ویلهلم واسموس

 

 

 ویلهلم واسموس

 متولد سال 1880 ، مرگ 29 نوامبر 1931

 ویلهلم واسموس در سال 1880 در شهر اوهلندورف در 60 کیلومتری جنوب شرقی هانوور در آلمان متولد شد. او پس از تحصیل در دانشگاه، در سال 1906 به وزارت خارجه امپراطوری آلمان پیوست و در اولین ماموریت به ماداگاسکار اعزام شد. او پس از ارتقای مقام، در سال 1909 به عنوان کنسول آلمان در بندر بوشهر منصوب گردید و در سال 1910 مجددا به ماداگاسکار بازگشت. واسموس برای مدت 3 سال به مطالعه فرهنگ های ناشناخته آفریقا و صحرا و مردمی که در آن زندگی می کردند پرداخت.

 او در سال 1913 مجددا به بوشهر اعزام شد. بروز نشانه هائی از وقوع یک جنگ پردامنه باعث گردید تا مقامات آلمانی با عجله او را به بوشهر اعزام نمایند. واسموس شروع به زمینه سازی برای ایجاد یک شورش در ایران نمود زیرا در صورت وقوع جنگ با انگلستان، شورش در ایران میتوانست منافع نفتی آن کشور را با مخاطره روبرو نماید. او در شهر استانبول با رئیس خود ملاقات نمود و در این ملاقات مقرر گردید که او یک جنگ نامنظم برضد انگلستان را سازماندهی کند. براساس این نقشه وزارت خارجه آلمان با گذاشتن طلا در اختیار وی، او را پشتیبانی می کرد. این نقشه با نظر شخص قیصر ویلهلم دوم اجرا میشد و او به این نقشه بسیار علاقه مند بود. اگر چه واسموس آموزش های جاسوسی لازم را ندیده بود اما تبدیل به یکی از موثر ترین جاسوسان جنگ اول جهانی شد.

 واسموس در فوریه 1915 به همراه چند نفر همراه بر یک کشتی بخار به نام پایونر در رودخانه دجله در نقطه ای واقع در 65 کیلومتری کوت العماره سوار شدند. کشتی بخار پایونر در جریان جنگ اول جهانی سرنوشت جالب یافت و ابتدا برای ترک های عثمانی و سپس برای ناوگان سلطنتی انگلستان به خدمت پرداخت. آنان سپس وارد خاک ایران شدند و شروع به فعالیت های تحریک آمیز بر علیه منافع انگلیسی ها کردند. او ابتدا وارد دزفول و سپس شوشتر شد و روئسای قبایل محلی را به شورش برعلیه انگلیسی ها نمود. پلیس محلی که از فعالیت های او مطلع شده بود تصمیم به دستگیری وی گرفت اما واسموس از این قضیه مطلع شد و گریخت. انگلیسی ها در ایران و کویت دارای پایگاه هائی برای محافظت از مستعمره مورد علاقه خود هندوستان بودند و نفت آبادان و پالایشگاه مستقر در آن تامین کننده عمده سوخت انگلستان در جنگ با آلمان بود.

 واسموس در جریان فعالیت های ضد انگلیسی خود با همراهی افراد ایل قشقائی و نیز مردم بوشهر و تنگستان و دشتستان موفق به وترد آوردن ضرباتی به نیروهای انگلستان شد و پیروزیهائی نیز به دست آورد. او مردی شجاع ولی کوتاه قامت با پیشانی پهن و چشمان آبی بود و چهره او هرگز اندیشه درونی وی را نمایان نمی کرد. او همیشه یک آلمانی با تعصب باقی ماند و دارای یک نوع تصوف در زندگی بود (به عبارت بهتر فرد مادی گرائی نبود و به زبان امروزی خاکی و افتاده محسوب می شد). وی دارای جنون انجام کارهای بزرگ بود. واسموس همچنین از زمره آن دسته از اروپائی هائی بود که علاقه زیادی به صحرا و فرهنگ و زبان مردمی که در آن زندگی می کردند داشتند. او لباس محلی مردم ایران را می پوشید و با لقب واسموس ِ پرشیا (واسموس ایران) شناخته می شد. وی با موفقیت توانست یک شورش برعلیه انگلیسی ها که ایران را اشغال کرده بودند راه بیاندازد.

 وی پس از حضور در بوشهر اقدام به سازماندهی مردم تنگسیر و ایل قشقائی برضد نیروهای اشغالگر انگلیسی در جنوب ایران نمود. اما در همان سال اول ورودش به ایران کتابچه حاوی کدهای رمز دیپلماتیک وازت خارجه آلمان را که با خود داشت از دست داد و این کتابچه به دست انگلیسی ها افتاد و آنان این کتابچه را در اختیار ادمیرال هال (ADMIRAL HALL) در اتاق شماره 40 گذاشتند. این اتاق مختص کشف رمز در لندن بود و به کار رمز شکنی از مخابرات بیسیم می پرداخت. انگلیسی ها به کمک این کتابچه رمز موفق شدند تا پیام تلگراف رمز زیمرمن را که منجر به ورود آمریکا در سال 1917 به جنگ شد، کشف رمز نمایند و آن را در اختیار آمریکائی ها بگذارند.

