نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  
 

 
 

 

 

اردشیر ریپورتر سمت راست - شاپور ریپورتر وسط - نصرالله بهشتی (ملک المتکلمین) سمت چپ

 

 شاپور ريپورتر

 ريپورترها سلطنت پهلوی را در ايران بنيان گذاشتند

متولد 26 فوریه 1921 ، مرگ فوریه 2004

 شاپور ريپورتر مرد ناشناخته سياستهای پشت پرده انگلستان در ايران محسوب ميشود. در واقع تا قبل از دستگيری ارتشبد حسين فردوست هيچ اطلاعی از او در دست نبود. براساس شواهد موجود در بازجوئيهای حسين فردوست او و پدرش مجری و تعيين كننده سياستهای انگلستان در ايران بوده اند. حسين فردوست او را فردی بسيار مطلع از مسائل اطلاعاتی و امنیتی توصيف نمود كه بسيار در كار خود جدی و توانمند بوده است.

 از آنجائيكه فردوست قائم مقام ساواك، رئيس بازرسی شاهنشاهی، و نزديكترين فرد به محمد رضا پهلوی بوده است، شايد هيچ كس به اندازه او اين مهره اطلاعاتی انگلستان را نشناخته باشد. به راستی او كه بود؟ براساس اطلاعات واصله از فردوست، شاپور ريپورتر فرزند اردشير ريپورتر سرجاسوس انگلستان در ايران و کسی است كه بر خلاف باور اكثر ايرانيان كه ژنرال ادموند آيرونسايد انگلیسی را عامل كودتای 3 اسفند 1299 رضاخان ميدانند، عامل كودتای 3 اسفند در ايران و به قدرت رسيدن رضا شاه بوده است.

 نام اصلی او اردشير جی بوده و اصالتا از مردم پارسی گوی و زرتشتی هند ميباشد. علت اين كه او را با نام اردشير ريپورتر ميشناسند اين است كه اين پدر و پسر ظاهرا در پوشش خبرنگار در ايران فعاليت ميكرده اند و همواره در جيب آنها يك كارت خبرنگاری موجود بوده است و چون در زبان انگلیسی به خبرنگار ريپورتر گفته ميشود آنها را به اين نام ميشناخته اند. ريپورتر در زبان انگلیسی همچنين معنی جاسوس و خبرچين را هم ميدهد كه برای اين پدر و پسر بسيار با مسما به نظر می رسد. همچنين به احتمال بسيار زياد اردشير ريپورتر کسی بوده است كه رهنمودهای لازم برای اجرای سياست منع پوشش حجاب در ايران را كه توسط رضا شاه اجرا شد را به رضا شاه ديكته نموده بود. او همچنين احتمالا کسی بوده است كه سياست متحد الشكل نمودن لباس و استفاده از كلاه پهلوی و برخورد با روحانيون را به رضا شاه ديكته نموده است.

 اردشير ريپورتر قبل از مرگ خود يك وصيتنامه از خود به جای گذاشت كه در آن اعتراف نمود وقتی از طرف دولت سلطنتی انگلستان ماموريت يافت فرد مناسبی را برای جايگزینی سلسله ناشايست قاجاريه بيابد و اسباب قدرت او را فراهم نمايد، پس از جستجوی بسيار رضا خان را به عنوان گزينه اول خود انتخاب نمود.او در وصیتنامه خود مینویسد در اکتبر سال 1917 نخستین دیدار خود با رضا خان را در پیر بازار بین رشت و تالش انجام داد.او مینویسد آنچه سرویس جاسوسی انگلیس درباره رضا خان به او اطلاعات داده بود در سه کلمه بیباک، تودار و مصمم خلاصه میشد. او همچنين در اين وصيتنامه افشا مينمايد كه شب ها رضا خان را در يك نقطه  خلوت ملاقات و نسبت  به  ارائه  اطلاعات (آنگونه كه سياست های انگلستان ايجاب ميكرده) در زمينه های سياسی و اجتماعی ايران برای او اقدام ميكرده است. بر اساس اين اطلاعات او به رضا خان آگاهی ميداده است كه چگونه نهاد روحانيت در طول تاريخ يا جيره خوار انگلستان بوده و يا جيره خوار روسيه.

