهی ارتش دهم تحت فرماندهی ژنرال رایشنو با موفقیت انجام شد و فشار زیاد آن موجب شد تا ارتش در حال عقب نشینی لهستان زمانی برای تدارک خط دفاعی نیابد. ارتش هشتم با ایزوله نمودن واحدهای جداگانه لهستانی در لودز و رادوم و پوزنان امکان یکی شدن با یکدیگر را از آنان سلب نمود. با اصرار مانشتاین به روندشتت نیروهای آلمانی با انحراف از نقشه اصلی که خواهان آن بود که ابتدا ویستول و سپس ورشو تصرف شود، دستور یافتند ابتدا واحدهای لهستانی در رادوم را محاصره کنند. نقشه با موفقیت اجرا شد و قوای آلمان مقاومت نیروهای لهستانی را از بین برد و به ورشو رسید.

 در 27 سپتامبر 1939 ورشو رسما تسلیم شد اگر چه واحدهای ایزوله شده لهستانی باقی مانده به مقاومت ادامه می دادند. در همان روز هیتلر به فرمانده عالی ارتش آلمان ژنرال فرانز هالدر دستورداد تا نقشه یک عملیات نظامی برضد فرانسه و کشورهای بنلوکس (بلژیک، هلند، لوکزامبورگ) را تهیه نماید. یک نقشه که توسط ستاد کل تهیه شده بود برای تصویب به ژنرال روندشتت و مانشتاین داده شد و این نقشه در فوریه 1940 به هیتلر عرضه شد و هیتلر با آن موافقت نمود.

 

 

 در اواخر اکتبر حجم انبوهی از ارتش آلمان به غرب منتقل شدند و فون مانشتاین به ریاست ستاد گروه ارتش A تحت فرماندهی گرد فون روندشتت منصوب شد. مانند بسیاری از افسران جوان مانشتاین نیز با طرح نقشه موسوم به FALL GELB  (نقشه زرد) مخالف بود و اعتقاد داشت که اجرای این نقشه قابلیت یک مانور استراتژیک و بکارگیری نیروی زرهی را ندارد. فون مانشتاین اعتقاد داشت که نقشه شلایفن قابلیت تکرار را دارد و باید براساس آن نقشه به بلژیک حمله کرد زیرا متفقین انتظار حمله به آن کشور را دارند و نیروهای قدرتمندی از ارتش خود را در آن منطقه مستقر خواهند نمود. آب و هوای بد در آن منطقه موجب شد تا حمله به غرب چند بار به تاخیر افتد و تا قبل از بهار انجام نشود.

 در طول پائیز فون مانشتاین به کمک هاینز گودریان به بهینه سازی نقشه خود ادامه داد. هدف او این بود که واحدهای زرهی پانزر به منطقه جنگلی آردن حمله کنند و این جائی بود که هیچ کس انتظار این حمله را در آنجا نداشت. این نیروها سپس باید بر روی رودخانه موس پلهائی تعبیه می کردند و با عبور از رودخانه موس به سرعت خود را به ساحل کانال مانش می رساندند. این حمله موجب میشد تا ارتباط قوای متفقین در بلژیک و هلند با دیگر نیروهای متفقین گسسته می شد. این طرح او هدف دیگری را نیز تعقیب می کرد و آن این بود که بتوان خط دفاعی ماژینو را نیز از کار انداخت. این امر به نیروهای آلمانی اجازه می داد تا ضمن دور زدن خط ماژینو به سوی جنوب حرکت کنند و به عمق خاک فرانسه گسترش یابند. سرفرماندهی ارتش آلمان طرح مانشتاین را رد کرد و ژنرال هالدر رئیس ستاد ارتش او را از ستاد ارتش روندشتت به شرق منتقل کرد و به فرماندهی گروه ارتش 38 منصوب نمود اما هیتلر که در جستجوی یک نقشه بسیار تهاجمی تر بود نقشه ای که اصلاح شده نقشه مانشتاین بود را تصویب نمود که امروزه به نام نقشه مانشتاین معروف شده است. نقشه هیتلر فاقد دستاورد دوم  نقشه مانشتاین بود و براساس آن نیروهای آلمانی در شرق آمیان به ساحل رودخانه سن می رسیدند. سرانجام با نقشه مانشتاین موافقت شد و با اجرای این طرح نیروهای آلمانی موفق به کسب یک پیروزی خارج از تصور در جریان نبرد فرانسه شدند و مانشتاین به رتبه ژنرال تمام ارتقا یافت و به خاطر این نقشه ماهرانه به دریافت نشان صلیب شوالیه نائل شد.

 عملیات بارباروسا              

در فوریه 1941 مانشتاین به فرماندهی سپاه 56 زرهی پانزر منصوب شد و در جریان تهاجم به اتحاد شوروی تحت فرماندهی ژنرال اریش هوپنر خدمت نمود. در تاریخ 22 ژوئن 1941 حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی آغاز شد و فون مانشتاین موفق شد تنها در 2 روز 100 مایل در جبهه روسیه پیشروی نماید و بر روی رودخانه های دوینا (DVINA) و دوینسک (DVINSK) دو پل حیاتی را تصرف نماید.

