سیدنی رایلی

 

 

 

 سیدنی رایلی

 او به عنوان شاه جاسوسان جهان معرفی شد و حتی یان فلیمینگ نویسنده مشهور انگلیسی از او به عنوان الگوئی برای خلق جیمز باند استفاده کرد. 

 متولد 24 مارس 1873 - مرگ 5 نوامبر 1925

 (اطلاعات در خصوص اصلیت و هویت و فعالیت های سیدنی رایلی بسیار سردرگم و متناقض است).

 براساس همین اطلاعات ناقص سیدنی رایلی در 24 مارس 1873 در شهر بندری اودسا در جوار دریای سیاه در امپراطوری روسیه که امروزه در کشور اکرائین قرار دارد متولد شد. منبع دیگر (کتاب آس جاسوسان: داستان سیدنی رایلی صفحه 28 نوشته آندرو کوک) محل تولد او را در شهر تزاریست و در خانواده ای یهودی و با نام شالومون روزنبلوم (او بعدها نام سیدنی رایلی را برای خود برگزید) ذکر می کند و می گوید او فرزند نامشروع ناشی از ارتباط بین پائولینا (مادرش) و دکتر میخائیل آبراموویچ روزنبلوم (پدر واقعی رایلی) بود و نام پدر غیر شرعی وی نیز گریگوری (هرش) روزنبلوم بود که پسر عموی دکتر میخائیل روزنبلوم محسوب میشد. منبعی دیگر نیز او را فرزند یک کاپیتان کشتی تجاری و نام مادرش را پائولینا ذکر می کند. براساس اسناد اوخرانا پلیس مخفی امپراطوری روسیه، سیدنی رایلی در سال 1892 به دلیل انتقال پیغام برای گروه انقلابی برادران روشن فکردستگیر گردید. زمانی که سیدنی رایلی آزاد شد گریگوری پدر غیر شرعی وی به او اطلاع داد که مادرش درگذشته است و پدر واقعی او دکتر میخائیل روزنبلوم را به او معرفی نمود. سیدنی رایلی نام خود را به زیگموند روزنبلوم تغییر داد و خود را بجای یک جسد جا زد و سوار یک کشتی انگلیسی که به سوی آمریکای جنوبی عزیمت میکرد شد و به برزیل رفت. او در برزیل نام خود را مجددا تغییر داد و خود را پدرو نامید. او در برزیل کارهای مختلفی را انجام داد که شامل کاردر بارانداز به عنوان کارگر و مرمت کننده جاده و کارگر مزرعه می شد.

 او سپس به عنوان آشپز یک گروه از افراد سرویس مخفی انگلستان را که در برزیل به ماموریت رفته بودند، برگزیده شد. در یکی از ماموریت ها پدرو روزنبلوم موفق شد تا جان سرگرد چارلز فوترگیل و گروه انگلیسی را در جریان حمله یک گروه از مردم محلی نجات دهد. او پس از بدست آوردن یک کلت از نیروهای انگلیسی با مهارت بسیار شروع به شلیک با یک دست نمود و مهاجمان محلی را کشت. در نتیجه این اقدام وی، سرگرد فوترگیل به پدرو روزنبلوم مبلغی پول و یک پاسپورت انگلیسی داد و وی را با خود به انگلستان برد اما اندرو کوک در صفحه 32 کتاب خود به نام  "آس جاسوسان: داستان واقعی سیدنی رایلی" با استناد به مدارکی این داستان را بی اساس دانسته و مینویسد زیگموند روزنبلوم  در دسامبر 1895 از طریق فرانسه به لندن رفته است. براساس کتاب کوک در تاریخ 25 دسامبر 1895 روزنبلوم در لندن با همکاری یان ویتک یکی دیگر از روسهای تبعیدی اقدام به غافلگیر نمودن 2 ایتالیائی آنارشیست کرده و مقدار زیادی از پولهای آنان که متعلق به نهضت انقلابیشان بود، را ربودند. پلیس فهمید مشخصات یکی از مهاجمان با روزنبلوم که به تازگی به لندن وارد شده است مطابقت دارد و مدتی بعد روزنبلوم توسط سرویس مخفی انگلستان دعوت بکار شد. او در اوایل سال 1896 در آپارتمانی آبرومندانه در خیابان روزتا در میدان واترلو مسکن گزید و به عنوان خبرچین شبکه جاسوسی ویلیام ملویل در میان مهاجران روس عمل میکرد.

