ناپلئون بناپارت

(قسمت اول)

 

 

 ناپلئون بناپارت

 متولد 15 آگوست 1769 ، مرگ 5 می 1821

 ناپلئون بناپارت مشهورترین فرمانده نظامی و سیاستمدار و رهبر فرانسه در قرن نوزدهم بود که با نام ناپلئون اول شناخته می شود و سیاست هایش اروپای قرن نوزدهم را به شکلی بنیادین تغییر داد. مورخین در خصوص او نظریات مختلفی ارائه نموده اند. عده ای او را یک میلیتاریست صرف و عده ای او را تجلی روح شیطان دانسته اند. عده ای او را مظهر و نماد یک فرد خود ساخته و عده ای او را یک فرصت طلب می دانند. اما آنچه همه مورخین و تقریبا تمامی کسانی که با او سروکار داشته اند می گویند این است که او یک استثنا بود. یکی از دشمنانش در خصوص او میگوید:

 اصولا با این کلماتی که ما بکار میبریم نمی توان ناپلئون را توصیف کرد.

 ناپلئون فردی بسیار سخت کوش و پراستقامت بود که در نگاه اول به جثه کوچک آن مرد این مسئله آشکار نمی شد اما خود او می گوید:

 من هنوز انتهای طاقت کاری خود را نیافته ام.

 گاهی پیش می آمد که او 3 یا 4 روز بدون استراحت کار می کرد. وقتی پزشکش به او پیشنهاد داد که کمتر کار کند و اندکی استراحت نماید در جواب او گفت:

 گاو بسته شده است باید خیش کند.

 وی هرگز به وضعیت ظاهری خود اهمیت نمی داد. خیاط او همیشه مینالید و میگفت که مندرس جامه ترین فرد دربار امپراطور، خود ِ امپراطور است. ناپلئون همیشه یک لباس  ژنرالی که از سال های  پایانی دهه 1790 می پوشید را مورد استفاده قرار می داد و این لباس را که فرسوده و کهنه شده بود را تا آخر عمر به تن داشت. خیاط او می گفت:

 امپراطور پس از پاره شدن لباس ژنرالی خود اصرار میکند که آن را وصله کنم و یا بدوزم.

 وی دارای ذهنی سریع و چالاک و اراده ای قوی بود. او حتی در جنگ نیز گاهی تا چند روز استراحت نمی کرد و می توانست به سرعت از موضوعی به موضوع دیگر بپردازد. خود ِ وی می گوید من همه کارها را در ذهن خود در کشوهائی قرار می دهم و زمانی که لازم میشود به چیزی جدید فکر کنم کشوی کار قبلی را می بندم و کشوی جدید را می گشایم و به این ترتیب است که هیچ فکری در ذهن من با فکر دیگر مخلوط نمی شود. برای توصیف او همین بس که مورخین ادعا می کنند هیچ کس دیگری، نه اسکندر مقدونی، نه هانیبال و نه جولیوس سزار و نه آتیلا را نمی توان با ناپلئون بناپارت مقایسه نمود. برای درک عظمت روح این مرد همین بس که مورخین می گویند او در طول زندگی سیاسی کوتاه مدت خود به اندازه 100 سال کار کرد. او در فرانسه به تاسیس بانک مرکزی فرانسه و تولید قند از چغندر و نیز احداث پلها و بنادر و کانال های کشتیرانی و نیز جاده و احداث کارخانجات نساجی و..... اقدام نمود که بسیاری از این ابنیه حتی امروز نیز قابل استفاده می باشد. برای مثال بنای آرک تریومف که به دستور ناپلئون و به منظور گرامی داشت نام سرداراان، قهرمانان و دلاوران ارتش ناپلئون در جریان دوره او ساخته شده است همچنان امروزه پا برجا و استوار بوده و روزانه پزیرای هزاران گردشگر و توریست از اقصی نقاط جهان می باشد. به دستور ناپلئون برروی دیواره  این بنا نام سرداران و قهرمانان جنگ حک گردیده است. همچنین ناپلئون اولین کسی بود که قانون نظام وظیفه عمومی اجباری را بنیان نهاد. با گسترش فتوحات ناپلئون زبان و فرهنگ فرانسه در اروپا و سپس کل جهان اشاعه یافت این زبان تا پایان جنگ جهانی دوم زبان اول بین المللی در جهان محسوب می شد.