 نبرد کریمه و سواستوپل   

 در سپتامبر 1941 زمانی که ژنرال اوژن ریتر فون شوبرت فرمانده ارتش 11 به دلیل رفتن بر روی مین کشته شد، مانشتاین به جای او به فرماندهی ارتش 11 منصوب گردید. سپس ارتش 11 دستور یافت تا به شبه جزیره کریمه حمله کند و سواستوپل را تصرف کند. در جریان این نبرد نیروهای ارتش سرخ شوروی در شبه جزیره کریمه توسط نیروهای گروه ارتش جنوب محاصره شدند. در تاریخ 8 سپتامبر اتو اوهلدورف فرمانده شاخه D  واحدهای سیار کشتار دسته جمعی به دنبال ارتش 11 حرکت نمود و براساس گزارشها ارتباط میان ارتش 11 و افراد این واحدها بسیار عالی بود. مانشتاین برای یگانهای سیار کشتار وسایل نقلیه و گاز و راننده تهیه می کرد و این مسئله به یگان شاخه D اجازه می داد تا علاوه بر پلیس نظامی تحت فرماندهی مانشتاین افراد این واحد نیز بتواند مناطق مورد نظر را قرنطینه نماید و امکان شلیک به یهودیان را بگونه ای که هیچ کس نتواند فرار کند، داشته باشد.

 از دیگر سو نبرد در شبه جزیره کریمه ادامه داشت و نیروهای آلمانی پس از 10 روز نبرد سخت موفق شدند در تاریخ 28 اکتبر به خط دفاعی نیروهای اتحاد شوروی رخنه کنند. نیروهای آلمانی موفق شدند به سرعت کنترل شبه جزیره کریمه را به دست بگیرند و در تاریخ 17 نوامبر تنها شهر سواستوپل در دست نیروهای اتحاد شوروی بود.

 در تاریخ 30 اکتبر 1941 حمله به سواستوپل آغاز شد اما با شکست مواجه شد و در 21 دسامبر نیروهای آلمانی اقدام به تهیه تدارکات گسترده برای حمله نهائی نمودند اما نیروهای اتحاد شوروی موفق شدند با یک حمله ایذائی آلمان ها را به عقب برانند و اندکی زمانی پس از آن ضدحمله زمستانی روسها شروع شد که آلمان ها را با بحران زمستانی مواجه نمود زیرا در تاریخ 26 دسامبر نیروهای روسی در کرچ استرایت، و در 30 دسامبر در نزدیکی تئودوسیا پیاده شدند. نیروهای روسی که در کرچ استرایت پیاده شدند موفق شدند به دلیل تخلف واحدهای آلمانی از دستور مانشتاین دست به پیش روی بزنند و فقط پایداری لشگر 46 پیاده تحت فرماندهی ژنرال هانس گراف فون اسپونکس مانع از فروپاشی قسمت شرقی جبهه آلمان در کریمه شد اما این لشگر قسمت عمده ای از تجهیزات خود را در جریان این نبرد از دست داد. این مسئله موجب شد تا مانشتاین مجبور شود حمله به سواستوپل را لغو نماید و به جای آن قسمت عمده ای از نیروهایش در شرق را برای تخریب سر پلهای پشت سر سواستوپل اعزام کند. این موقعیت تا پایان آوریل 1942 همچنان به قوت خود پایدار بود.

 عملیات تراپنجاجد (OPERATION TRAPPENJAGD) در تاریخ 8 ماه می 1942 آغاز شد و هدف از آن بیرون کردن نیروهای روس از کرچ پنینسولا بود. در این عملیات نیروهای آلمانی پس از آنکه ابتدا با یک حمله به جبهه شمال نیروهای روسی را در خصوص مکان انجام عملیات به اشتباه انداختند، ارتش 11 به جنوب حمله کرد. در این حمله نیروهای روس به سرعت دست به فرار زدند و ارتش 44 و 47 و 51 روسیه تلفاتی معادل 21 لشگر و 176.000 نفر و 347 تانک و نزدیک 3.500 مسلسل را از دست داد. باقی مانده نیروهای روسی صحنه عملیات  را ترک کردند و در نتیجه در تاریخ 18 ماه می عملیات تراپنجاجد بطور کامل موفقیت آمیز بود و به اهداف خود رسید. نیروهای آلمانی در این عملیات 3397 نفر و 8 تانک از دست دادند.