 در سال 1897 روزنبلوم با مارگریت همسر جوان توماس کالاگان سرمایه دار انگلیسی آشنا شد و آن دو لباخته یکدیگر شدند. مدتی بعد توماس کالاگان براساس وصیتنامه ای مارگریت را به عنوان وارث دارائی های خود معرفی نمود یک هفته بعد جنازه توماس در هتلی در رختخوابش پیدا شد و یک دکتر به نام دکتر تی. دبلیو. اندرو برای تشریح و تشخیص چگونگی مرگ توماس بر سر جنازه او حاضر شد و کلیه اسناد فوت را امضا نمود و علت مرگ توماس کالاگان را ابتلا به بیماری آنفولانزا ثبت نمود و اعلام کرد نیازی به تشریح جنازه نیست. بعدها مسلم شد که فردی به نام دکتر اندرو در انگلستان وجود خارجی نداشته است. پس از این اتفاق مبلغی معادل 800 هزار پوند به مارگریت ارث رسید و در تاریخ 22 آگوست 1898 ماگریت و روزنبلوم با یکدیگر ازدواج نمودند. پس از این ازدواج زیگموند روزنبلوم نام خود را به سیدنی رایلی تغییر داد.

 رایلی قبل از آغاز جنگ روسیه و ژاپن وارد بندر پورت آرتور شد و به ظاهر به عنوان یک بازرگان و در اصل به عنوان یک جاسوس دو جانبه انگلیسی و ژاپنی در بندر پورت آرتور مشغول فعالیت شد. او در پورت آرتور که تحت تصرف روسها بود، با یک مهندس چینی به نام هو لیانگ شونگ آشنا شد که اظهار می کرد در ساخت استحکامات دفاعی بندر شرکت داشته است. سیدنی رایلی با تهیه این نقشه و ارسال آن برای ژاپنی ها، نقش مهمی در پیروزی ژاپن در جنگ سال 1905 پورت آرتور داشت. براساس برخی منابع در سال 1904 وزارت دریاداری انگلستان تصمیم گرفت تا از نفت ایران که حق انحصاری آن در اختیار ویلیام ناکس دارسی بود استفاده نماید اما متوجه شد که دارسی تصمیم به فروش این امتیاز به یکی از اعضای شاخه فرانسوی روتچیلدها را دارد. سیدنی رایلی در این زمان با تغییر قیافه، لباس یک کشیش را پوشید و در کشتی تفریحی روتچیلد، دارسی را تشویق نمود تا این معامله را به هم بزند.

 در سال 1909 انگلیسی ها علاقه شدیدی به طرح های جنگ افزارهای نیروی دریائی آلمان داشتند و بنابراین سیدنی رایلی را به آلمان فرستادند تا نقشه سلاح های آنان را سرقت نماید. او به عنوان یک کارگر کارخانجات کشتی سازی بالتیک با نام کارل هاهن وارد اسن آلمان شد و به عنوان مامور آتش نشانی در کارخانه مشغول بکار شد. وی سرکارگر را مجاب نمود که در صورت بروز هرگونه حادثه آتش سوزی به نقشه کارخانه جهت اطفای حریق نیاز است و پس از دریافت نقشه ساختمان موفق شد بر روی نقشه اتاق طراحی جنگ افزارها را مشخص کند. او در ابتدای صبح یک روز با ورود مخفیانه به آن محل با اهرم قفل ساختمان را شکست و زمانی که سرکارگر به طور ناگهانی در محل حاضر شد، رایلی او را خفه کرد و سوار قطاری به مقصد دورتموند شد و به یک خانه امن رفت. او از نقشه چهار نسخه تهیه کرد و آن را با پست به انگلستان فرستاد تا اگر یکی از نقشه ها کشف شد بقیه به مقصد برسد. اندرو کوک نویسنده  کتاب آس جاسوسان ابتدا در خصوص واقعیت این داستان شک نمود اما تحقیقات او نشان داد که در آن تاریخ یک آتش نشان به نام کارل هاهن در این کارخانه استخدام شد و بعدها ناپدید شد. 