 

آرک تریومف در پاریس یادگار فتوحات ناپلئون میباشد و توسط او ساخته شده و همچنان پا برجاست

 

 کتابهائی که با موضوع ناپلئون بناپارت نوشته شده است پس از کتابهای دینی در مقام دوم قرار دارد و این خود نشانه عظمت این مرد بود. او برای نخستین بار موسسه مطالعات مصر را تاسیس نمود و اولین کسی بود که پس از داریوش هخامنشی حفر کانال سوئز را مورد توجه قرار داد. او همچنین برای اولین بار یک قانون مدون براساس اصول مترقی نوشت که به کد ناپلئون مشهور است. همچنین او اولین کسی بود که با استفاده از فن آوری کنسرو به تغذیه ارتش خود در زمان تهاجم به روسیه پرداخت. ناپلئون همچنین در اندیشه انتقال سربازان خود به بریتانیا به وسیله بالون بود و از این نظر اولین کسی بود که اندیشه حمله از هوا را مورد توجه قرار داد. او همچنین به انتقال سربازان از زیر آب به بریتانیا توسط زیردریائی علاقه مند شده بود.

 ناپلئون همچنین پیش بینی کرده بود که قدرتهای آینده جهان را دو کشور روسیه و آمریکا تشکیل خواهند داد. امری که امروزه به واقعیت پیوسته است.

 زندگینامه

 ناپلئون بناپارت در روز 15 آگوست 1769 در آژاکسیو مرکزجزیره کورس در دریای مدیترانه متولد شد. جزیره کورس در دریای مدیترانه و بین دو کشور فرانسه و ایتالیا واقع شده و متعلق به جمهوری جنوای ایتالیا بود و اهالی آن نیز ایتالیائی محسوب می شوند اما در قرن 18 و یک سال قبل از تولد ناپلئون و در زمان لوئی پانزدهم ارتش فرانسه به منظور مقابله با ناوگان انگلستان که از این جزیره برای عملیات برضد فرانسه استفاده میکردند، به این جزیره وارد شد و آن را به تصرف خود درآورد. انگلیسی ها برای مقابله با این اقدام فرانسه با تجهیز مردم محلی به سلاح، آنها را به شورش برضد ارتش اشغالگر فرانسه ترغیب نمودند. مردم بومی جزیره کورس تحت فرماندهی یکی از اهالی به نام پاسکوآله پائولی دست به شورش زدند و با ارتش اشغالگر فرانسه به نبردهای پارتیزانی در کوههای آن جزیره پرداختند. یکی از فرماندهان پائولی فردی بود به نام کارلو دی بوناپارته که در جریان نبرد با ارتش فرانسه از خود شجاعت بسیاری نشان داد. او همسری داشت به نام لتزیا رامولینو که علی رغم آنکه باردار بود اما گاهی به کوهستان میرفت و شاهد نبردهای همسرش بود.

 

لتزیا رامولینی مادر ناپلئون

 

کارلو پدر ناپلئون

 

 وی در این رفت و آمدها گاهی نیز برای شورشیان و همسرش آذوقه می برد. مدتی بعد برادر کارلو دی بوناپارته به نام ناپولوئونی دی بوناپارتی در جریان جنگ کشته شد و کارلو به یاد او فرزند تازه متولد شده خود را ناپولوئونی نامید. از آنجائیکه تلفظ این نام برای مردم فرانسه دشوار بود این نام به ناپلئون بناپارت تغییر داده شد. سرانجام در سال 1777 لوئی شانزدهم موفق شد جزیره کورس را تحت انقیاد خود درآورد. ناپلئون یک برادر بزرگتر از خود به نام ژوزف داشت و خودش نیز فرزند دوم خانواده محسوب می شد. او همچنین چند برادر و خواهر دیگر نیز داشت که عبارت بودند از لوسین، الیزا، لوئیس، پولین، کارولین و ژروم. خانواده او دارای مذهب کاتولیک بود و قبل از دومین سال تولد ناپلئون وی را در 21 جولاس 1771 در کلیسای جامع آژاکسیو غسل تعمید دادند. خانواده ناپلئون دارای پیشینه ای اشرافی و ثروتمند بود و این امر به آنان اجازه داد تا فرزندانشان نسبت به دیگر مردم کورس از تحصیلات بیشتری برخوردار شوند.

 در ژانویه 1779 ناپلئون در یک مدرسه مذهبی در آتون در خاک اصلی کشور فرانسه ثبت نام شد تا بتواند زبان فرانسوی را به خوبی یاد بگیرد. در ماه می همان سال وی در BRIENNE - LE - CHATEAU که یک آکادمی نظامی بود، پذیرفته شد. وی که دارای لهجه مردم کورس بود هرگز آنطور که شایسته بود نتوانست کلمات فرانسه را به خوبی اِدا کند و لهجه کورسی او همیشه نمایان بود به همین دلیل او اغلب توسط همشاگردی هایش دست انداخته میشد. یکی از ممتحنان (امتحان گیرندگان) به یاد می آورد که ناپلئون همیشه به خاطر توانائی های بالای خود در ریاضیات بسیار برجسته و شاخص بود و در دروس تاریخ و جغرافی متوسط بود. به همین دلیل اعتقاد براین بود که او یک دریانورد خوب خواهد شد.

