ماتاهاری

 

 ماتاهاری

 متولد 7 آگوست 1876 ، مرگ 15 اکتبر 1917

 مارگاریتا گیرتوئیدا که نام  اصلی او  گریته  زِل ِ مک لئود (GRIETJE ZELLE MACLEOD) بود در 7 آگوست 1876 در شهر لیواردن (LEEUWARDEN) در کشور هلند به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند  از 4 فرزند  آدام  زِل (متولد 2 اکتبر 1840 ،  مرگ 13 مارس 1910)  و  آنتجه  وان  در  میلن (ANTJE VAN DER MEULEN متولد 21 آوریل 1842 ، مرگ 9 می 1891) بود. پدر او یک مغازه کلاه فروشی داشت و با یک سرمایه گذاری موفقیت آمیز در نفت آنقدر پولدار شد که توانست یک زندگی اشرافی برای دخترش ایجاد کند.

 

آدام زل پدر ماتاهاری

 

 این مسئله باعث شد مارگاریتا تا سن 13 سالگی در  گران ترین مدرسه  به  تحصیل مشغول شود اما در سال 1889 پدرش ورشکست گردید و والدین او از یکدیگر جدا شدند. در سال 1891 مادرش درگذشت و پدرش با سوزانا کاترینا تن هوو (SUSANNA CATHARINA TEN HOOVE متولد 11 مارس 1844 ، مرگ 1 دسامبر 1913) ازدواج کرد اما این ازدواج فرزندی در پی نداشت. ازدواج موجب از هم گسیختگی خانواده شد و مارگریتا به نزد پدر بزرگش هیر ویسر (HEER VISSER) رفت. او تلاش نمود تا معلم کودکستان شود اما زمانی که صاحب موسسه به شکلی آشکار با او به معاشقه پرداخت پدربزرگش او را از آنجا خارج کرد. پس از چند ماه او به خانه عمه اش در شهر هاگوئه نقل مکان کرد.

 

ماتهاری قبل از ازدواج

 

 او در سن 18 سالگی در یک روزنامه هلندی یک آگهی دید که یک مرد  برای انتخاب همسر خود داده بود. این مرد یک سرهنگ ارتش بود و رودلف جان مک لود (متولد 1 مارس 1856 ، مرگ 9 ژانویه 1928) نام داشت. آنها در 11 جولای 1895 در آمستردام ازدواج کردند و سپس به جاوه در اندونزی نقل مکان نمودند. در آنجا آنان صاحب دو فرزند  شدند که  نورمن جان (متولد 30 ژانویه 1897 ، مرگ 27 ژوئن 1899) و جینا لوئیس (متولد 2 ماه می 1898 ، مرگ 10 آگوست 1919) نام داشتند. ازدواج آنان سرشار از یاس و ناامیدی بود. مک لود یک الکلی مستبد بود که همسرش نصف سن او را داشت و همیشه زندگی سردی داشتند. او همیشه از همسرش انتقاد میکرد و اغلب به شکلی آشکار 2 زن بومی را به عنوان رفیقه با خود به همراه داشت.

 این مسئله موجب شد مارگریتا همسرش را ترک کند و با وان ریدس (VAN RHEEDES) که یکی دیگر از افسران بود از پیش ردولف برود. مارگاریتا به مرکز تجارت اندونزی رفت و در یک مرکز رقص بومی بکار پرداخت. در سال 1897 او که تبدیل به یک رامشگر حرفه ای شده بود نام ماتاهاری که در زبان بومیان اندونزی به معنی چشم روز (یعنی خورشید) میباشد، را روی خود گذاشت.