 در جریان جنگ اول جهانی و در سالهای 1914 و 1915 رایلی در نیویورک اقامت گزید و در این زمان اقدام به فروش تسلیحات جنگی به هر دو کشور روسیه و آلمان نمود اما زمانی که در سال 1917 روسیه از جنگ خارج شد و آمریکا با آلمان وارد جنگ شد امکان فروش تسلیحات به آلمان غیرممکن گردید. رایلی در زمان جنگ در یک مورد با پوشیدن یونیفورم افسران آلمانی در یک جلسه فرماندهان عالی رتبه آلمانی شرکت نمود و اطلاعات این جلسه را به انگلستان منتقل کرد. او سپس به سپاه هوائی سلطنتی کانادا پیوست. در سال 1918 رایلی به انگلستان بازگشت و مانسفیلد کامینگ رئیس سرویس مخفی انگلستان او را به ریاست عملیات ضد بلشویکی در آلمان و شوروی که خطر جدیدی برای انگلستان بود، منصوب نمود.

 در سال 1918 بوروس لاکهارت مامور عالی رتبه سرویس مخفی انگلستان طرحی برای ترور ولادیمیر لنین رهبر بلشویک های شوروی تهیه نمودند. آنها در سال 1918 با بوریس ساوینکوف رهبر تشکیلات UDFF و تروریست مشهور روسی ملاقات نمودند. تشکیلات او شامل هزاران تروریست بود رایلی و لاکهارت با ساوینکوف متحد شده و با پول های سرویس مخفی انگلستان او و UDFF را حمایت نمودند. این گروه همچنین با ماموران اطلاعاتی فرانسه و آمریکا در سفارت خانه های این 2 کشور در روسیه در ارتباط بودند. آنها تصمیم گرفتند تا با ایجاد یک کودتا با همکاری گارد ویژه محافظ کرملین و حمله همزمان نیروهای متفقین به بندر آرخانگلسک رژیم بلشویک را سرنگون نمایند. لاکهارت و رایلی  به مسکو رفتند و منتظر روز کودتا گردیدند اما یک روز قبل از اجرای نقشه ترور، یک دانشجوی افسری، موسی یورتسکی، رئیس پلیس مخفی حکومت کمونیستی (چکا) شهر پتروگراد را هدف شلیک گلوله قرار داد و در همان روز نیز یک دختر انقلابی به نام فانی کاپلان با شلیک گلوله لنین را ترور نمود. این اقدام کاپلان موجب شد تا بهانه ای به دست چکا بیافتد و دست به ترور سرخ در سطح جامعه بزند. در جریان این ترورها هزاران نفر دستگیر و سپس تیرباران گردیدند. در این میان دو تن از همکاران رایلی نیز دستگیر گردیدند و اسناد کودتای رایلی به دست چکا افتاد و نیروهای چکا با حمله به سفارت انگلستان لاکهارت را به اسارت گرفتند ولی رایلی موفق به فرار شد. لاکهارت نیز بعدها با یک دیپلمات روس که در لندن دستگیر شده بود معاوضه گردید.

