نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  
 

 
 

 

 

 

 دکتر الکساندر پارواس

 متولد 8 سپتامبر 1867 ، مرگ 12 دسامبر 1924

 پارواس در خانواده ای یهودی در شهر برزین که آن زمان قسمتی از امپراطوری روسیه بود و اکنون در کشور بلاروس قرار دارد متولد شد نام پدرش اسرائیل لازارویج گلفاند بود که این قسمت آخر نام او به زبان انگلیسی با تلفظ هلفاند نیز ترجمه شده است. کودکی او در شهر اودسا دراکرائین گذشت جائیکه در آنجا الکساندر جوان به عضویت تشکیلات انجمن یهودیان انقلابی پیوست. الکساندر گلفاند در سن 19 سالگی به زوریخ رفت و برای ادامه تحصیل در رشته فلسفه در دانشگاه این شهر ثبت نام نمود. وی در سال 1891 با درجه دکتری از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.

 او در این زمان آشکارا یک مارکسیست شد و به آلمان مهاجرت نمود و در حزب سوسیال دموکرات با روزا لوکزامبورگ همکاری نمود. در سال 1900 برای اولین بار با ولادیمیر لنین ملاقات نمود. در این ملاقات او لنین را تشویق نمود که یک روزنامه انقلابی برای خود به نام ایسکارا را منتشر نماید. پارواس تلاش بی ثمر برای دریافت شهروندی از کشور آلمان نمود اما موفق نشد. او به دوست خود کارل لیبنخیت (مارکسیست معروف آلمانی و همکار روزا لوکزامبورگ که در جریان شورش معروف به اسپارتاکیست ها در سال 1919 در آلمان به دست گروه شبه نظامی تحت فرماندهی نوسکه کشته شد ) نوشت:

 من دنبال جائی میگردم که بتوانم آنجا را وطن خود بدانم.

 او سپس تلاش نمود به همراه یک انقلابی یهودی دیگر روسی به نام لئون تروتسکی که قصد مهاجرت به نیویورک را داشت، به آمریکا مهاجرت نماید. در سال 1905 و در حالی که میرفت تا جنگ میان دو کشور روسیه و ژاپن آغاز شود، اداره ضد جاسوسی آلمان در میان انقلابیون حزب سوسیال دموکرات رخنه کرد و نامه پارواس برای روزنامه رسمی حزب را که متضمن پیش بینی شکست روسیه  در جنگ  با ژاپن  بود را خواند. در این نامه پارواس پیش بینی نموده بود روسیه در جنگ با ژاپن شکست خواهد خورد و پس از این شکست یک انقلاب کشور را فرا خواهد گرفت. پارواس در این زمان اعتقاد داشت که جنگ با یک کشور خارجی میتواند موجب گسترش نارضایتی و در سطحی وسیعتر باعث طغیان اجتماعی گردد. این نظریه براساس یکی از نظرات مارکس استوار میباشد که پارواس آن را به تروتسکی انتقال داد و او بر این اساس به نظریه انقلاب دائم معتقد گردید.

 وقتی پس از شکست روسیه از ژاپن سازمان اطلاعات آلمان دریافت پیش بینی های پارواس توصیف دقیق اتفاقات آینده میباشد، روسای این سازمان تصمیم به استخدام این مرد که از نظر آنان دارای قدرت تجزیه و تحلیل بالائی از اوضاع روسیه بود گرفتند. آنها نتیجه گرفتند که او میتواند برای مقاصد آنان در برابر روسیه مفید باشد بنابراین سازمان اطلاعات آلمان او را به خدمت گرفت. انقلاب 1905 پارواس در سال 1905 و با هدایت مستقیم سازمان اطلاعات آلمان با پاسپورت جعلی که او را یک تبعه امپراطوری اتریش مجارستان معرفی می کرد به سنت پیترز بورگ رفت.