 او حتی برای اثبات اين مسئله مثالی نيز ذكر ميكند و ميگويد در اوايل ژانويه سال 1913 مامور سياسی انگلستان در تبريز به سفارت انگلستان در تهران گزارش كرد علما و مجتهدين تبريز در نامه ای از كابينه خواسته اند نايب السلطنه به ايران نيايد و سعدالدوله زمام امور را در دست گيرد و بختياری ها از كار بركنار و مامورين بلژیکی از ايران اخراج شوند. اين مامور سياسی نوشته بود انتظار داشتيم علما و مجتهدين فقط در مورد عدم بازگشت نايب السلطنه نامه بنويسند زيرا انگلستان با دادن پول از آنان خواسته بود اين درخواست را از كابينه نمايد ولی در خصوص ديگر موارد هيچ درخواستی از آنان نشده بود. پس از تحقيق معلوم شد آنان از انگليس پول گرفته بودند تا درخواست عدم بازگشت نايب السلطنه را نمايند و از مامورين روسی پول گرفتند تا درخواست اخراج بلژیکی ها را نمايند و از شجاع الدوله پول گرفتند تا به طرفداری از سعدالدوله و بر عليه بختياری ها اقدام نمايند. رضا خان پس از شنيدن اين ماجرا چند بار گفت قحبه های بی همه چيز. اين اطلاعات افشا شده علت برخورد خشن رضا خان را با حوزه هاي علميه و نهاد روحانيت پس از كسب قدرت برملا مينمايد. اما پس از مرگ او اين پست حساس اطلاعاتی توسط انگلستان به عهده شاپور ريپورتر پسر اردشير قرار گرفت.

 و اما شاپور ريپورتر در 26 فوریه 1921 در تهران متولد شد و در سن 12 سالگی پدر خود (اردشير) را از دست داد او سپس به دانشگاه كمبريج رفت و از آنجا فارغ التحصيل شد و در جريان جنگ دوم در دهلی نو گوينده اخبار بی بی سی و كارشناس جنگ روانی در آن كشور بوده و پس از پايان جنگ و احتمالا تجارب مفيدی كه در زمينه اطلاعاتی موفق به كسب آن شد در سال 1947 و با كارت خبرنگاری به ايران آمد. از فعاليت های او در سالهای ابتدائی حكومت محمدرضا پهلوی اطلاعاتی در دست نيست اما به نظر ميرسد او در جريان مقابله با نهضت ملی برای نفت فردی موثر و كليدی بوده باشد. یکی از اين دلايل اين است كه از ورود او به ايران قبل از كودتای 28 مرداد هيچگونه اثری در پاسپورت او وجود ندارد و اين مسئله بيانگر استفاده او از يك پاسپورت ديگر است. همچنين او به همراه اسدالله علم گردانندگان شبكه جاسوسی بدامن (BEDAMN) در ايران بودند كه در اسناد CIA اين دو نفر با نام های رمز نرون و سیلی معرفی شده اند.

 هدف از ايجاد اين شبكه بر دو محور استوار بود

 1- عمليات نفوذی سياسی

 2- عمليات تبلیغی فرهنگی

 اين شبكه در سطحی وسيع در ساختارسياسی و احزاب ايران مانند حزب توده و احزاب ملی رخنه نمود و مقدمات كودتای 28 مرداد را فراهم كرد. كتاب خاطرات فردوست در اين زمينه به شکلی تامل بر انگيز سكوت نموده است اما يك عكس از ريپورتر در دادگاه محاكمه دكتر مصدق كه توسط او امضا شده است در دست ميباشد كه وی در پائين آن امضا نموده و اين عبارت را ياداشت نموده است: ماموريت با موفقيت انجام شد.