 در تاریخ 3 سپتامبر روزنامه های روسیه به چاپ مقاله ای در خصوص کودتای نافرجام و معرفی رایلی به عنوان رئیس این کودتا پرداخت. متعاقب آن چکا تصمیم گرفت تا رایلی را دستگیر نماید. کاپیتان هیل وابسته نظامی انگلستان به رایلی پیشنهاد کرد تا از طریق اکرائین به خارج از کشور فرار کند اما رایلی راه نزدیکتری که از مرز فنلاند میگذشت و بیشتر مورد مراقبت قرار داشت را انتخاب نمود. رایلی با ارائه پاسپورت آلمانی خود را یک مامور سفارت آلمان معرفی نمود و موفق شد از مرز عبور نماید.

 در سال 1925 OGPU که پلیس مخفی جانشین چکا شده بود طرحی ایجاد کرد که به موجب آن یک سازمان زیرزمینی ضد بلشویکها در روسیه با نام تشکیلات تراست شکل گرفت که در واقع توسطOPGU  هدایت می شد و عوامل تراست موفق به نفوذ در UDFF گردید. عوامل تراست ابتدا موفق شدند بوریس ساوینکوف تروریست مشهور روس را به شوروی کشانده و دستگیر نمایند و سپس توسط عوامل نفوذی OGPU در سپتامبر 1925به سیدنی رایلی اطلاع دادند که باید برای ملاقات با رهبران ضد کمونیست شوروی در آن کشور حضور یابد. رایلی در مرز شوروی و فنلاند حضور یافت و با ماموران OGPU که در پوشش افراد ضد کمونیست ظاهر شده بودند، ملاقات نمود. آنان سپس از مرز شوروی عبور کردند و بلافاصله پس از ورود به روسیه سیدنی رایلی دستگیر گردید. یکی از مامورانی که در جریان دستگیری رایلی خود را ضد کمونیست معرفی نموده بود و پس از عبور از مرز او را دستگیر نموده بود الکساندر یاکوشف نام داشت. او بعدها در خصوص رایلی گفت:

 من در اولین ملاقاتم رایلی را فردی نامطبوع یافتم. چشمان تیره او، وی را فردی بی رحم و گزنده معرفی می کرد. لب پائینی وی رو به پائین افتاده بود. موهای سیاهش تمیز و صاف و مرتب بود و نشان دهنده سلیقه و شخصیت وی بود. همه چیز در رفتار او آماده دستگیری خونسردانه و متکبرانه وی بود.

 رایلی بلافاصله پس از دستگیری به زندان لوبیانکا در مسکو منتقل شد و مستقیما به اداره رومن پیلار یکی از افسران معروف OGPU که سال قبل موفق به دستگیری و اعدام ساوینکوف گردیده بود، برده شد.

 سیدنی رایلی در تاریخ 5 نوامبر 1925 در یک جنگل در نزدیکی مسکو با شلیک گلوله اعدام شد. براساس شهادت یکی از افسران OGPU به نام بوریس گودز اعدام سیدنی رایلی توسط یکی از افسران OGPU به نام گریگوری فدولف نظارت و با شلیک تیر توسط یکی دیگر از افسران OGPU به نام ژرژ سیروژکین به سینه سیدنی رایلی انجام گرفت.

 پس از مرگ سیدنی رایلی جاسوسی که هاله ای از ابهام و افسانه گرداگرد زندگی وی را احاطه نموده است، داستانهای گوناگونی در خصوص زنده بودن وی مطرح گردید و زندگی او در پرده ای از ابهام باقی ماند. خود او ادعا می کرد که حداقل برای 4 کشور مختلف جاسوسی کرده است. او به عنوان شاه جاسوسان جهان معرفی شد و حتی یان فلیمینگ نویسنده مشهور انگلیسی از سیدنی رایلی به عنوان الگوئی برای خلق جیمز باند استفاده کرد.  

 

تصویر جنازه سیدنی رایلی پس از اعدام

 

 

 

                                                                                    نوشته شده در تاریخ : 16/04/88

                                                                                                               نظر بدهید

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.