 در دسامبر همان سال پارواس در شورای انقلابی سنت پیترزبورگ بیانیه ای منتشر کرد. این بیانیه اشعار بر این داشت که اقتصاد روسیه در حال فروپاشی است او این اعلامیه را در میان کمونیست های دیگر نقاط روسیه نیز منتشر نمود او بطور همزمان یک اجتماع از ناراضیان را برای دریافت پول از بانک ها بسیج کرد و وانمود نمود که بانکها در حال ورشکستگی میباشند. این مسئله منجر به بروز شایعه ورشکستگی نظام بانکی کشور روسیه و اغتشاش اجتماعی ناشی از هجوم مردم به بانکها شد. پارواس به دلیل ارتباط با این شورش و فعالیت ضد دولتی توسط اوخرانا (پلیس مخفی بی رحم حکومت تزار) دستگیر و به همراه تروتسکی و لئون دوتسش دستگیر گردید. او محکوم به سه سال تبعید در سیبری گردید. روزا لوکزامبورگ درزندان و قبل از اعزام او به سیبری به ملاقات او رفت. پارواس از سیبری فرار کرد و به آلمان بازگشتاو در آلمان کتابی با نام فرار از باستیل روسیه (باستیل نام یک زندان مخوف در فرانسه و قبل از انقلاب فرانسه بود) نوشت که شرح مدت اقامت او در زندان و فرارش از آنجا بود.

 ماکسیم گورکی و پارواس:

 پارواس وقتی در آلمان بود با نویسنده معروف روس به نام ماکسیم گورکی قرار دادی را امضا نمود که به موجب آن نمایش نامه سقوط در اعماق نوشته ماکسیم گورکی را اجرا نماید. بر اساس این توافقنامه مقرر گردید حداکثر 25 درصد سود ناشی از اجرای این نمایش نامه به گورکی پرداخت گردد و مابقی آن به حزب سوسیال دموکرات آلمان واگذار شود. با وجود بیش از 500 بار نمایش این اثر، پارواس پولی به ماکسیم گورکی نپرداخت. به همین دلیل پارواس توسط گورکی متهم به اختلاس مبلغ 130 هزار مارک طلا گردید و گورکی تهدید نمود از پارواس به حزب سوسیالی دموکرات شکایت خواهد نمود. روزا لوکزامبورگ گورکی را مقید به حل اختلاف در دادگاه حزب نمود و در این دادگاه پارواس ملزم به پرداخت این پول گردید. اگر چه پارواس این پول را به گورکی پرداخت نمود اما اعتبار خود را در حزب از دست داد.

 پارواس در استانبول:

 پارواس برای 4 سال در عثمانی اقامت گزید. او در جریان جنگ بالکان موفق شد از راه تجارت اسلحه و فروش آن به عثمانی به سود سرشاری دست یابد او در این جنگ سمت مشاور مالی و سیاسی نهضت ترکهای جوان را بر عهده داشت. او در سال 1912 به عنوان نویسنده روزنامه تورک یوردی (به معنی خانه ملت ترک) مشغول بکار شد و در این زمان با سه پاشای بزرگ ترک به نامهای طلعت پاشا، انور پاشا، جمال پاشا و همچنین وزیر امور مالی عثمانی به نام جاویدبای کار میکرد. پارواس با تهیه آذوقه مورد نیاز ارتش عثمانی و ارتباط با کارخانه کروپ و یک کمپانی انگلیسی تولید و فروش اسلحه به نام ویکرز لیمیتد به ثروتی افسانه ای دست یافت. ارتباط او با ویکرز لیمیتد باعث شد این شایعه بر سر زبانها افتد که پارواس عامل سازمان جاسوسی انگلیس به نام اینتلجس سرویس در عثمانی است.

 عملیات کپنهاگن:

 پارواس در زمان حضور در عثمانی با بارون هانس فون وانگن هایم آشنا شد که اعتقاد داشت میبایست کشورهای گروه متفقین را با استفاده از ستون پنجم و با انقلاب داخلی شکست داد. پارواس پیشنهاد خود را برای ایجاد انقلاب در روسیه به بارون وانگن هایم ارائه داد و او این پیشنهاد را پذیرفت. در این زمان آلمان در دو جبهه میجنگید و این مسئله موجب کاهش توان تهاجمی آلمان در جبهه غرب که از نظر فرماندهان آلمانی دارای اهمیت زیادی بود، می شد. جبهه شرق محل برخورد های نظامی آلمان با امپراطوری روسیه بود. اما ارتش تزار قدرت زیادی در این نبردها از خود نشان نداد و تقریبا در تمام نبردهای خود با آلمان متحمل شکست های سنگین گردید. با وجود این فرماندهان آلمانی نمیتوانستند بیش از آخرین مرزهای لهستان و یا بیلو روسی در جبهه شرق پیشروی نمایند و نیز بسیار علاقه داشتند واحدهای خود در جبهه شرق و روسیه را به جبهه غرب منتقل نمایند زیرا در این زمان نیروهای ارتش سه کشور نیرومند جهان یعنی فرانسه، انگلیس و آمریکا در خاک فرانسه به جنگ با قوای آلمان مشغول بودند و این جبهه به دلیلی که شرح آن رفت ذهن فرماندهان آلمان را بسیار مشغول داشته بود.