 

 

 

 اندکی بعد با اصرار مک لود ماتاهاری به خانه بازگشت اما تغییری در اوضاع دیده نمی شد. ماتاهاری سعی نمود با آموختن فرهنگ بومی اندونزی از این محیط خسته کننده فرار کند. اندکی بعد نورمن در سال 1899 احتمالا بر اثر بیماری سیفلیس که ناشی از والدین او بود درگذشت. اما اقوام ماتاهاری ادعا کردند او توسط یکی از خدمه خشمگین با زهر مسموم شد. همچنین بعضی منابع ادعا کرده اند که دشمنان رودلف برای کشتن هر دو فرزندش در شام آنان زهر ریختند. پس از بازگشت به هلند آنها در سال 1902 از یکدیگر جدا شدند و در سال 1906 طلاق گرفتند ولی رودولف دخترشان را نزد خود نگه داشت و رودولف بعد از ماتاهاری دوباره ازدواج نمود.

 

رودولف و ماتاهاری در سال 1897

 

 در سال 1903 ماتاهاری به پاریس رفت و در یک سیرک با لقب بانو مک لود به عنوان یک سوارکار به کار پرداخت. او برای کسب معاش اغلب به عنوان یک مدل به ایفای نقش می پرداخت. در سال 1905 او شروع به انجام رامشگری به صورتی با رنگ و لعاب شرقی نمود و در این زمان با نام ماتاهاری شناخته می شد. او در این زمان با 2 رامشگر مشهور (که بنیان گذاران رامشگری مدرن در قرن بیستم بودند به نام های ایسادورا دانکن (ISADORA DUNCAN) و روت سنت دنیس (RUTH ST. DENIS) معاصر بود.

 

ایسادورا دانکن

 

روت سنت دنیس

 

 ماتاهاری در 13 مارس 1905 به دلیل انجام نمایشهای باز و بی پروا بینندگان را محصور و شیفته نمایش های شبانه خود در MUSEE GUIMET کرد. او برای مدتی طولانی به عنوان رفیقه میلیونر کارخانه داری به نام امیل اتین گوئیمت گردید. او تضاهر میکرد که یک شاهزاده از خانواده راهب هندو میباشد که از کودکی برای انجام رقص مذهبی غسل تعمید یافته است. او در این زمان عکسهای زیادی میگرفت که او را عریان یا نیمه عریان نشان می داد. بعضی از این عکسها به دست مک لود افتاد و او از این عکسها به عنوان یک دلیل قوی برای نگه داری دخترش استفاده کرد. از آنجائی که مردم اروپا در آن دوران اندونزی را به درستی نمی شناختند تصور می کردند که ادعای او درباره اصالت شرقی وی صحت دارد. او در این زمان تبدیل به یک فرد بسیار سرشناس شد.

 در سال 1910 او ده ها هزار مقلد داشت و منتقدین اعتقاد داشتند که کار او فاقد جنبه هنری موثر و قوی است. او در این زمان دارای طرفدارانی جدی در بین سران ارتش در فرانسه و تعدادی از سرشناس ترین سیاستمداران در اروپا شد. از جمله ولیعهد آلمان برای یک جشن خود از او دعوت کرد و مبلغی هنگفت به او پرداخت نمود. او برای شرکت در جشن بوهمیا دعوت شد و در 23 ماه می 1914 در یک سالن موزیک در آلمان به اجرای نمایش پرداخت. تعدادی از تماشاگران که نمایش های او را شرم آور میدانستند به پلیس شکایت نمودند و یک افسر پلیس به نام گابریل از ماتاهاری دعوت کرد برای توضیح به نزد او برود. در جریان این دیدار گابریل محسور ماتاهاری شد و با او قرار ملاقات گذاشت.

