نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  
 

 

 
 

الیاس بازنا

 

 

 الیاس بازنا

 متولد 28 جولای 1904 ، مرگ 21 دسامبر 1970

 الیاس بازنا در 28 جولای 1904 در شهر پرشتینا در ایالت کوزو که در آن زمان جزو متصرفات کشور عثمانی بود متولد شد. والدین او اصالتا از مردم آلبانی بودند. بازنا در اولین سالهای جوانی به ترکیه نقل مکان نمود و به عنوان خدمتکار در سفارت یوگسلاوی در ترکیه و سپس به عنوان مشاور رایزن آلمان به خدمت مشغول شد. او در این سمت آنچنان مورد اعتماد واقع شد که اجازه یافت نامه های رایزن سفارت آلمان را بخواند.

 از سال 1942 بازنا به عنوان خدمتکار سفیر انگلستان در آنکارا به نام سر هیو ناچبال مشغول به خدمت گردید و بسیار مورد توجه او قرار گرفت. در این موقعیت بازنا متوجه شد سر هیو ناچبال عادت دارد سری ترین اسناد اطلاعاتی را به اقامت گاه خود بیاورد و شبها مطالعه نماید. این اسناد پس از مطالعه در گاوصندوقی قرار می گرفت که بسیار امن به نظر می رسید. بازنا با مهارتی بسیار عجیب از روی کلید ها یک قالب مومی تهیه کرد و از روی آنها کلید ساخت و از 20 اکتبر 1943 شروع به خارج کردن تعدادی از اسناد از صندوق نمود و آنها را شبانه به اطاق خود برد و با یک دوربین 35 میلیمتری قدیمی از نوع لایکا از از اسناد محرمانه دیپلماتیک انگلستان فیلم برداری نمود.

 در 26 اکتبر در تاریکی شب از خانه خارج شد و به خانه آلبرت ینکه مراجعه نمود. آلبرت ینکه سابقا وزیر مختار آلمان در ترکیه بود و بازنا به او خدمت نموده بود. بازنا به ینکه گفت اسنادی برای فروش دارد که حاضر است آن را به بهای 20 هزار پوند بفروشد. وقتی ینکه قیمت را شنید فهمید که این اسناد باید بسیار مهم باشد بنابراین از بازنا خواست تا منتظر بماند و دقایقی بعد با رئیس SD در ترکیه به نام لودویگ مویزیش مراجعت نمود مویزیش از او خواست تا روز 30 اکتبر فیلم را برای او بیاورد و همانجا منتظر باشد تا پس از ظهور فیلم در صورتی که درستی ادعایش اثبات شود همانجا 20 هزار پوند خود را بگیرد. در وقت مقرر بازنا به سفارت رفت و پس از ظهور عکسها مویزیش مبلغ 20 هزار پوند را که در یک روزنامه فرانسوی پیچیده شده بود را به او داد.

 اما قبل از اینکه بازنا آنجا را ترک کند مویزیش از او در خصوص چگونگی دستیابی به این اطلاعات سوالاتی پرسید. از جمله این که او این اسناد را چگونه تهیه نموده است؟ بازنا در پاسخ گفت هر شب و زمانی که دیگران در خواب بودند او این اسناد را از گاو صندوق سفیر خارج می کرده و از آن عکس میگرفته است. وقتی از او سوال شد که دیگر چه کسی با او همکاری می کند، او در پاسخ گفته بود که به تنهائی این کار را انجام می دهد. این حرف بازنا مویزیش را بسیار نگران کرده بود اما صحت اسناد این نگرانی را برطرف کرد زیرا آنها اسنادی از سری ترین اسناد سرویس مخفی انگلستان بودند که هیچ یک تاریخی متجاوز از 15 روز قبل نداشتند و روی همه آنها مهر فوق سری خورده بود. مویزیش بعدها در خاطرات خود میگوید این اسناد مربوط به سری ترین اطلاعات دشمن در زمینه های نظامی و اقتصادی که از آنها به بهترین شکل ممکن محافظت می شد بود اسنادی از آسمان به دامن ما افتاده بود که یک سرویس اطلاعاتی تنها می تواند رویای دستیابی به آنها را در سر بپروراند.