 در سال 1784 تحصیلات نظامی ناپلئون به اتمام رسید و او که به عنوان یک شاگرد ممتاز شناخته شده بود به پاریس اعزام شد. این مسئله موجب بسته شدن جاه طلبی های دریانوردی او شد و در عوض او تبدیل به افسر توپخانه شد. با مرگ پدرش او که با کاهش درآمد مواجه شده بود مجبور شد تا درس خود را بجای دو سال در طی یک سال به اتمام برساند. در پایان این مدت یکی از بهترین متخصصان علوم نظامی آن زمان به نام پییر سیمون لاپلاس از او امتحان گرفت و ناپلئون در این امتحان قبول شد. بعدها زمانی که ناپلئون به قدرت رسید لاپلاس را به عضویت مجلس سنا برگزید. در سپتامبر 1785 ناپلئون به عنوان ستوان دوم در هنگ توپخانه LA FERE به خدمت مشغول شد.

 او در پادگان های شهرهای والانس و دروم و آکسون به خدمت مشغول شد تا آنکه طلیعه انقلاب فرانسه در سال 1789 نمایان شد. سپس او به مدت 2 سال در پاریس و کورس به خدمت پرداخت. در جزیره کورس او به پائولی رهبر ناسیونالیست های کورس که با حمایت انگلستان شورش کرده بود در ماه می 1789 نامه ای با عنوان ملتی که من از آنها زاده شدم خواهند مُرد، نوشت. ناپلئون در این نامه نوشت که 30 هزار سرباز فرانسوی در کنار ساحل منتظر هستند تا آزادی شما را در امواجی از خون غوطه ور سازند. من از دیدن این حمله متنفرم. سه نیروی مختلف در کورس می جنگیدند که عبارت بودند از سلطنت طلبان، انقلابیون و ناسیونالیست ها. از آنجائی که جنگ در جزیره کورس بسیار پیچیده شده بود ناپلئون در اولین سال انقلاب فرانسه از این جنگ خارج شد.

 او که از نهضت ژاکوبن های انقلابی حمایت کرده بود، به مقام ستوان تمام نائل شد و فرماندهی یک گردان از داوطلبان انقلابی را برعهده گرفت. او سپس به دلیل تخطی و غیبت و رهبری یک آشوب برضد ارتش فرانسه در کورس توسط مقامات نظامی به پاریس احضار شد و جهت متقاعد نمودن او، وی را در جولای 1792 به درجه سروانی ارتقا دادند. پس از ارتقا او را به منظور مقابله با پائولی به کورس فرستادند. در کورس به دلیل آنکه فرانسه در حال تدارک حمله به جزیره ساردنی بود و ناپلئون یکی از فرماندهان این عملیات نظامی محسوب می شد مجبور شد در ژوئن 1793 خانواده خود را از کورس که احساسات ضد فرانسوی در آنجا شدت یافته بود خارج کند.

 محاصره تولون

 در جولای 1793 ناپلئون رساله ای به نام فوق العاده زیبا منتشر نمود که او را از جمله هواداران آگوستین روببسپیر برادر کوچک ماکسیمیلیان روبسپیر قرار داد.

 

 

ماکسیملیان روبسپیر

 

 سپس ناپلئون در سقوط یک شورشی کورس به نام آنتونی کریستوفر سالیستی نقشی موثر ایفا کرد و به همین دلیل توسط روبسپیر که یکی از رهبران انقلاب فرانسه بود به فرماندهی توپخانه ارتش جمهوری فرانسه برای مقابله با محاصره دریائی تولون منصوب شد. در این زمان مردم تولون برضد انقلاب شورش کردند و انگلستان که به شدت ضد جمهوری فرانسه بود در این شهر نیرو پیاده کرد و به کمک ضد انقلابیون شهر تولون را اشغال نمود. ناپلئون نقشه ای طراحی نمود که براساس آن میبایست یک تپه مشرف بر شهر تصرف شده و سپس توپخانه ارتش فرانسه با استقرار بر فراز آن تپه می توانست بر بندر و عبور مرور کشتی های جنگی انگلیسی تسلط یابد. در این عملیات ناپلئون مجروح شد اما نقشه او به خوبی اجرا شد و تولون از اشغال انگلستان خارج شد. این مسئله موجب شد وی در سن 24 سالگی به درجه سرتیپ دومی نائل شود. در همین زمان بود که او با اوژنی دزیره کلاری که خواهر زن برادرش ژوزف بود آشنا شد. دزیره و خانواده اش از ثروتمندان بندر مارسی بودند.