 عده ای اعتقاد دارند گابریل در واقع شخص صوری در این جریان بوده است و در پشت صحنه شخص تراگوت فون جاگوو (TRAUGOTT VON JAGOW) قرار داشت که ریاست سازمان جاسوسی آلمان را برعهده داشت و او به ماتاهاری دستور داده بود تا در فرانسه به نفع آلمان جاسوسی کند. بعضی از نویسندگان بیوگرافی ماتاهاری مانند اریکا اوشتروفسکی (ERIKA OSTROVSKY) اعتقاد دارند که ماتاهاری در این زمان به مدرسه جاسوسی بانوان واقع در شهر آنتورپ بلژیک که توسط سازمان جاسوسی آلمان تاسیس شده بود  رفته است. این مکان توسط  یک زن با  دیسپلین  به  نام الزابت شراگمولر (ELSBETH SCHRAGMULLER) اداره میشد. این اعتقاد که ماتاهاری 15 هفته را در این مدرسه به آموختن فنون جاسوسی سپری نموده است بعدها موجب محکومیت وی گردید. بر این اساس او در این مدرسه با کد H-21 شناخته میشد.

 عوامل جاسوسی که در این مدرسه تعلیم می دیدند میبایست کدهای رمز و علامت مورس و نیز دانش شیمی و مواد بکار رفته در کارخانجات و حمل و نقل و نقشه خوانی و عکس گرفتن از مدارک و همچنین آرایش ارتش را بیاموزند. کسی که این مهارت ها را می آموخت تبدیل به یک جاسوس حرفه ای میشد. ماتاهاری همیشه این مسئله را که در این مدرسه حضور یافته است را رد می نمود. با آغاز جنگ جهانی اول ماتهاری که 2 روز ابتدای جنگ را در آلمان بود به دلیل احساسات ضدخارجی در آلمان به سرعت مجبور به ترک آن کشور گردید. او ناچار به ورود به سوئیس شد اما به دلیل مشکلی که در پاسپورتش وجود داشت او را به آلمان بازگرداندند.

 او از آلمان به هلند و از آنجا به پاریس رفت و سپس مجددا به هلند بازگشت. کشور هلند بی طرف ماند و ماتاهاری به دلیل تابعیت هلندی میتوانست بدون مزاحمت از مرزهای بین المللی عبور کند. او برای رفتن به هلند میبایست از کشور اسپانیا و یا انگلستان عبور میکرد. او که در آلمان با یک آلمانی ارتباط یافته بود اکنون در مظان اتهام جاسوسی بود. وی در این زمان رفیقه تعدادی از سرشناس ترین فرماندهان عالی رتبه متفقین در جنگ محسوب میشد و این مسئله باعث شد سرویس های اطلاعاتی متفقین او را تحت نظر بگیرند. وی در پاریس همچنین با یک افسر روس به نام ولادیمیر ماسلوف دوست شد. اولین بار زمانی نقش اطلاعاتی او افشا شد که او در مصاحبه با یک افسر اطلاعاتی سرویس مخفی انگلستان پذیرفت که به عنوان یک عامل سازمان اطلاعاتی ارتش فرانسه کار میکند اما داستان او اثبات نشد. اعتقاد بر این بود که اگر او دروغ میگفت حتما میبایست بسیار زیرک باشد بنابراین او را تحت نظر قرار دادند.

 یک سال مانده به پایان جنگ اول جهانی و در ژانویه 1917 وابسته نظامی آلمان در مادرید یک پیام رادیوئی رمز به برلین مخابره کرد که در آن از یک جاسوس وابسته به سرویس مخفی آلمان در فرانسه با نام رمز H-21 نام برده شده بود. سرویس ضد اطلاعات فرانسه این پیام رمز را دریافت نمود و آن را رمز گشائی کرد. آنان عامل H-21 را شناسائی کردند و اعتقاد داشتند که این عامل همانا ماتاهاری میباشد. پیام ارسالی توسط آلمانها با استفاده از سیستم رمزی ارسال شده بود که آلمانها از شکسته شدن رمز آن توسط فرانسه اطلاع داشتند و این مسئله باعث شد تعدادی از مورخین نتیجه گیری نمایند که این پیام یک پیام فریب آمیز بوده است.