 در این شرایط پارواس پیشنهاد خود را برای تسریع در سقوط امپراطوری روسیه به ستاد ارتش آلمان ارائه داد. پیشنهاد او پشتیبانی مالی دولت آلمان به منظور حمایت از اعتصاب عمومی و فلج نمودن کل کشور بود. او همچنین پیشنهاد داد یک مخالف بزرگ و برجسته امپراطوری روسیه به نام ولادیمیر لنین که در سوئیس در حالت تبعید به سر می برد با حمایت آلمان و در یک واگن تحت الحفظ به روسیه گسیل شود. پارواس در این ملاقات گفته بود که اعتقاد دارد لنین کسی است که میتواند یک انقلاب اجتماعی و سیاسی را در روسیه ایجاد نماید. فون وانگن هایم پارواس را در 6 ماه مارس 1915 به برلین فرستاد پارواس یک نقشه با نام رمز عملیات A که شامل 20 صفحه بود همراه خود داشت. این نقشه شامل یک تدارک بزرگ برای اعتصاب سیاسی در روسیه بود. جزئیات این نقشه عبارت بود از سفارش به افراد ارتش روسیه برای پیوستن به صفوف انقلابیون بلشویک و تشویق به ایجاد اختلافات نژادی در میان ملل مختلف ارتش روسیه و انتقاد از ادامه جنگ. این نقشه براساس تجربیات انقلاب سال 1905 بنا نهاده شده بود.

 پارواس اعتقاد داشت تلفات ارتش روسیه در جبهه های جنگ و شکست های پی در پی ارتش این کشور که منجر به سقوط اعتبار و غرور ملی مردم روسیه شده بود میتوانست مهمترین عامل ایجاد انقلاب باشد. ویلهلم دوم به سازمان اطلاعات آلمان توصیه نمود نقشه پارواس  را  به دقت مطالعه کنند. سازمان اطلاعات آلمان مبلغ 2 میلیون مارک به پارواس برای آغاز عملیات پرداخت نمود. اگرچه بعضی اعتقاد دارند پارواس به دیدن لنین رفت تا او را به مسافرت به روسیه راضی نماید، اما مورخین این مسئله را رد مینمایند. همچنین بعضی ادعا میکنند پارواس حمایت مالی لنین در سوئیس را بر عهده داشته است اما مورخین این موضوع را نیز با دیده تردید می نگرند. در بیوگرافی که توسط دو مورخ به نام های شارلو و زیمن درباره پارواس تهیه شده است نتیجه میگیرد که هیچگونه همکاری بین آنان وجود نداشته است. آنها نتیجه گرفتند که لنین پیشنهاد کمک آلمان ها را رد کرده است.

 حساب بانکی پارواس نشان میدهد که او تنها 25.600 فرانک سوئیس از ماه می 1915 تا انقلاب فوریه 1917 پرداخت کرده است. گزارش سازمان جاسوسی اتریش نشان میدهد که پارواس مقداری پول به روزنامه های مهاجران روس در پاریس کمک نمود اما زمانی که در سال 1915 منبع مالی پارواس (سازمان اطلاعات آلمان) آشکار شد، لنین دریافت هرگونه کمک مالی از پارواس را ممنوع نمود. هارولد شاکمن (مورخ) نتیجه میگیرد که احتمالا پولهای اهدائی آلمان به دست لنین نرسیده است. پارواس تمام اعتبار خود را بر روی لنین سرمایه گذاری نمود زیرا علاوه بر اعتقادات رادیکال او مسائل مالی و دریافت کمک از آلمان، باعث میشد که کمک های مالی دشمنان تزار را (که وی در تمام طول دوران عمر خود از آن متنفر بود)، قبول نماید. دو ملاقات در برن سوئیس انجام شد و برای همکاری موافقت گردید.