 در این زمان که مانشتاین نقش مهمی در کمک به شاخهD  گروه های سیار مرگ برای حذف یهودیان از کریمه ایفا می نمود، یک سروان ارتش آلمان به نام اولریخ گونزرت پس از مشاهده کشتار دسته جمعی زنان و کودکان و مردان یهودی به دست گروه های سیار مرگ دچار حیرت شد و به نزد مانشتاین رفت و از او درخواست نمود تا کاری برای توقف کشتارها انجام دهد اما مانشتاین به او گفت که آنچه را که دیده است فراموش کند و بر روی جنگ با ارتش سرخ شوروی تمرکز کند. گونزرت بعدها درباره عکس العمل مانشتاین نوشت: رفتار او فرار از مسئولیت بود، یک شکست اخلاقی.

 با یک ماه تاخیر مانشتاین مصمم به تصرف سواستوپل شد. در این نبرد ارتش آلمان از تجهیزاتی مانند توپ غول پیکر ریلی موسوم به دورا که بزرگترین توپی بود که تا آن زمان ساخته شده بود، استفاده کرد. همچنین در سطحی وسیع تعداد زیادی از توپهای معمولی از جمله خمپاره های 600 میلیمتری فوق سنگین نیز در این حمله مورد استفاده شد. حمله در تاریخ 7 ژوئن 1942 با یک آتش سنگین و پرحجم توپخانه و حملات هوائی همزمان واحدهای بمب افکن لوفت وافه تحت رهبری ولفرام رایشهوفن آغاز شد و برای 5 روز ادامه یافت و سپس حمله اصلی آغاز شد.

 در تاریخ 16 ژوئن 1942 حلقه بیرونی دفاعی شهر فروپاشید و در تاریخ 4 جولای 1942 سواستوپل سقوط کرد و به تصرف آلمان درآمد. این پیروزی خبرهای خوشی برای مانشتاین  به همراه آورد. یک تلفن به او اطلاع داد که به او عنوان فاتح سواستوپل و درجه فیلد مارشالی داده شده است.

 

هیتلر در تاریخ 10 مارس 1943 وارد مقر فرماندهی گروه ارتش جنوبی در اکرائین شد و با مانشتاین ملاقات نمود - فرد سمت راست ولفرام رایشهوفر خلبان برجسته آلمانی است

 

 پس از تصرف سواستوپل فرماندهی عالی ارتش آلمان تصمیم گرفت تا شهر لنینگراد را با یک حمله قاطعانه تصرف کند و از نظر فرماندهی عالی ارتش آلمان مانشتاین را دارای صلاحیت لازم برای حمله نهائی به لنینگراد تشخیص داد. شهر لنینگراد که از پائیز سال قبل تحت محاصره بود همچنان به مقاومت خود ادامه می داد. فون مانشتاین و ارتش یازدهم برای هدایت و اجرای عملیات موسوم به عملیات شمالی ((OPERATION NORDICHT به لنینگراد انتقال یافتند. آلمان ها انتظار داشتند که این حمله نهائی برای تصرف شهر خواهد بود. این عملیات در تاریخ 15 سپتامبر 1942 آغاز شد. هیتلر مطمئن بود که با حجم قابل ملاحظه ای از توپخانه و تانک های تازه تولید شده تایگر1 می تواند در نهایت خط دفاعی لنینگراد را در هم شکسته و موجب سقوط آن شود اما از دیگر سو فون مانشتاین بسیار بدبین بود و اعتقاد اشت که حمله همزمان نیروهای فنلاند از شمال بسیار لازم و حیاتی است.

 در 27 آگوست 1942 روسها در غرب دریاچه لادوگا دست به یک حمله ایذائی برضد نیروهای ارتش 18 آلمان که تحت فرماندهی جورج لیده مان قرار داشت، زدند. فون مانشتاین مجبور شد تا نیروهای خود را به منظور جلوگیری از فاجعه منحرف کند. متعاقب این حمله یک سلسله نبرد رخ داد که در آن نیروی کوچک آلمان به دلیل مدیریت عالی مانشتاین موفق شد در مقابل نیروهای حجیم و بزرگ روسها مقاومت کند. ارتش روسیه در این نبردها 60 هزار نفر تلفات داد. این عملیات ها موجب شد تا نیروهای آلمان نتواند دست به یک حمله قطعی برضد لنینگراد بزند و محاصره لنینگراد تا سال 1943 ادامه یافت.

 نبرد استالینگراد    

 در تاریخ 21 نوامبر 1942 و در جریان نبرد استالینگراد آدولف هیتلر فون مانشتاین را به فرماندهی گروه ارتش تازه تاسیس دون منصوب نمود. این ارتش مرکب از گروه های تازه تاسیس و مردان و ماشین آلات سرهم بندی شده بود. به  مانشتاین دستور داده  شد  تا  هدایت  عملیات  طوفان  زمستانی ((OPERATION WINTER STORM را برعهده بگیرد. در این عملیات ارتش 4 پانزر و نیروهای کمکی رومانی شرکت داشتند. هدف از این عملیات رهائی ارتش ششم آلمان تحت فرماندهی فریدریش فون پاولوس بود، که در استالینگراد به محاصره افتاده بود. مانشتاین به هیتلر پیشنهاد داد که اجازه ندهد ارتش ششم از موقعیت خود خارج شود و اقدام به شکستن خط محاصره نماید و در موقعیت خود باقی بماند زیرا او خواهد توانست به طور موفقیت آمیزی به خط دفاعی روسها نفوذ نمایند و ارتش ششم را رها نمایند. پس از سال 1945 مانشتاین تلاش کرد تا با جعل پرونده هائی اینطور وانمود کند که او به هیتلر پیشنهاد نموده است که ارتش ششم باید از موقعیت خود خارج شود و خط محاصره را بشکند.