 در 13 فوریه 1917 ماتاهاری در یکی از اتاق های هتل PLAZA ATHENEE در پاریس دستگیر شد و به توسط کاپیتان پیر بوشاردون (PIERRE BOUCHARDON) که یک فرد با توانائی های اندک نظامی بود و عادت داشت ناخن هایش را بجود مورد بازجوئی قرار گرفت. ماتاهاری در تمام مدت بازجوئی و محاکمه این مسئله را که یک جاسوس دو جانبه است را رد کرد. او همچنین در جواب بازجوی خود که او را به همکاری با دشمن متهم نموده بود گفت:

 تنها کسی که من برایش کار میکنم واحد ضد اطلاعات فرانسه است و من عضو این سازمان هستم و تنها با راهنمائی های این سازمان عمل کرده ام.

 

آخرین عکس ماتاهاری که در زندان و در سال 1917 از او گرفته شده است

 

 او قبل از دادگاهی در زندان سنت لازار محبوس شد و قبل از آغاز دادگاه نظامی 17 بار مورد بازجوئی قرار گرفت. جائیکه او را زندانی کرده بودند حمام نداشت و تنها گاهی اوقات یک کاسه آب به او داده میشد تا خود را نظافت کند. این زندان بسیار کثیف بود و این محنتی عظیم برای ماتاهاری مشکل پسند بود. او را از دیگر زندانیان این زندان جدا کرده بودند و در حبس انفرادی قرار داشت که علت آن میتوانست به دلیل محافظت از او و یا جلوگیری از تاثیر افکار عمومی بر قضاوت قضات باشد. دستگیری او محرمانه نگاه داشته شد و او امکان نوشتن نامه و یا تعویض لباسهایش را نداشت و هر روز فقط 15 دقیقه اجازه داشت در خارج از سلولش قدم بزند. او قبل از اینکه با بوشاردون مواجه شود و مورد بازجوئی قرار بگیرد یک نامه برایش نوشت و در آن ادعا کرد که بی گناه است و از شرایط بد زندانی شدن خود شکایت نمود.

 او نوشته بود:

 اقدامات شما مرا بسیار رنج می دهد. خواهش میکنم این مسئله را تمام کنید. من یک زن هستم. من هیچ پشتیبانی و قدرتی ندارم.

 ماتهاری در نامه ای دیگر نوشت:

 خواهش میکنم اذیت و آزار مرا در این زندان متوقف کنید. این اقدامات شما مرا بسیار ضعیف میکند و اقامت در این سلول باعث دیوانه شدن من میشود. من هیچ اقدام جاسوسی در فرانسه انجام نداده ام. مرا در اینجا شکنجه نکنید و اجازه دهید بطور موقت (تا آغاز دادگاهی) آزاد شوم.

 تنها یک نفر بود که روزانه به ملاقات ماتاهاری می آمد. این فرد وکیل او بود که یک مرد 74 ساله به نام ادوارد کلونِت بود. دستگیری ماتاهاری برای مدت چند ماه از عموم مخفی نگاه داشته شد و تا قبل از آغاز دادگاه نظامی در 24 جولای 1917 این مسئله افشا نشد. با افشای دستگیری ماتهاری غوغائی در میان مردم پدیدار شد و آنها با خود می اندیشیدند که چگونه مظهر رامشگری فرانسه اکنون به فلاکت مبتلا شده است. در روز دادگاهی او یک لباس آبی زیبا پوشیده بود و یک کلاه ظریف نیز بر سر داشت. او همچنین یک جفت دستکش در دست داشت. وکیل مدافع یک ستوان ارتش به نام آندره مورنت بود که فردی با قد بلند و سیبیل باریک و نیز یک ریش اندک در ناحیه چانه داشت. ماتاهاری پس از دادگاهی محکوم به اعدام شد. دادگاه اعلام کرد که او موجب مرگ حداقل 50 هزار نفر از سربازان ارتش فرانسه در جنگ جهانی اول شده است. او در 15 اکتبر 1917 توسط جوخه آتش اعدام شد.