  13 واندمیر

 در جولای 1794 واقعه ترومیدورین رخ داد که به موجب آن یک طیف از انقلابیون برضد روبسپیر متحد شدند و او را از صدر به زیر کشیدند و سپس او را محاکمه و به همراه برادرش با گیوتین اعدام نمودند. پیرو این واقعه جناح پیروز شروع به تصفیه دوستان و نزدیکان و آشنایان روبسپیر نمود و ناپلئون نیز که با آگوستین دوست بود در ماه آگوست 1794 دستگیر شد و در منزل  تحت نظر  قرار گرفت. اگر چه او مجموعا 10 روز در حبس خانگی بود و پس از آن آزاد شد اما از نظرها افتاد و تقریبا هیچ شغلی به او واگذار نگردید. در آوریل 1795 او به فرماندهی ارتش فرانسه برای سرکوبی شورشیان ایالت وانده منصوب شد که برضد انقلاب فرانسه و به طرفداری از سلطنت می جنگیدند (وانده یک ایالت در غرب فرانسه و در کنار اقیانوس اطلس میباشد). ناپلئون که یک ژنرال توپخانه بود در این زمان به فرماندهی پیاده نظام منصوب شده بود. این مسئله یک تنزل رتبه محسوب می شد و باعث شد ناپلئون باعرضه یک شرح حال اعلام کند که به دلیل بیماری قادر به پذیرفتن این پست نیست.

 وی سپس به اداره جغرافی ستاد ارتش منتقل شد و درخواست نمود به همراه هیئت نظامی که از طرف جمهوری فرانسه به استانبول عزیمت میکرد به عثمانی برود اما با این درخواست موافقت نشد. ناپلئون در این زمان یک رمان به نام CLISSON ET EUGENIE نوشت که درباره یک سرباز و عشقش به یک دختر بود. این رمان به شکلی واضح عشق ناپلئون به دزیره را نشان می داد. در ماه سپتامبر ناپلئون به دلیل سرپیچی از دستور جهت اعزام به وانده از لیست ژنرال های حقوق بگیر خارج شد و این مسئله موجب شد او از لحاظ مالی با مشکل مواجه شود.

 در 3 اکتبر سلطنت طلبان برضد هیئت مدیره که جانشین روبسپیر شده بود و قدرت اجرائی فرانسه را در دست گرفته بود سر به شورش زد. یکی از اعضای هیئت مدیره به نام پل باراس که تقریبا همه کاره و تصمیم گیرنده اصلی بود و از شیوه عملیاتی ناپلئون در تولون آگاهی داشت به ناپلئون ماموریت داد تا از جمهوری در برابر شورشیان دفاع کند. قوای دولتی که مرکز فرماندهی آن در قصر تویلری بود تحت فرماندهی ناپلئون قرار گرفت. ناپلئون که واقعه کشتار گارد سوئیسی لوئی شانزدهم در سه سال قبل را به یاد داشت از آن واقعه نتیجه گرفت که توپخانه در یک چنین شورشی میتواند نقش کلیدی در دفاع از نظامیان در برابر شورشیان را ایفا کند. ناپلئون به یک افسر سواره نظام جوان به نام یواخیم مورا دستور داد تا با ایجاد یک توپخانه قوی به شورشیان شلیک کند.

 در 5 اکتبر و مصادف با 13 واندمیر (به تقویم قدیم فرانسه) ارتش فرانسه با رهبری ناپلئون و عملیات مورا موفق شد شورشیان را شکست دهد. در این روز 1.400 شورشی سلطنت طلب کشته شد و نهضت آنان با شکست مواجه شد. او سپس با ایجاد یک شایعه موفق شد جمعیت را از خیابان ها پراکنده کند و خیابان ها را از آنان پاک نماید. شکست شورشیان سلطنت طلب موجب شد ناپلئون ظرف یک روز به شهرت دست یابد و هیئت مدیره را از خطر نجات داد.

 

13 واندمیر - روز شورش سلطنت طلبان

 

 این مسئله موجب حمایت هیئت مدیره از او شد و ناپلئون با مورا برادر خوانده شدند. اندکی بعد ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش داخلی فرانسه و سپس به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا منصوب شد. او سپس در 9 مارس 1796 با یک بیوه فرانسوی به نام ژوزفین دو بوهارنه ازدواج کرد که یکی از زیباترین زنان آن روز پاریس و شاید فرانسه بود. پس از ازدواج با ژوزفین نامزدی ناپلئون با دزیره کلاری به هم خورد.