 پارواس با پشتکار زیاد لنین را تشویق به رفتن به روسیه نمود اما لنین از پارواس فاصله گرفت زیرا او را عامل سازمان جاسوسی آلمان می دانست. در این زمان سازمان جاسوسی آلمان یک شبکه مالی برای پارواس ایجاد کرد که از طریق بندر کپنهاگن دانمارک پول مورد نیاز برای سازمانهای پیشتاز مخالف تزار را از طریق جعل و فعالیت های اقتصادی زیر زمینی تهیه مینمود. (اگرچه امروزه این مسئله که پول جریان یافته در این شبکه منشاء آلمانی داشته است جای بحث دارد). شواهد و مدارکی که توسط دولت کرنسکی انتشار یافت و نشان میداد که یک برنامه آزمایشی تدوین شده در اکتبر و یا نوامبر 1917 برای شورش تدارک دیده شده، اخیرا مورد بررسی مجدد قرار گرفت و اثبات گردید که هم غیر قطعی و هم سند سازی بوده است. مهمترین سازمانهائی که توسط شبکه مالی پارواس مورد حمایت مالی قرار گرفت یک موسسه با نام انستیتو تحقیقاتی دست آوردهای سوسیالیزم بود که توسط پارواس در دانمارک بنا نهاده شد.

 پارواس در ابتدا قصد داشت نیکلای بوخارین بلشویک معروف را به ریاست این سازمان برگزیند اما لنین به دلیل سوء ظن به اینکه بوخارین احتمالا جاسوس دولت تزار می باشد او را از این کار منع نمود (تروتسکی همیشه بوخارین را با لقب نیک دهن لق نام می برد) و دو تن از یاران وفادار خود به نامهای کارل رادک و یاکوف گانتسکی را به این سمت برگزید و مویسیه یورتسکی را که بعدها رئیس چکای پتروگراد شد را به عنوان رابط انتخاب نمود. (چکا نام پلیس مخفی مخوف حکومت انقلابی کمونیستی بود که در کشتار مخالفان بسیار بیرحمانه عمل کرد). مدتی بعد یک محموله قاچاق مویسه یورتسکی توسط سازمان جاسوسی بریتانیا موسوم به SIS شناسائی و رد این محموله از او به گانتسکی و سپس پارواس و بارون فون واگنهایم رسید و منجر به پایان حضور یورتسکی در انستیتو گردید. (بارون فون واگنهایم یک سیاستمدار با نفوذ آلمانی و دارای ارتباط مشکوک با سازمان اطلاعات آلمان بود که در جریان انقلاب ترکهای جوان در عثمانی بر ضد بریتانیا به حمایت از آنان برخواست و به دلیل پیروزی این گروه در عثمانی موفق به جذب عثمانی در پیمان اتحاد با آلمان شد).

 همزمان با تلاشهای سازمان اطلاعاتی روسیه و بریتانیا برای متلاشی کردن شبکه مالی پارواس در ترکیه گاتنسکی مجبور به خروج از دانمارک شد. در این زمان لنین متوجه شد ارتباط بین پارواس و سازمان جاسوسی آلمان به شکلی فزاینده در حال رشد می باشد بنابراین پارواس به دلیل از دست رفتن اعتماد به او، در جستجوی راههای جدید برای ادامه عملیات بود. بنابراین در زمستان سال 1916 او یک برنامه برای ایجاد بحران مالی در روسیه اجرا نمود اما شکست این برنامه یکبار دیگر نام او و وزارت امور خارجه آلمان را بر زبانها انداخت. نتیجه آن متوقف شدن کمک های مالی آلمان به پارواس بود. در این زمان نیروی دریائی روسیه به فرماندهی ادمیرال کولچاک فرمانده مشهور روس تصمیم به حمله به ناوگان مشترک عثمانی و آلمان در بغاز بسفور و داردانل گرفت.