 

یک صحنه بازسازی شده از اعدام ماتهاری در سال 1920

 

 پَت شیپمن در کتاب خود تحت عنوان زنان سرنوشت مینویسد که ماتهاری هرگز یک جاسوس دو جانبه نبوده است و از او به عنوان یک قربانی برای سرفرماندهی ضدجاسوسی فرانسه استفاده شده است. او ادعا می کند که جورج لادوکس رئیس ضد اطلاعات فرانسه وظیفه داشت که ماتاهاری را به عنوان عامل جاسوسی فرانسه استخدام کند و موفق به این کار نیز شد اما اندکی بعد ماتاهاری را به جرم جاسوسی دوجانبه دستگیر نمود. واقعیت تا به امروز در پرده ای از ابهام باقی مانده است زیرا پرونده ماتاهاری برای 100 سال محرمانه اعلام شد.

 

ژرژ لادوکس افسر امنیتی که ماتهاری را به

خیانت محکوم کرد

 

 در سال 1985 راسل وارن وزارت دفاع ملی فرانسه را متقاعد کرد که پرونده ماتاهاری 32 سال زودتر و یکبار دیگر گشوده شود. این بررسی اثبات نمود که ماتاهاری بی گناه بوده و هرگز جاسوس نبوده است. ماتاهاری در جریان بازجوئیها و محاکمه در دادگاه نظامی هرگز نپذیرفت که جاسوس دو جانبه بوده است. همچنین نه سازمان جاسوسی و نه هیچ یک از جاسوسان آلمانی نه فقط هرگز نگفتند که ماتاهاری جاسوس بوده است بلکه این مسئله را رد کردند. علاوه بر آن ماتاهاری در بازجوئی توسط ضد اطلاعات انگلستان مدعی شده بود که برای سرویس ضد جاسوسی فرانسه کار میکند. همچنین وابسته نظامی آلمان در مادرید پیام خود را به رمزی نگاشته بود که می دانست توسط فرانسویان کشف رمز شده است.

 از آنجائیکه پس از اعدام ماتاهاری هیچ یک از اعضای خانواده او برای تحویل گرفتن جنازه اش مراجعه نکردند از جنازه او برای آموزش علم پزشکی استفاده شد اما سر ِ او در موزه آناتومی پاریس نگهداری میشد. در سال 2000 مشخص شد که سر او نیز ناپدید شده است. احتمال داده شد که سر ِ او در سال 1954 و به هنگام تغییر مکان گم شده باشد. براساس یاداشت های دفاتر موزه در سال 1918 اعضای بدن او به موزه انتقال داده شده است اما چیزی درباره باقی مانده بدن او نوشته نشده است.

 

موزه ماتاهاری در لیووارد هلند

 

 اعدام ماتاهاری موجب بروز شایعات زیادی بدون مدرک و دلیل گردید. یکی از این شایعات این است که او در زمان مرگ به اعضای جوخه اعدام خود گفته بود تشکر می کنم آقایان. شایعه ای دیگر این بود که او در هنگام قرار گرفتن در برابر جوخه اعدام به منظور تحت تاثیر قرار دادن اعضای جوخه اعدام لباسهایش را کنده بود. یک شایعه دیگر این بود که آخرین جمله او این بوده است:

 هرزه آری اما خائن هرگز.

 در سال 1931 روزنامه نیویورکر نوشت که او در زمان اعدام لباسهائی مرتب و دستکش  سفید پوشیده بود. هنری والِس که یک انگلیسی و شاهد عینی گماشته شده از طرف انگلستان برای اعدام ماتاهاری بود در گزارش خود نوشته است او بی رمق بود و هنگامی که میخواستند چشمهایش را ببندند ممانعت کرد. پس از شلیک جوخه اعدام او ابتدا آهسته به زانو درآمد و سرش به طرف پائین خم شد. در هنگام مرگ در چهره او تغییر اندکی دیده شد.

  

 

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 15/08/89

                                                                                                         نظر بدهید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@WikiArya.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.