 

ژوزفین بناپارت

 

 اولین لشگر کشی به ایتالیا

 2 روز پس از ازدواج با ژوزفین ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا انتخاب شد. در اردوی فرانسه در پای کوه های آلپ سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی به تعداد 34.000 نفر با کفشهای چوبی در برابر ارتش اتریش که هرگز تعدادش از 50 هزار نفر کمتر نبود صف آرائی کرده بود. هنگامی که ناپلئون به اردوگاه ارتش فرانسه وارد شد جنگ با انسداد مواجه شده بود زیرا ارتش اتریش برفراز بلندی های آلپ مستقر بود و از لحاظ تدارکات نیز بهتر از ارتش فرانسه بود. تلاش های ارتش فرانسه برای عبور از خطوط دشمن با شکست مواجه شد و طرفین در یک انسداد واقعی قرار گرفتند. در چنین شرایطی ناپلئون به فرماندهی ارتش فرانسه انتخاب شد و وارد اردوگاه سربازان فرانسوی گردید.

 او پس از یک جلسه با فرماندهان و ژنرال های ارتش تاثیر روانی زیادی بر آنان گذاشت و در حالی که در ابتدا تمام آنان وی را به دلیل جثه کوچکش مورد تمسخر قرار می دادند اما پس از جلسه فرماندهان ارتش همگی آنان به توانائی های وی ایمان آورده بودند. در میان این فرماندهان ژنرال های برجسته ای مانند ماسنا بودند که از لحاظ سن از ناپلئون بسیار بزرگتر بودند. پس از اتمام جلسه برتری روحی و اطلاعاتی و نیز توانائی های تاکتیکی ناپلئون برتمام افراد حاضر اثبات شده بود.

 او به سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی گفته بود:

 شما نه کفش و نه آذوقه دارید اما در اردوی دشمن تمام این ها موجود است. شما می توانید به این ملزومات دست یابید.

 جنگ با تدبیر ناپلئون برای عبور توپخانه از کوه های آلپ که صعب العبور بود آغاز شد. او موفق شد در نبرد معروف لودی قوای اتریش را شکست دهد و آن را وادار به عقب نشینی به ایالت لومباردی نماید. ارتش اتریش تحت فرماندهی یوزف آلوینسیزی موفق شد در نبرد کالدیرو ناپلئون را شکست دهد اما ناپلئون در ادامه نبردهایش موفق شد در نبرد مشهور آرکول ارتش اتریش را شکست داده و ایالت پاپال را متصرف شود. در این نبرد ناپلئون در صف حمله از روی پل آرکول به ارتش اتریش قرار گرفت و با شلیک ارتش اتریش چیزی نمانده بود که کشته شود اما این نبرد به دلیل جسارت شخص ناپلئون با پیروزی همراه شد در این نبرد ارتش ناپلئون 20 هزار نفر و ارتش اتریش 24 هزار نفر بود.

 

نبرد آرکول - ناپلئون در نبرد آرکول در خط مقدم حمله قرار گرفت

 

 ناپلئون دستور هیئت مدیره فرانسه برای خلع پاپ از قدرت و جایگزینی پادشاهی ناپل به جای آن را رد کرد و به همین دلیل حکومت پاپ موفق شد به حیات سیاسی خود ادامه دهد. جنگ های ناپلئون در ایتالیا از درخشان ترین نبردهای او محسوب می شود. وی در طی زمان کوتاهی موفق شد ارتش اتریش را از خاک ایتالیا بیرون انداخته و آماده شد تا به خاک آن کشور لشگرکشی کند. اتریش که موقعیت را بس خطرناک می دید مجبور شد تا درخواست صلح نماید. قرارداد صلحی که بین طرفین منعقد شد به قرارداد صلح لئوبن معروف شد و به موجب این قرارداد حاکمیت فرانسه بر قسمت های زیادی از مناطق شمالی ایتالیا توسط اتریش به رسمیت شناخته شد و همچنین فرانسه به شکلی پنهانی اجازه یافت تا در مورد ایالت ونیز تصمیم گیری نماید. پس از این معاهده ناپلئون به ایالت ونیز حمله کرد و به عمر استقلال جمهوری ونیز که بیش از 1.100 سال قدمت داشت پایان داد. سپس ناپلئون اقدام به انتقال ذخایر هنری و فرهنگی و نیز گنجینه های ارزشمند ایتالیا به فرانسه نمود که باید به آثاری مانند تابلوی لبخند ژکوند اثر لئوناردو داوینچی و نیز تندیس اسب های سنت مارک اشاره کرد.