 سرویس مخفی آلمان نازی به او نام رمز سیسرون را داد و او تبدیل به یک جاسوس پولی شد. او ادعا میکرد چون پدرش توسط یک انگلیسی کشته شده است از آنان نفرت دارد. در واقع پدر او در بستر بیماری درگذشته بود و ادعای کشته شدن پدرش پوششی برای دریافت پول بوده است. اما وقتی مویزیش از یک عکاس حرفه ای مشاوره خواست به او گفته شد که این عکسها توسط یک عکاس حرفه ای تهیه شده است و بازنا یک عکاس حرفه ای نبود. علاوه بر این وقتی خوب به عکسها نگاه کردند دو انگشت بازنا را در یکی از عکسها تشخیص دادند که انگشتر به دست داشت زیرا او عادت داشت انگشتر به دست کند و این مسئله اثبات می کرد که بازنا به تنهائی کار نمی کرده است کار عکاسی با شرکت نفر دومی که از عکسهای نگاه داشته شده توسط بازنا عکس میگرفته انجام شده است.

 این مسئله منجر به عدم اعتماد به صحت اسناد ارائه شده توسط بازنا گردید اما تصمیم گرفته شد که پول درخواست شده را به او پرداخت و اسناد را دریافت نمایند. اسناد الیاس بازنا اطلاعات ارزشمندی در خصوص بمب باران منطقه نفتی پولیستی در رومانی و همچنین اطلاعات بسیار ارزشمندی در خصوص عملیات ا ُورلورد که بعد ها به D-DAY معروف شد را در بر داشت. براساس این اسناد نیروهای متفقین تصمیم به حمله به نورماندی در شمال فرانسه را داشتند. از آنجائیکه مقامات انگلیسی اعتقاد داشتند که بازنا بسیار بیش از آنچه به نظر میرسد کند ذهن بوده و توانائی صحبت و درک زبان انگلیسی را ندارد بنابراین نمیتواند جاسوس باشد. بنابراین از طرف او خطری را متوجه خود نمی دیدند و ملاحظات امنیتی را درباره او اعمال نمی کردند.

 در طول سه ماه اول سال 1944 سیسرو (نام رمز بازنا) به ارسال فیلم از پرونده های فوق محرمانه ادامه داد و در مقابل آلمانها نیز به پرداخت پول به او ادامه دادند. بازنا اکنون خود را مردی توانگر می دید و پول زیادی اندوخته بود. اما مقامات آلمانی اعتبار زیادی برای اسناد او قائل نبودند و این مسئله موجب بروز تنش میان یواخیم ریبنتروپ وزیر امور خارجه آلمان نازی و فرانز فون پاپن سفیر آن کشور در ترکیه شد اما وقتی در سال 1944 نیروی هوائی متفقین صوفیه پایتخت بلغارستان را بمب باران نمودند اوضاع متفاوت شد زیرا اسنادی که سیسرو ارائه کرده بود نقشه این حمله را نیز شامل می شد.

 لودویگ مویزیش به بازنا اطلاع داد هیتلر وعده داده است که در پایان جنگ یک ویلا برای بازنا خواهد خرید اما در واقع نقش سیسرون برای مقامات آلمانی چندان مهم نبود و آنان او را خیلی جدی نگرفته بودند. مدتی بعد بازنا مجبور به اقدامات جاسوسی خود پایان دهد زیرا مقامات سفارت انگلستان اقدامات امنیتی زیادی را برای دستیابی به اسناد محرمانه انجام داده بودند و این مسئله موجب عدم دسترسی بازنا به اسناد محرمانه می شد. علاوه بر موارد فوق مویزیش یک منشی زیبا روی را که نل کاپ نام داشت به استخدام خود درآورده بود. البته خود مویزیش در کتاب خاطرات خود نام این منشی را الیزابت و بعضا به اختصار الیزا نگاشته است. این دختر ادعا می کرد که دختر یک دیپلمات عالی رتبه آلمانی ست که قسمت عمده عمر خود را در کشورهای انگلیسی زبان گذرانده است.

 از آنجائی که نل یک دختر عصبی بود و کار کردن با او دشوار بود مویزیش او را اخراج نمود و او بلافاصله به مقامات اطلاعاتی انگلستان و آمریکا مراجعه نمود. از آنجائی که نل اطلاعات باارزشی در خصوص رابطه سیسرون و مویزیش داشت بازنا مجبور شد به سرعت از ادامه کار در سفارت آلمان صرف نظر کند زیرا خطر لو رفتن او زیاد بود. در آوریل 1944 ارتش آلمان نازی در شبه جزیره کریمه در حال عقب نشینی دائم بود و مقامات شوروی بطور دائم تقاضا می کردند که متفقین غربی نیز سهمی در جنگ ایفا نمایند. منظور آنان آشکارا گشایش جبهه دوم در غرب اروپا و حمله به نرماندی بود. از دیگر سو مقامات ترکیه که شکست های متوالی آلمان ها را دیده بودند در یک چرخش دیپلماتیک فوزی چاکماک فرمانده کل ارتش ترکیه را که گرایشات آلمانی داشت را معزول و به جای او کاظم اوربای را به مقام فرماندهی کل ارتش ترکیه منصوب نمودند و در آگوست 1944 ارتباط دیپلماتیک خود را با آلمان قطع نمودند و در فوریه 1945 به آن کشور به شکلی صوری اعلان جنگ دادند.