 حمله در تاریخ 12 دسامبر 1942 آغاز شد و در ابتدا به موفقیت هائی نیز دست یافت و فون مانشتاین موفق شد سه لشگر زرهی پانزر را به کمک سپاه 57 زرهی (که متشکل از لشگر 23 زرهی گرانادیر و لشگر 6 زرهی و لشگر 17 زرهی پانزر بود) بفرستد و تا 20 دسامبر  30 مایل در جبهه استالینگراد پیش روی نماید اما سپاهیان او در نزدیکی شهر آکسای (AKSAY) متوقف شد و نیروهای قدرتمند ارتش شوروی نیروهای تحت فرماندهی او را مجبور به بازگشت و عقب نشینی نمودند.

 در 19 دسامبر مانشتاین به پاولوس فرمانده ارتش ششم دستور داد تا دست به یک حمله به منظور شکستن خط محاصره به منظور پیوستن به نیروهای سپاه 57 زرهی پانزر بزند اما مانشتاین دستور ترک موقعیت استالینگراد را نداده بود و عده ای اعتقاد دارند بدون آگاهی هیتلر مانشتاین نمی توانست چنین دستوری را صادر کند. اما ارتش ششم به دلیل کمبود سوخت و مهمات نتوانست دست به این حمله بزند.

 روسها سپس دست به عملیات ساتورن ((OPERATION SATURN زدند که در بخش جنوبی جبهه موجب تسخیر روستوف شد و گروه ارتش A را از نیروهائی که در قفقاز بدست رخنه کرده بود جدا نمود. این مسئله موجب شد تا فون مانشتاین مجبور شود که نیروی خود را برای کمک به نیروهای گروه ارتش A که در اکرئین قرار داشت و تحت فشار قرار داشت، بفرستد و مانع از فروپاشی جبهه داخلی شود. این حمله توسط نیروهای سپاه 48 پانزر (که متشکل از لشگر 36 پیاده و لشگر 11 زرهی پانزر و لشگر 3 صحرائی لوفت وافه بود) تحت فرماندهی ژنرال اتو فون نوبلسدورف قرار داشت، انجام شد و این نیرو میبایست به نیروهای سپاه 57 پانزر که تحت فشار قرار داشت ملحق شود. در ابتدا سپاه 48 پانزرموفق شد یک خط در امتداد سواحل رودخانه شیر را حفظ کند و حملات متوالی روسها را دفع نماید. ژنرال هرمان بالک (HERMANN BALK) لشگر 11 زرهی پانزر را برای یک ضد حمله به ارتش سرخ بکار برد اما نیروهای رومانیائی و ایتالیائی و مجارستانی که در پهلوی  لشگر11 زرهی پانزر قرار داشتند، شکست خوردند و سپاه 48 زرهی پانزر مجبور به عقب نشینی شد. در نتیجه عقب نشینی باقی مانده ارتش 4 زرهی پانزر در شمال خط جبهه بی حفظ ماند و از دسترسی به رودخانه دون محروم شد.

 در اوایل فوریه نیروهای آلمانی تجدید سازماندهی شد و نیروهای گروه ارتش دون تحت فرماندهی مانشتاین با گروه ارتش B ادغام شد و گروه ارتش جدید جنوب را تشکیل داد که تماما توسط مانشتاین فرماندهی می شد. در 21 فوریه 1943 مانشتاین دست به یک حمله برضد نیروهای اتحاد شوروی که خط جبهه آن در پهلوها بسیارامتداد یافته بود زد. نتیجه این حمله یک پیروزی مهم برای آلمان بود. نیروهای تحت امر مانشتاین به سرعت پیشروی کردند و نیروهای پیش رفته اتحاد شوروی را از دیگر نیروها جدا کرده و ارتش سرخ را مجبور نمودند تا عملیات تهاجمی خود را متوقف نماید. در تاریخ 2 مارس تانک هائی از ارتش 4 تحت فرماندهی ژنرال هوت و ارتش دیتاخمنت کمپف آلمان به یکدیگر ملحق شدند و توانستند بخش بزرگی از نیروهای ارتش شوروی را در جنوب غربی جبهه به محاصره درآورند و در 9 مارس ارتش تحت فرماندهی مانشتاین موفق شد ضربه سنگینی به ارتش شوروی در کراسنوگراد و بارونکوو وارد آورد. حدود 23 هزار سرباز شوروی در این نبردها کشته شدند و 9 هزار نفر به اسارت گرفته شده و 615 تانک و 354 مسلسل به غنیمت گرفته شد. فون مانشتاین سپس دستور داد تا سپاه 2 زرهی اس اس تحت فرماندهی ژنرال پل هاوسر به حمله خود ادامه داد و در 14 مارس موفق شد پس از یک نبرد سخت خیابانی که به نبرد سوم خارکف مشهور شد، شهر خارکف را تصرف نمود. بخاطر این فتح فون مانشتاین به دریافت نشان برگ بلوط برای مدال صلیب شوالیه خود شد. متعاقب آن و در 21 مارس، سپاه دوم زرهی پانزر اس اس شهر بلگورود را تسخیر نمود. فون مانشتاین سپس به هیتلر پیشنهاد نمود تا یک عملیات جسورانه به نام بک هند انفجاری به منظور محاصره ارتش سرخ شوروی در دریای آزوف و شهر روستوف اجرا شود اما هیتلر ضمن مخالفت با آن تصمیم گرفت تا عملیات سنگر (OPERATION CITADEL) را در برجستگی خط جبهه ارتش شوروی در کورسک اجرا نماید.