 جنگ های ایتالیا به ناپلئون امکان داد تا نسبت به پیاده کردن اندیشه ها و تاکتیک های نظامی خود در میدان جنگ اقدام کند. این در حالی بود که تا قبل از آن این تاکتیک ها فقط در ذهن او بود. او در نبردهایش به استفاده از توپ به شکلی متحرک به منظور پشتیبانی از پیاده نظام اقدام نمود. ناپلئون خودش در این باره می گوید:

 من 16 نبرد را فرماندهی کردم و هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم. هیچ چیزی نبود که من در آغاز ندانم و بعد یاد بگیرم. به سزار (منظور ژولیوس سزار امپراطور روم) نگاه کنید او در آخرین نبردش همانگونه جنگید که در ابتدا می جنگید.

 ناپلئون یاد گرفته بود از منابع جاسوسی و اطلاعاتی و نیز نیرنگ و فریب در جنگ هایش استفاده کند. او همچنین با پنهان نمودن افراد خود از دید دشمن آنان را در خصوص تعداد افرادش دچار اشتباه می کرد و این مسئله موجب می شد سطح هشیاری دشمن کاهش یاید زیرا خود را نسبت به ناپلئون قوی تر احساس میکرد. همچنین یکی از عمده ترین تاکتیک های او این بود که با حمله به مرکز و قلب ارتش دشمن بین دو جناح راست و چپ ارتش دشمن فاصله ایجاد میکرد و آنگاه ابتدا جناحی را که ضعیف تر بود را درهم می شکست و سپس به جناح دیگر حمله می کرد. در نبردهای ایتالیا ناپلئون موفق شد 150 هزار اسیر و تعداد 540 توپ از دشمن بگیرد. او در ایتالیا 67 جنگ نمود و به 18 پیروزی قطعی دست یافت که تمام این پیروزیها براساس تاکتیک ناپلئون شکل گرفت. در طول مدت نبردهای ایتالیا ناپلئون تبدیل به سیاستمداری برجسته شد. در طول مدت لشگرکشی به ایتالیا نلپلئون 2 روزنامه منتشر نمود که ظاهرا برای ارتش او منتشر می شد اما در واقع هدف او تاثیر بر فرانسویان و معرفی خود به ملت فرانسه بود.

 روزنامه ای با نام LE JOURNAL DE BONAPARTE ET DES HOMMES VERTUEUX در 17 ماه می 1797 در پاریس منتشرشد که سومین روزنامه منتشر شده توسط او بود. در اواسط سال 1797 انتخاباتی در پاریس برگزار شد که در نتیجه آن سلطنت طلبان قدرت بسیاری یافتند و این مسئله یک هشدار برای هیئت مدیره بود. سلطنت طلبان شروع به حمله به ناپلئون نمودند و او را به خاطر غارت ایتالیا مورد نکوهش قرار دادند و ادعا نمودند او از اختیارات قانونی خود در رفتار با اتریش فراتر رفته است. ناپلئون ژنرال پیر آگوئیرا را به پاریس فرستاد تا با انجام یک کودتا سلطنت طلبان را تصفیه نماید.

 کودتا در 4 سپتامبر مصادف با 18 فروکتیدور (به تقویم قدیمی فرانسه) انجام شد و سلطنت طلبان از قدرت کنار گذاشته شدند اما این کودتا منجر به افزایش نفوذ بناپارت بر هیئت مدیره گردید. همزمان بناپارت مشغول مذاکره صلحی به نام کامپو فورمیو با اتریش بود. پس از اتمام مذاکرات صلح بناپارت در دسامبر به پاریس بازگشت و استقبالی پرشور و بسیار گرم از او به عمل آمد. مردم فرانسه از او به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل کردند. او با تالیران وزیر امور خارجه فرانسه دیدار کرد. آنان با یکدیگر دوست و متحد شدند و این مسئله موجب شد تالیران در زمان حکومت او نیز همچنان وزیر امور خارجه باقی بماند. تالیران و ناپلئون تصمیم گرفتند تا به انگلستان حمله کنند و برای این منظور نیز آماده شدند.