 

این عکس یک سند تاریخی است که نقش شاپور ريپورتر را در کودتای 28 مرداد اثبات میکند. عکس که در دادگای محاکمه دکتر مصدق گرفته شده است با یک جمله از شاپور ریپورتر امضاء گردیده است. او در پایین عکس نوشته است ماموریت با موفقیت انجام شد. براستی او چه ماموریتی در ایران داشت؟

 

 اين عبارت كوتاه و مختصر نقش فعال و ماموريت او را برای كودتا افشا ميكند اگرچه در كتابهای تاریخی به اين مسئله توجهی نشده است و تقريبا همگان كيم روزولت مامور CIA را عامل اصلی كودتا ميدانند. پس از كودتا شاپور ريپورتر به دربار ايران راه يافت و مقام ومنزلتی شايسته پيدا نمود. براساس خاطرات فردوست او در دانشكده افسری ظاهرا به عنوان معلم زبان انگلیسی به خدمت مشغول بود اما احتمالا به جاسوسی و كسب اطلاعات و نيز جذب افسرانی كه آنها را قابل ميديد مشغول بود. فردوست ميگويد حتی در اين زمان نيز کسی به شاپور ريپورتر توجهی نداشت و نميدانست او كيست و فاقد شهرت و ناشناس بود. باز بر اساس خاطرات فردوست يك شب در يك ميهمانی شام در دربار، فردوست كه مشروب زيادی نوشيده بود شروع به مسخره بازی برای محمدرضا شاه و ملكه نمود و آنان از اين مسخره بازيهای فردوست بسيار خوششان آمد به نحوی كه به شدت شروع به خنده نموده و فردوست بسيار مورد عنايت آنان قرار گرفته بود.

 فردوست ميگويد پس از اتمام مراسم وقتی كه تصميم به خروج از مجلس گرفتم مردی كه پشت یکی از ميزها نشسته بود وقتی از روبرويش عبور ميكردم از جايش بلند شد و با لبخندی به من سلام و ادای احترام نمود. كاملا مشخص بود او مرا با دقت بسيار زير نظر دارد. من آنروز آن مرد را نشناختم و نميدانستم كيست. پس از گذشت مدتی (احتمالا شش ماه) يك روز محمدرضا شاه مرا خواست. وقتی به اطاقش رفتم به من گفت مردی در اطاق كناری منتظر شماست. به آن اطاق برويد و هرچه گفت گوش كنيد و انجام دهيد. فردوست ميگويد وقتی به آن اطاق رفتم مردی را ديدم كه در آن ميهمانی به من سلام كرده بود. او را با نام شاپور جی به من معرفی كردند و او شروع به صحبت نمود.

 او گفت در انگلستان برای مبارزه با كسانی كه امنيت كشور را بر هم ميزنند يك اداره مشترك بين سازمان امنيت و اطلاعات و اسكاتلند يارد (نيروی پليس انگلستان) با نام اداره ويژه مبارزه با خرابكاری تاسيس گرديده است. ما پيشنهاد تاسيس يك اداره مشابه آن در ايران و رياست شما را برای رياست اين اداره به محمدرضا شاه پيشنهاد نموده ايم و او موافقت نموده است. شما به زودی به انگلستان اعزام ميشويد تا دوره هدايت اين اداره را آموزش ببينيد. وقتی من به انگلستان رفتم مرا با يك اتومبيل و در حالی كه به دستور مامورين انگلیسی سرم را پائين گرفته بودم تا مكان پايگاهی را كه به آنجا اعزام ميشدم را نشناسم، به مكانی بردند كه معلوم بود از شهر بسيار دور و محلی پرت محسوب ميشود و پس از طی دوره ای فشرده از من خواسته شد برای ديدن سازمان جاسوس انگلستان موسوم به MI6 با آنان همراه شوم. وقتی من به قسمت بايگانی رفتم ناگهان شاپور جی را در آن نقطه ديدم كه به سمت من آمد و با من دست داد در حالی اصلا قرار نبود او آنجا باشد.

 او گفت آيا ميخواهيد از رضا شاه و محمدرضا اطلاعات و اسناد جديدی ببينيد. من پذيرفتم و او مرا به جائی برد و فيلم ها و عكسهائی از زندگی رضا شاه را به من نشان داد كه مشخص بود خود آنان نميدانند از آنان فيلم برداری ميشود. شاپور جی سپس پرسيد آيا ميخواهيد از محمدرضا هم فيلم ببينيد؟ من پذيرفتم اما شاپور جی ناگهان تصميم خود را عوض كرد و گفت در آينده به شما نشان خواهم داد. او با اينكار خود سعی نمود اين پيام را به من برساند كه ما همه چيز را درباره شما ميدانيم. شاپور ريپورتر با يك خانواده ارمنی از بندرانزلی وصلت نمود نام همسر او آسيه آزماتوك يانس و فرزند ايگور بود. حاصل اين ازدواج يك دختر به نام هما ريپورتر (متولد 1334) و يك پسر به نام كامبيز ريپورتر (متولد 1338) بود.