 با بسته شدن سفارت آلمان سیسرون دیگر بی فایده شده بود اما او که در این مدت توانسته بود با ارائه اطلاعات دسته اول مبلغ 300 هزار پوند انگلیس را از ابوهر سرویس جاسوسی نظامی آلمان نازی دریافت نماید، این مبلغ را به طرزی ماهرانه مخفی نمود و منتظر پایان جنگ شد. با اتمام او تصمیم گرفت به تجارت بپردازد اما زمانی که پولهایش را به بانک سپرد بانک اعلام نمود که این پولها تماما پوند جعلی هستند. او از دولت آلمان غربی شکایت نمود اما موفق نشد از آن کشورغرامت دریافت نماید و به تدریس آواز و فروش ماشین مشغول شد.

 لودویگ مویزیش در سال 1950 کتابی به نام چه کسی سیسرون است را منتشر کرد و 12 سال بعد بازنا خودش کتابی به نام من سیسرون هستم را منتشر نمود.

 الیاس بازنا در 21 دسامبر 1971 در فقر در شهر استانبول درگذشت.

 واقعیت چه بود؟

 فقط چند دهه پس از اتمام جنگ دوم جهانی بود که واقعیت افشا شد. واقعیت این بود که پس از شکست نیروهای کانادائی در حمله به دیپ (شهری در شمال فرانسه) آنان تصمیم گرفتند تا تمامی توان خود را برای جلوگیری از تکرار چنین واقعه ای بکار بگیرند. به این منظور عملیاتی با نام جاعیل طراحی شد که براساس آن میبایست با ارائه مخلوطی از اطلاعات غلط و درست عملا امکان تصمیم گیری صحیح از نیروهای آلمان نازی را سلب نمود. بر این اساس سرویس جاسوسی انگلستان الیاس بازنا را بکارگرفت. آنان عکسهائی از مدارک سری را که با مهارت تمام و توسط یک عکاس ماهر سرویس جاسوسی انگلستان تهیه شده بود، در اختیار بازنا قرار دادند و عمدا بگونه ای این عکسها تهیه شد تا پنج انگشت به غیر از انگشتان بازنا در عکسها نمایان شود.

 این اطلاعات در خصوص حمله متفقین به نرماندی در شمال فرانسه بود. این اطلاعات تماما درست و صحیح بود اما طریقه ارائه آن سرویس جاسوسی آلمان نازی را به این نتیجه گیری رساند که این یک عملیات فریب توسط انگلستان به منظور گمراهی آلمانها می باشد. در نتیجه به این اطلاعات توجهی نشد. علاوه بر این ادعای بازنا در خصوص اینکه خودش این عکسها را تهیه نموده است دروغی بود که میبایست با اطلاعات صحیح مخلوط می شد تا آلمان ها را مطمئن نماید که حمله به نرماندی جزئی از یک عملیات فریب است. همچنین نل دختری که به عنوان منشی برای مویزیش به کار پرداخت نیز یک جاسوس بکار گرفته شده توسط سرویس مخفی انگلستان بود.

 هدف از نفوذ نل این بود که پس از مراجعه او به سرویس مخفی انگلستان و تشدید اقدامات امنیتی، این حس را به مقامات آلمانی القا نمایند که اسناد ارائه شده توسط بازنا اسنادی واقعی هستند که این نیز یک دروغ دیگر بود که میبایست با واقعیت دیگر مخلوط می شد. زمانی که نیروی هوائی متفقین شهر صوفیه در بلغارستان را بمب باران نمود، مشخص گردید که اسنادی که به این امر اشاره نموده بود اسنادی واقعی بوده است. با این آوار ِ اطلاعات ارائه شده به آلمان ها سرویس جاسوسی آلمان نازی عملا امکان اتخاذ هیچ تصمیمی را نیافتند از پی بردن به واقعیت ناتوان شدند و نتوانستند زمان و مکان دقیق حمله متفقین غربی را کشف نمایند و سرانجام حمله نهائی متفقین به نرماندی که با نام رمز D-DAY شناخته می شد با موفقیت اجرا شد.

 

الیاس بازنا در دوران کهولت

 

  

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 06/04/89

                                                                                                         نظر بدهید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.