 

 

 در طول عملیات سیتادل فون مانشتاین فرماندهی گازانبر جنوبی ارتش آلمان را برعهده داشت و موفق شد به بسیاری از اهداف اولیه خود دست یابد آما تلفاتی بیش از آنچه که می توانست تحمل کند را متحمل شد. مارشال گئورگی ژوکف فرمانده ارتش سرخ شوروی در نبرد کورسک در خاطرات خود از عملکرد مانشتاین ستایش کرده است اما به دلیل شکست گازانبر بخش شمالی که توسط گونتر فون کلوگه و والتر مدل فرماندهی می شد این حمله با شکست مواجه شد. دلیل این شکست کمبود نیروی پیاده نظام برای حمایت و پشتیبانی از حمله نیروهای زرهی بود و علت آن نیز اعزام تعدادی از واحدهای پیاده نظام به ایتالیا به دلیل حمله متفقین به سیسیل ایتالیا در جریان عملیات هاسکی بود و سرانجام هیتلر به دلیل تلفات سنگین ارتش آلمان دستور توقف عملیات را صادر نمود. پس از شکست عملیات سیتادل در جریان نبرد کورسک مانشتاین به شدت اعتراض نمود و اعلام کرد پیروزی آنقدر به دستان او نزدیک بود که او آن را احساس می کرد آنهم با یک کوشش کوچک دیگر. او می توانست قبل از آنکه روسها بتوانند نیروهای ذخیره خود را وارد میدان کنند، در خط دفاعی ارتش سرخ شوروی رخنه کند. پس از شکست حمله آلمان در حمله به کورسک نیروهای ارتش سرخ شوروی برضد نیروهای خسته و از پای افتاده آلمانی دست به ضد حمله زدند.

 لازمه پیروزی نیروهای آلمانی در این نبرد این بود که جناح شمالی و جنوبی ارتش آلمان بتوانند به یکدیگر رسیده و حلقه محاصره را تکمیل نمایند و آنقدر این محاصره را طول دهند که بتوانند بر نیروهای در محاصره قرار گرفته ارتش شوروی چیره شوند. به نظر می رسد حتی اگر ارتش آلمان موفق می شد مرحله اول را که شامل محاصره کامل نیروهای روس بود، را با موفقیت به انجام برساند، امکان پیروزی در مرحله دوم را نداشت زیرا پس از نبرد استالینگراد ارتش آلمان قدرت لازم برای وارد نمودن فشار بر ارتش شوروی را نداشت مگر اینکه این پیروزی میتوانست مانند پیروزی در نبرد خارکف یک پیروزی موقت باشد. پس از توقف حملات آلمان ها در جریان حمله به کورسک نیروهای اتحاد شوروی آنقدر قدرت داشتند که بلافاصله دست به یک ضد حمله شدید برضد نیروهای آلمانی بزنند.  

 در سپتامبر 1943 فون مانشتاین به دلیل تلفات شدیدی که توسط ارتش سرخ شوروی به او تحمیل شده بود، به کرانه غربی رودخانه دنیپر عقب نشینی کرد. از اکتبر 1943 تا اواسط ژانویه 1944  فون مانشتاین در جبهه جنوبی یک موقعیت تثبیت شده را برای نیروهای خود ایجاد نموده بود. این در حالی بود که ارتش شوروی یک پیش رفتگی در خط جبهه در کیف تا شهر مهم و حیاتی ژیتومیر ایجاد نموده بود. نیروهای آلمانی مرکب از لشگر یکم اس اس لایب استاندارد آدولف هیتلر و لشگر دوم زرهی داس رایش به همراه لشگر یکم زرهی پانزر و لشگر هفتم زرهی پانزر و  لشگر نوزدهم زرهی پانزر و لشگر 64 پیاده که در آن زمان بخشی از ارتش 4 زرهی پانزر بود تحت فرماندهی ژنرال هرمان بالک، توانست با یک حمله موفقیت آمیز ارتش شوروی در منطقه ژیتومیر را محاصره کند و در مناطق بوروسیلوف و رادومیشال و ملنی به چند پیروزی مهم دست یابد.