 نیروی دریائی آلمان پارواس را دعوت به همکاری نمود و او موافقت نمود به عنوان مشاور نیروی دریائی با این نیرو همکاری نماید. پارواس نقشه ای طراحی نمود که به موجب آن اصلی ترین ناو ناوگان روسیه شرکت کننده در این حمله مورد حمله قرار گرفت و آسیب جدی دید. این مسئله منجر به منتفی شدن حمله به ناوگان مشترک آلمان و عثمانی گردید و یکبار دیگر برای پارواس شهرت و اعتبار به همراه آورد. در مارس 1917 پارواس با حضور در ستاد فرماندهی ارتش آلمان به ژنرالهای مستاصل آلمانی پیشنهاد نمود برای ممانعت از مواجهه با دشمنان در دو جبهه غرب و شرق (فرانسه و روسیه)، ولادیمیر لنین و 53 تن از مهاجرین و ناراضیان تبعیدی روس از سوئیس و تحت مراقبت آلمان به فنلاند اعزام گردند تا از آنجا به روسیه بروند.

 او استدلال کرد که مردم روسیه از جنگ خسته و از شکست های پی در پی و تلفات ارتش در جبهه فرسوده شده اند در صورت ورود لنین به روسیه، او میتواند موجب سرنگونی دولت کرنسکی که همچنان به جنگ ادامه میدهد، شود. او سپس توضیح داد جامعه روسیه اکنون بسیار به صلح علاقه مند است و صلح حکومت روسیه تحت رهبری لنین، با آلمان میتواند آلمان را از جنگ همزمان در دو جبهه رهائی بخشد. پیشنهاد پارواس تصویب گردید و وقتی لنین و حزبش به روسیه بازگشتند و موفق به سرنگونی حکومت کرنسکی گردیدند و در برست لیتوفسک با آلمان قرار داد صلح را امضاء نمودند، صحت پیش بینی های او اثبات گردید در حالی که در روسیه کسی به یاد نیاورد او موجب پیروزی انقلاب اکتبر گردیده و در آلمان کسی به یاد نیاورد او موجب رهائی از جنگ همزمان در دو جبهه شده است.

 شورش اسپارتاکیستها:

 زمانی که پس از پایان جنگ و سقوط امپراطوری آلمان، شورش اسپارتاکیستها به رهبری روزا لوکزامبورگ و دیگر سوسیالیستها به قصد سرنگونی حکومت آلمان اوج گرفت، ارتباط پارواس و سیاستمداران آلمانی خراب شد. با اینکه هیچ مدرکی وجود ندارد که اثبات کند که پارواس سوسیالیستها را به اولیای امور در آلمان فروخته است و به آنان خیانت نموده است، اما اعتبار او نزد انقلابیون چپ گرا به شدت سقوط نمود. با شکست آلمان و فرار امپراطور، فعالیت سیاسی او برای همیشه پایان یافت و او در یک منطقه در حومه برلین تا پایان عمر در انزوا زندگی کرد و مشغول نگارش خاطراتش گردید. پارواس در دسامبر 1924 در آلمان در گمنامی در گذشت و در گورستان آن شهر به خاک سپرده شد. پس از مرگ او کنراد هاینیش خاطرات او را با عنوان این مرد بنیان گذار انقلاب دوم بین المللی است، را منتشر نمود (انقلاب دوم بین المللی نام دیگر انقلاب اکتبر 1917 میباشد).

 ماجرای سرمایه پارواس:

 ایگور بونیش در کتاب خود با نام طلای تقسیم شده مینویسد پارواس یک مبلغ کلان از کمکهای آلمان به مخالفان روسیه را اختلاس نمود و در یک حساب بانکی در سوئیس نگهداری نمود. در زمان نازیها این حساب افشا شد و آنان به دولت سوئیس برای بلوکه نمودن و یا باز گرداندن آن به آلمان فشار وارد نمودند. در این زمان سازمان جاسوسی انگلستان و آمریکا برای دست یابی به این مبلغ نقشه ای طراحی و اجرا نمودند که بر اثر آن مقداری از این پول را به دست آوردند. سپس این پول با پولهای ناشی از کشتار یهودیان که به پولهای هلوکاست مشهور شد، در هم آمیخت و موجب رسوائی دولت سوئیس شد.

 

 

 

                                                                                    نوشته شده در تاریخ : 16/04/88

                                                                                                               نظر بدهید

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.