 حمله به مصر

 2 هفته پس از تهیه نقشه حمله به انگلستان ناپلئون و تالیران به این نتیجه رسیدند که نیروی دریائی فرانسه برای حمله به RN ROYAL NAVY آنچنان که باید قوی نیست و نمی تواند کانال انگلستان را تحت سیطره خود درآورد. آنان تصمیم گرفتند به جای حمله به انگلستان به مستعمرات آن کشور حمله کنند و به این منظور نقشه حمله و تصرف مصر را طرح نمودند. هدف از حمله به مصر قطع خط ارتباطی هند با انگلستان بود. ناپلئون امیدوار بود تا بتواند یک مستعمره فرانسوی در خاورمیانه تاسیس نماید. او میخواست تا مسلمانان را به عنوان متحدی با خود برضد انگلیسی ها همراه نماید و به همراهی تیپو سلطان که در هند با انگلستان می جنگید انگلیسی ها را از هند بیرون نماید.

 

تیپو سلطان

 

 ناپلئون به هیئت مدیره اطمینان داد که او میتواند مصر را به سرعت فتح کند و با شاهزاده هندی (تیپو سلطان) ارتباط یافته و با یکدیگر به انگلیسی ها در مستعمراتشان حمله کند. در گزارشی که تالیران در ماه فوریه از ناپلئون دریافت نمود نوشته شده بود:

 مصر را متصرف خواهم شد و یک نیرو متشکل از 15 هزار نفر را از سوئز به هند اعزام خواهیم نمود. این نیرو به نیرو های تیپو سلطان ملحق شده و به انگلیسی ها حمله خواهد کرد.

 هیئت مدیره که میخواست این ژنرال قدرت طلب را از مرکز قدرت (شهر پاریس) دور نگهدارد و نگران بلند پروازیهای او بود با این خواسته او موافقت نمود. در ماه می 1798 ناپلئون تعدادی از دانشمندان و نخبگان آکادمی فرانسه را انتخاب نمود تا با خود به مصر ببرد. این گروه متشکل از 167 دانشمند از علومی مانند ریاضیات، علوم طبیعی، شیمی دان و زمین شناس بودند که موفق شدند کتیبه صخره رزیتا را کشف نمایند و در سال 1809 موسسه مطالعات مصر را بنیان گذاشتند.

 

 

صخره رزیتا در موزه انگلستان - این سنگ نوشته برای اولین بار توسط

هیئت همراه ناپلئون در مصر کشف شد

 

 ناپلئون در راه مصر در 9 ژوئن ناپلئون به جزیره مالت رسید که توسط شوالیه هائی که به شوالیه های مهمان نواز مشهور بودند اداره می شد. 200 شوالیه فرانسوی در خدمت پادشاه مالت قرار داشتند که یک پروسی به نام فردیناند فون هامپش زو بولهایم بود. او پس از یک مقاومت مختصر تسلیم شد و ناپلئون موفق شد با تلفاتی معادل 3 نفر مالت را تصرف نماید. در مالت ناپلئون یک پایگاه دریائی مهم را به دست آورد. ناپلئون به منظور ممانعت از برخورد با RN به سوی مصر عزیمت نمود و در 1 جولای در بندر اسکندریه مصر از کشتی پیاده شد. در مصر مملوک ها که یک نیروی قدیمی در خاورمیانه بودند به ناپلئون حمله کردند اما در جنگ چوبراکیت از ناپلئون شکست خوردند. یک هفته بعد و در 6 کیلومتری اهرام مصر ناپلئون موفق شد در نبرد اهرام یکبار دیگر مملوک ها را شکست دهد.

 

اهرام مصر

 

 در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 20 هزار نفر و ارتش مملوک ها تحت فرماندهی مراد  بیک  متشکل از 21 هزار نفربود.

 

مراد بیک فرمانده مملوک ها در نبرد اهرام

 

 ناپلئون به منظور مقابله با سواره نظام دشمن لشگریان خود را به شکل دایره هائی میان تهی آرایش داد که تدارکاتش در وسط این دایره ها قرار گرفته بود. این مسئله به ناپلئون امکان می داد تا از تدارکات ارتش خود در برابر حمله سواره نظام محافظت نماید. در پایان این جنگ ناپلئون 29 نفر تلفات داده بود و مملوک ها حدودا 3 هزار نفر.

 در 1 آگوست همان سال RN تحت فرماندهی ادمیرال هوراشیو نلسون موفق شد به جز 2 کشتی جنگی، تمامی کشتی های نیروی دریائی فرانسه را در نبردی به نام نبرد نیل (محل نبرد در بندر ابوالخیر بود که این جنگ به نبرد ابو الخیر نیز شهرت دارد) نابود و یا تصرف نماید.

 

ادمیرال نلسون فرمانده مشهور انگلیسی

 

خلیج ابوالخیر در مصر

 

 این مسئله موجب شد هدف ناپلئون در تقویت حضور فرانسه در حوزه مدیترانه دچار مشکل شود اما ناپلئون تصمیم گرفت نبود قوای دریائی را با عملیات زمینی خنثی کند.