 ژنرال هرمان بالک و رئیس ستاد فرماندهی او می خواستند تا به انتهائی ترین نقطه و پایه این پیش رفتگی ِ خط  جبهه  ارتش  شوروی  حمله  کنند  و  تا به کیف پیش روی نمایند  اما  ژنرال  رائووس (GENERAL RAUS) فردی با گرایشات بسیار محتاطانه بود و این مسئله موجب شد تا فرصت پیروزی از دست رفت.

 در اواخر ژانویه 1944 فشار ارتش سرخ شوروی مانشتاین را مجبور کرد تا هرچه بیشتر به سوی غرب عقب نشینی نماید. در اواسط فوریه 1944 مانشتاین که همچنان در حال عقب نشینی بود دستور هیتلر را مبنی بر حفظ موقعیت به هر قیمت ممکن لغو نمود و دستور داد تا سپاه 11 و 42 که شامل 56 هزار سرباز در قالب 6 لشگر بودند و بخشی از نیروی گروه ارتش جنوبی را تشکیل می دادند، از حلقه محاصره در حال تشکیل در کورسون (KORSUN POCKET) خارج شوند. این دستور مانشتاین در تاریخ 16 و 17 فوریه اجرا شد. سرانجام هیتلر این عملیات و دستور او را پس از وقوع پذیرفت.

 برکناری  

 فون مانشتاین در مورد استراتژی جنگی در جبهه شرق دائما با هیتلر به مشاجره می پرداخت. فون مانشتاین طرفدار دفاع متحرک و کشدار (فرسایشی نمودن جنگ) بود. او  می خواست با واگذاری سرزمین روسها را به داخل قلمروهای تخلیه شده بکشاند و با این کار خود موجب شود تا نیروهای اتحاد شوروی آنقدر نازک و کشدار شود که نیروهای آلمانی به راحتی بتوانند آن را دور زده و به محاصره درآورند و سپس نابود کنند اما هیتلر با این پیشنهاد مانشتاین مخالفت کرد و اعتقاد داشت که باید به یک دفاع استاتیک و ثابت دست زد. براساس این دستور: از تمام مواضع باید توسط نیروهای آلمانی تا آخرین نفر دفاع شود. بخاطر این عدم تفاهم مکرر، فون مانشتاین آشکارا از این عقیده که هیتلر باید کنترل خود بر ارتش را رها کند و اداره جنگ را به نظامیان بسپارد دفاع می کرد. اگر چه چند بار هیتلر این عقیده را رد کرد اما نگران این بود که این مسئله می تواند پایه ای حکومت او بر آلمان را سست کند. همچنین برخی از نزدیکترین دوستان هیتلر مانند هرمان گورینگ و ژوزف گوبلز و هاینریش هیملر که برای واگذاری قدرت اصلا آمادگی نداشتند، به او هشدار دادند. هیملر آشکارا شروع به زیر سوال بردن وفاداری مانشتاین نمود و به هیتلر تلقین کرد که مانشتاین یک فرد ایده آلیست و شکست پذیر است و برای فرماندهی سپاهیانش نامناسب میباشد. مخالفت های پی درپی مانشتاین همراه با بدگوئی های دیگران موجب شد تا هیتلر در 31 مارس 1944 فون مانشتاین را از فرماندهی برکنار نماید. در 2 آوریل همان سال هیتلر ژنرال والتر مدل را به جای مانشتاین به فرماندهی گروه ارتش جنوب منصوب نمود. با اینحال فون مانشتاین به دریافت شمشیر طلا برای مدال صلیب شوالیه خود نائل شد و به عنوان سومین نظامی عالی رتبه آلمان به خاطر خدمت در ورماخت مورد تقدیر قرار گرفت.

 فون مانشتاین پس از برکناری از فرماندهی برای درمان بیماری آب مروارید به کلینیکی در شهر برسلو مراجعه نمود. او در نزدیکی شهر درسدن برای بهبودی به استراحت پرداخت و سپس از تمام مناصب نظامی بازنشست گردید.

 اگر چه او در توطئه قتل هیتلر در 20 جولای 1944 شرکت نداشت اما یکی از توطئه گران به نام ژنرال هنینگ فون ترشکو (HENNING VON TRESCHKOW) و عده دیگری از توطئه گران او را از این مسئله مطلع کرده بودند. اگر چه در جریان این مذاکرات او پذیرفته بود که تغیرات لازم است اما از شرکت در این توطئه به دلیل پایبندیش به اصول تربیت پروسی خود طفره رفت و به این جمله اشاره کرد که یک فیلد مارشال پروسی هرگز طغیان نمیکند

( به آلمانی PREUSSISCHE FELDMARSCHALLE MEUTERN NICHT).