 داستان از این قرار بود که واسموس در شهرهای شوشتر و دزفول به فعالیت برضد انگلیسی ها پرداخت و تلاش نمود تا با تحریک عشایر و روسای جنگ سالار آن حدود برضد انگلستان شورش عمومی راه بیاندازد. در این زمان وی مطلع شد که پلیس محلی شوشتر تصمیم به بازداشت وی گرفته است اما واسموس موفق شد بگریزد و به شهر بهبهان واقع در 160 کیلومتری جنوب شوشتر رفت. روسای قبایل محلی ابتدا او را برای صرف شام دعوت نمودند و سپس او را دستگیر نمودند. روسای قبایل با اعزام یک پیک به نزد انگلیسی ها خواستار تسلیم واسموس در برابر پرداخت پول شدند. پیک اعزامی پس از ملاقات یک افسر انگلیسی به همراه وی جهت تحویل واسموس به بهبهان حرکت نمودند. پس از ملاقات سران عشایر با افسر انگلیسی، آنان به بحث درباره مبلغ درخواستی با افسر انگلیسی مشغول شدند و زمانی که پس از اتمام بحث برای تحویل زندانی به محل بازداشت واسموس رفتند او فرار کرده بود اما وسایل خود را جا گذاشته بود که در میان این وسایل دفترچه رمز دیپلماتیک آلمان نیز قرار داشت.

 واسموس در خاطراتش چگونگی فرارش را این گونه شرح می دهد که او به افراد محافظ خود گفته بود که اسبش بیمار است و وی میبایست هر ساعت به او سر بزند. او به همراه محافظانش هر یک ساعت یکبار به اسب خود سر می زد و این امر آنقدر تکرار شد تا زمانی که محافظانش خواب آلود شدند و واسموس به آنان که خواب آلود بودند گفت که باید به اسبش سر بزند و آنان به او اجازه دادند تا برود و به اسبش سر بزند بدون آنکه وی را همراهی کنند وی نیز سوار بر اسبش شد و فرار کرد.

 انگلیسی ها متوجه شدند که متوقف نمودن اقدامات واسموس بسیار سخت است زیرا پس از فرار موفقیت آمیزش وی در ایران بسیار مشهور شده بود. او ابتدا تلاش نمود تا قبایل بختیاری را به شورش برضد انگلیسی ها وادارد و سپس به تحریک دیگر قبایل پرداخت. سماجت وی تا به حدی بود که پس از مسافرت به شهر شیراز به دیدار حاکم شیراز رفت و خواستار پس گرفتن دفترچه رمز خود از انگلیسی ها شد. اما به او اطلاع دادند بخش اداره هندوستان پس از یافتن این دفترچه آن را به لندن فرستاده است.

 در اواخر جنگ اول جهانی و زمانی که شکست آلمان امری واضح به شمار میرفت روسای قبایل محلی نیز در همراهی واسموس دچار تردید شدند و اتحاد آنان با وی کم رنگ شد. انگلیسی ها برای دستگیری واسموس مبلغ 500 هزار پوند جایزه تعین نموده بودند اما واسموس به روسای قبایل محلی قول داد تا پس از پایان جنگ با دریافت مبلغی پول از دولت آلمان به انان در زمینه اقتصادی کمک کند. با پایان جنگ واسموس که تصمیم گرفته بود شخصا به آلمان بازگردد راه سفر به سوی ترکیه را در پیش گرفت اما در کاشان توسط روسای محلی دستگیر شد و در اختیار انگلیسی ها قرار داده شد. وی یکبار دیگر در شهر قزوین موفق به فرار از چنگ مقامات انگلیسی شد و تصمیم گرفت تا با عبور از گذرگاه های کوهستانی البرز به جای استفاده از جاده به تهران برود.

 وی با مشقت بسیار موفق شد خود را به تهران برساند و بسیار خسته بود زمانی که به تهران رسید. وی از یک درشکه چی درخواست نمود تا او را به سفارت آلمان ببرد اما درشکه چی که فردی ناآگاه بود وی را به اشتباه به سفارت انگلستان برد و واسموس در آنجا دستگیر شد. از آنجائیکه جنگ به اتمام رسیده بود مقامات انگلیسی او را آزاد نمودند و واسموس به ترکیه رفت و از آنجا سوار بر کشتی شد و در مصر از کشتی پیاده شد اما مقامات انگلیسی که مصر را در اشغال خود داشتند او را یکبار دیگر دستگیر نمودند و پس از مکاتبه با مقامات انگلیسی در ایران وی را آزاد کردند. واسموس سوار بر کشتی عازم فرانسه شد و در بندر مارسی پس از پیاده شدن از کشتی اینبار توسط سازمان ضد جاسوسی فرانسه دستگیر شد و فقط پس از مکاتباتی که بین مقامات انگلیسی و فرانسوی صورت گرفت آزاد گردید.

 وی سپس از را زمینی به آلمان بازگشت و در آلمان توسط مقامات وزارت خارجه آن کشور مورد قدردانی قرار گرفت. واسموس موفق شد مبلغی پول از وزارت خارجه آلمان برای عشایر ایران دریافت نماید و سپس به ایران بازگشت. او قصد داشت تا با سرمایه گذاری در امور کشاورزی موجب توسعه جامعه عشایری و روستائی ایران شود بنابراین در سال 1924 به ایران بازگشت و شروع به انجام کارهای عمرانی و سرمایه گذاری در امور کشاورزی در بوشهر نمود اما این سرمایه گذاری ها نتیجه ای در بر نداشت و او در آوریل 1931 به برلین بازگشت. او مردی ورشکسته و شکست خورده بود.

 ویلهلم واسموس در 29 نوامبر 1931 در تنگدستی و گمنامی درگذشت.

 

  

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 06/02/90

                                                                                                         نظر بدهید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@WikiArya.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.