 در 22 اکتبر 1798 وقتی ناپلئون در بخش قدیمی شهر بود مردم شهر اقدام به توزیع اسلحه نموده و در اطراف مسجد جامع شهر تجمع یافتند. آنان ابتدا فرمانده ارتش فرانسه در آن بخش به نام ژوزف سولکوویسکی را که یکی از آجودان های ناپلئون بود را کشتند.

 

ژوزف سولکوویسکی در شورش قاهره کشته شد

 

 سولکویسکی که اندکی قبل با یک زن از اهالی مصر ازدواج کرده بود و هنوز براثر زخمی که هفته قبل برداشته بود مجروح بود کشته شد و جنازه او را اهالی در مقابل سگها انداختند. ناپلئون به منظور مقابله با شورش مردم مصر مسلمان شد و نام خود را علی بناپارت اعلام کرده بود. او ادعا نمود فرزند پیامبر اسلام و از علاقه مندان به الله میباشد. او خود را حافظ سر سخت کاروانهای در حال حرکت از مصر به سوی مکه نامید و نامه ای نیز برای امیر مکه نوشت. او در جشن تولد حضرت محمد لباس مسلمانان را پوشید و در این جشن شرکت کرد. هدف او از این اقدام این بود که قیام مردم مصر را برعلیه یک مسلمان غیر موجه جلوه دهد.

 وی در مصر به مطالعه و تحقیق در فرهنگ مصر باستان و عقاید مسلمانان آنجا بسیار علاقه مند شد. گفته شده است زمانی که به اهرام مصر رسید به او گفته شد کسی که بتواند بینی مجسمه ابوالهول را خراب کند مالک دنیا خواهد شد. او دستورداد تا با شلیک گلوله توپ بینی این مجسمه را هدف قرار دهند اما یک مورخ در دهه 1770 ادعا نموده بود که مجسمه بینی نداشت.

 

ناپلئون و ابوالهول

 

 ناپلئون همچنین برای اولین بار پس از داریوش کبیر دستور مطالعه و طراحی کانال سوئز را صادر کرد. در اوایل سال 1799 او ارتش خود را به داخل خاک عثمانی هدایت نمود و به دمشق و جلیلیه لشگر کشید. ارتش 13 هزار نفری او بر قلعه های اریحا و غزه و یافا و هیفا حمله کرد و موفق شد این مناطق را به جز هیفا تصرف نماید.

 

ناپلئون در یافا

 

 با مقاومت قلعه هیفا ناپلئون اخباری دریافت نمود که تعدادی از مدافعان این شهر اسرای جنگی سابق او هستند که با اِدای قول شرف مبنی بر عدم جنگ با او آزاد شدند. ناپلئون دستورداد تا 1.400 اسیر از اسرای دشمن را که در اسارت ارتش او بودند را با سرنیزه و یا غرق کردن اعدام کنند. او می خواست با این نوع اعدام در گلوله های ارتش خود صرفه جوئی کند. زنان و مردان و کودکان ابتدا غارت و سپس در طی مدت 3 روز به شکلی دسته جمعی کشته شدند. مورخین علت این امر را گردن زده شدن افراد پیغام رسان او توسط عثمانیان برفراز دیوار شهر نوشته اند. او که به اوژن دوبوهارنه ناپسری خود و پسر ژوزفین قول داده بود تا از کشتن اسرا صرف نظر کند این قول خود را زیر پا گذاشت. ارتش او که به دلیل نبود تدارکات و نیز شیوع بیماری طاعون بسیار ضعیف شده بود موفق به  تصرف  استحکامات  عکا (یک شهر در شمال اسرائیل که امروزه به نام آکر خوانده میشود) نشد و در ماه می به مصر بازگشت.

 

شهر عکا در اسرائیل امروزی

 

 او در هنگام عقب نشینی و به منظور تسریع در عقب نشینی دستورداد تا افراد مبتلا به طاعون را که ضعیف بودند و سرعت عقب نشینی را کند میکردند با زهر مسموم کنند. مدافعان او استدلال می کنند که این تصمیم او به منظور جلوگیری از سر بریدن این افراد توسط عثمانیان بود. در 25 ماه جولای ناپلئون یکبار دیگرموفق شد قوای عثمانی را که توسط کشتی های انگلیسی در ابوالخیر پیاده شده بودند، شکست دهد.

 

 

                                                                                                                                   قسمت بعد  
 
  

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 27/07/89

                                                                                                         نظر بدهید

 

 

 

 

 

  قسمت اول  
  قسمت دوم  
  قسمت سوم  
  قسمت چهارم  

 

 

 

 

 

 

 

info@WikiArya.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.