 او همیشه نگران بود که یک جنگ داخلی شکل بگیرد. او اگر چه از پیوستن به توطئه گران امتناع نمود اما راز آنان را برملا نکرد. در اواخر ژانویه 1945 او خانواده خود را گرد خود جمع نمود و به اتفاق اعضای خانواده خود از خانه اش در لیگنیتز به سمت غرب آلمان حرکت کرد و خود را به فیلد مارشال مونتگمری فرمانده کل نیروهای انگلیسی تسلیم نمود و در تاریخ 23 آگوست 1945 توسط ارتش انگلستان رسما دستگیر شد.

 

خانه مانشتاین - او به اتفاق اعضای خانواده خود از خانه اش در لیگنیتز به سمت غرب آلمان حرکت کرد و خود را به فیلد مارشال مونتگمری فرمانده کل نیروهای انگلیسی تسلیم نمود

 

 در جریان محاکمات نورمبرگ در سال 1946 فون مانشتاین صرفا برای شهادت و دفاع از محکومان نورمبرگ احضار شد و سپس به عنوان اسیر جنگی به کمپ مخصوص 11 در ولز فرستاده شد. مدتی بعد کشور اتحاد شوروی اعلام نمود که درخواست استرداد مانشتاین را به جرم جنایات جنگی دارد و انگلستان این درخواست اتحاد شوروی را وارد دانست و او را در آگوست 1949 در اختیار دادگاهی در هامبورگ گذاشت. در جریان این دادگاه به دلیل آغاز جنگ سرد و تغییر شرایط  حاکم بر رفتار بین المللی و نیز رفتار و شخصیت برجسته نظامی فون مانشتاین موجب شد تعداد زیادی از نظامیان انگلیسی مانند فیلد مارشال مونتگمری و یک استراتژیست نظامی به نام لیدل هارت آشکارا نسبت به او گرایش نشان دادند و در کنار این عوامل عفو عمومی که توسط وینستون چرچیل اعلام شد موجب آزادی او را فراهم نمود. لیدل هارت در کتابی با نام  در سوی دیگر هایل   تصویر مانشتاین را به عنوان بزرگترین نابغه عملیاتی جهان به تصویر کشید و محاکمه مانشتاین ابزاری برای ایجاد محبوبیت افسانه ورماخت شد.

 در دادگاه فون مانشتاین گفت که از کشتار نژادی در مناطق تحت کنترل خود بی اطلاع بوده است. او همچنین متهم به تاکید بر قانون کمیسر سیاسی بود که به موجب آن میبایست هر کمیسر سیاسی را به محض دستگیری اعدام کرد. مانشتاین در پاسخ گفت که او از اجرای این دستور سر باز زده است. او ادعا نمود که فرمانده او فیلد مارشال فون لیب این نوع رفتار او را با سکوت تحمل کرد و حتی آن را پسندید. توماس پاگت وکیل مدافع مانشتاین ادعا نمود که تنها یک کمیسر در منطقه کریمه توسط مانشتاین کشته شده است که علت آن این بود که این کمیسر در فعالیت های پارتیزانی شرکت داشت.

 همچنین مانشتاین در 20 نوامبر 1941 یک دستور صادر کرد که به نام دستور مارشال رایشنو مشهور شد و در آن پارتیزانها با یهودیان برابر دانسته شده بود و باید هر دو عنصر بلافاصله اعدام میشدند. رایشنو متعاقب تعدای شکایت در خصوص جنایت نیروهایش برای توجیه اعمال افرادش و این که چرا این کشتارها ضرورت دارد دست به صدور دستور رایشنو زد. گرد فون روندشتت که فرمانده ارشد رایشنو بود پس از شنیدن مفاد این دستور موافقت کامل خود را با آن اعلام کرد.

 توماس پاگت وکیل مدافع مانشتاین موفق شد تا در 17 مورد او را از اتهامات تبرئه کند اما مانشتاین به خاطر 2 اتهام گناهکار و به خاطر 7 اتهام دیگر به خصوص سیاست زمین های سوخته و بی توجهی در حفاظت از غیر نظامیان مسئول شناخته شد.

 او یکی از عالی رتبه ترین میلیتاریست های آلمانی بود که ادعا نمود از آنچه که در بازداشتگاه های مرگ می گذشته است بی اطلاع بود. زمانی که از او پرسیده شد آیا شما از شرایط حاکم بر بازداشتگاه های مرگ مطلع بودید پاسخ داد: 

 نه من همانند دیگر مردم آلمان کم و یا اندکی بیشتر در این خصوص شنیده بودم زیرا زمانی که یک فرد در مسافتی بیش از هزار کیلومتر دورتر از آلمان می جنگد طبیعتا در خصوص چنین چیزهائی نمی شنود. من قبل از جنگ در خصوص 2 بازداشتگاه به نام های داخائو و اورانیینبورگ مطالبی شنیده بودم و یکی از افسران اس اس  که از این کمپ بازدید کرده بود به من گفت که این کمپ ها برای نگهداری جانیان ساخته شده است.