 همچنين شبكه اطلاعاتی شاپور جی - علم در جريان كشف توطئه كودتای سرلشگر قرنی نقش مهمی ايفا نمود. براساس مدارك موجود در اسناد ساواك قرنی در مهر ماه 1336 با نظر مساعد محمدرضا شاه به درجه سرلشگری رسيد. در تاریخ 17/07/1336 گراتيان ياتسويچ كه یکی از افسران اطلاعاتی ارشد آمريكا محسوب ميشد به تهران آمد و از اواخر مهر ماه قرنی شروع به انجام ملاقات هائی با ياتسويچ و معاونش لاوت نمود وخواستار حمايت دولت آمريكا از اقدامات خود بر ضد محمدرضا شاه شد او سپس با سلدن چی پين سفير آمريكا در تهران، ويلكينز وزير مختار آمريكا و سرهنگ براون وابسته نظامی آمريكا در تهران ملاقات نمود و تنها چاره كشور را برای بهبود اوضاع روی كار آمدن خود دانست.

 جان فوستر دالس وزير امور خارجه آمريكا در سفر 4 بهمن ماه خود به تهران از ماجرا مطلع شد و قرار ملاقات در آتن گذاشته شد. به دستور قرنی در تاریخ 11 بهمن ماه 1336 اسفنديار بزرگمهر از بيروت عازم آتن شد و با راونتری معاون جان فورستر دالس در يك ميهمانخانه پنهانی ملاقات نمود. اسفنديار بزرگمهر در تاریخ 19 بهمن به تهران بازگشت و مدتی بعد دستگير شد. در تاریخ 8 اسفند ماه سرلشگر قرنی به جرم تلاش برای كودتا دستگير و محاكمه گرديد. آنچه بعدها مسلم گرديد نقش شبكه شاپور جی - علم در كشف و افشای اين شبكه بسيار حياتی و مهم بوده است و عناصر اين شبكه با نفوذ به باند كودتا آن را شناسائی و افشا نمود. انگيزه اين مسئله را بايد رقابت بين آمريكائيها و انگلیسی ها در ايران دانست زيرا انگلیسی ها و شخص شاپور ريپورتر فهميده بودند قرنی يك مهره آمريكائيست و با پيروزی كودتا، نفوذ انگلستان در ايران محدود خواهد گرديد.

 شاپور جی بر اساس خاطرات فردوست کسی بود كه بسياری از تحولات اقتصادی و سياسی را به محمدرضا ديكته می كرد. همچنين او با ويكتور روتشيلد يك مهره اطلاعاتی يهودی در انگلستان دارای پيوند و روابط بسيار نزديك بوده  است. روتشيلد با مقامات صهيونيزم  دارای  ارتباطات  نزدیکی  بود. با  پيروزی  انقلاب ايران شاپور جی از ايران گريخت و بسياری كه او را ميشناختند نيز مانند او گريختند و عده ای هم اعدام شدند اما فردوست تا سال 1364 دستگير نشد و در اين سال پس از دستگيری ماهيت اين فرد و بسياری ديگر را كه پشت پرده سياست ايران استتار كرده بودند افشا نمود. سرانجام شاپور ريپورتر در اسفند 1383 در شهر ساحلی كارپاس در آرژانتين بر اثر سرطان پروستات درگذشت.

 

 از راست به چپ، كامبيز ريپورتر - هما ريپورتر - شاپور ريپورتر - آسيه آزماتوك يانس 

 

 (تمام مطالب ذکر شده بر اساس کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی بر اساس خاطرات فردوست، چاپ موسسه اطلاعات می باشد).

 

 

                                                                                    نوشته شده در تاریخ : 30/05/88

                                                                                                               نظر بدهید

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.