 مانشتاین وقوع جنایات توسط افراد جوخه های سیار مرگ را که همگام با نیروهای ارتش 11 مانشتاین در مناطق اشغالی اتحاد شوروی حرکت می کردند رد کرد. اما مانشتاین در نامه ای که در سال 1941 برای اتو اوهلندورف فرستاده بود کاملا از کشتارهای انجام شده توسط جوخه های سیار مرگ مطلع بود. در این جا بود که مانشتاین تقاضا نمود که دست نوشته های اوهلندورف در خصوص کشتار یهودیان را مشاهده نماید. فون مانشتاین همچنین اتهام کمک به انجام چنین کاری را توسط افرادش به اهلندورف غیر منصفانه دانست.

 آنچه مسلم شد این بود که مانشتاین به طور کامل در جریان عملیات جوخه های سیار مرگ در طول جنگ دوم جهانی قرار داشت زیرا در نوامبر 1941 او 2.000 تن از افرادش را برای کمک به افراد  اس اس جهت کشتار دسته جمعی 11 هزار یهودی در سیمفروپل (SIMFEROPOL) اعزام نمود.

 دولت کنراد ادنائر صدر اعظم آلمان غربی فون مانشتاین را به عنوان مشاور ارشد نظامی خود منصوب نمود و او را به ریاست یک کمیته نظامی گماشت تا به رایزنی با پارلمان در خصوص سازماندهی و دکترین ارتش جدید آلمان غربی موسوم به بوندس وهر و الحاق به ناتو بپردازد. او سپس به همراه خانواده اش به باواریا نقل مکان نمود و خاطرات خود را با نام پیروزیهای از دست رفته در سال 1955 به چاپ رساند که این کتاب در سال 1958 به انگلیسی ترجمه شد. او در این کتاب ادعا نمود که اگر او به عوض هیتلر در جبهه شرق به تعیین استراتژی می پرداخت آلمان می توانست پیروز باشد. او در قسمت عمده ای از کتابش به بی اعتباری دیگر ژنرالهای آلمانی پرداخت و آنان را به عنوان افرادی بی لیاقت به تصویر کشید. او تمام پیروزیهای آلمان را به حساب خود گذاشت و هیتلر و دیگران را بخاطر شکست مقصر دانست. در صدر این افراد او فرانز هالدر رئیس ستاد ارتش آلمان را قرار داده بود و او را به دلیل عدم درک این مسئله که رهبری هیتلر ناقص است ولی جرات بیان آن را نداشت مقصر شناخت. او در کتابش سربازان ارتش سرخ را سربازانی شجاع توصیف نمود که به شکل بدی رهبری می شدند.

 یک مورخ به نام ولکر برگهاهن (VOLKER BERGHAHN) در سال 2004 نوشت که خاطرات مانشتاین به شدت غیر قابل اعتماد است و اگر قبلا در خصوص جنایات جنگی او در دهه 1940 اطلاعات بیشتری وجود داشت مانشتاین اعدام می شد.

 مانشتاین به دلیل نفوذ زیادی که در سالهای اولیه تشکیل بوندس وهر (ارتش تازه تاسیس آلمان غربی) داشت بصورتی غیر رسمی رئیس ستاد ارتش محسوب می شد. حتی در مراسم سالروز تولد او مقامات رسمی بوندس وهر و ناتو و افرادی مانند ژنرال اشپایدل که بین سالهای 1957 تا 1963 به فرماندهی نیروی زمینی ناتو در اروپای مرکزی منصوب شده بود، حضور میافتند. از اواسط دهه 1950 مانشتاین نه تنها به عنوان یکی از بزرگترین ژنرالهای آلمان بلکه به عنوان یکی از بزرگترین ژنرالهای جهان معرفی می شد و از او به عنوان یک ژنرال افسانه ای یاد می شد.

 

اریش فون مانشتاین در سنین کهولت

 

 اریش فون مانشتاین در شب 9 ژوئن 1973 در مونیخ دچار حمله قلبی شد و درگذشت. او با مراسم با شکوه نظامی کامل تشیع و به خاک سپرده شد. در آگهی فوت او در تاریخ 13 ژوئن این چنین در خصوص او اطلاع رسانی شده بود:

 توانائی و اثر گذاری او که از قدرت ذهنی او مشتق شده بود و عمق دانش او موجب ایجاد انرژی در میان سربازانش می شد و شخصیت او را در صدر قرار می داد.                    

  

        

  

                                                                         نوشته شده در تاریخ : 23/10/90

                                                                                                     نظر بدهید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@WikiArya.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.