هرمان گورینگ

 

 

 

 هرمان گورینگ

 او قهرمان جنگ اول جهانی و فرمانده مهیب ترین نیروی هوائی جهان و بزرگترین سارق آثار هنری و معتاد به مواد مخدر بود.

 متولد 12 ژانویه 1893 - مرگ 15 اکتبر 1946

 هرمان گورینگ در تاریخ 12 ژانویه 1893 در مارینباد در روزنهایم واقع در ایالت باواریای آلمان متولد شد. پدرش هاینریش ارنست گورینگ (31 اکتبر 1839 - 7 دسامبر 1913) یک افسر سابق سواره نظام بود که به عنوان اولین فرماندار مستعمرات آفریقائی آلمان در جنوب غربی آفریقا [که امروزه نامییا نامیده میشود] منصوب شد. هاینریش گورینگ 2 بار ازدواج کرد و در هر ازدواج صاحب 5 فرزند گردید که هرمان گورینگ چهارمین فرزند او از ازدواج دوم پدرش بود. مادر هرمان گورینگ فرانزیسکا (1859 - 15 جولای 1923) نام داشت و دختر یک روستائی بود. برادر و خواهران بزرگتر از هرمان به ترتیب کارل و اولگا و پائولا و تنها برادر کوچکتر وی نیز آلبرت گورینگ نام داشت. زمانی که هرمان متولد شد، پدرش به عنوان کنسول آلمان در هائیتی در ماموریت به سر میبرد بنابراین مادرش برای زایمان به آلمان بازگشت. زمانی که هرمان گورینگ یک کودک شش هفته ای بود مادرش به همراه یکی از دوستانش باواریا را ترک نمود و تا 3 سال بعد که به همراه هاینریش به آلمان بازگشت، هرمان را ندید.

 پدر بزرگ هرمان، دکتر هرمان اپنشتین که دکتری بسیار ثروتمند و تاجری موفق بود و یک مسیحی یهودی تبار  و جراح ارتش بود و جالب آنکه اجداد پدربزرگ گورینگ دین خود را از یهودی به مسیحی تغییر داده بودند. دکتر هرمان اپنشتین نام خانوادگی خود را از اپنشتین به گورینگ تغییر داد و در زمان کهولت در منزل هاینریش (پدر مارشال هرمان گورینگ) که یک قصر کوچک در نزدیکی نورمبرگ بود و ولدنشتین نامیده میشد، زندگی می کرد. دکتر اپنشتین به دلیل خدمات برجسته اش لقب ریتر فون اپنشتین را دریافت نمود و به او شاهزادگی افتخاری داده شد.

 هرمان گورینگ از سنین کودکی با سربازان عروسکی بازی میکرد و لباس سربازان بوئر را که پدرش به او داده بود به تن میکرد. او در سن 11 سالگی به یک مدرسه شبانه روزی فرستاده شد که غذایش اندک و نظم حاکم بر آن بسیار شدید بود. مقررات سخت، هرمان گورینگ جوان را به ستوه آورد و او مجبور شد ویلونش را بفروشد تا یک بلیط قطار تهیه نماید و به خانه بازگردد. او پس از بازگشت به خانه به رختخوابش رفت و برای مدت یک هفته خود را به تمارض زد تا اینکه به او گفته شد مجبور به بازگشت به مدرسه شبانه روزی نیست. او همچنان به بازیهای جنگی خود ادامه می داد و به شکلی کودکانه قصر ولدنشتین را محاصره می کرد و به مطالعه افسانه های شوالیه های توتنی [که گروهی از شوالیه های آلمانی با قوانین سخت و انظباط شدید بودند و بسیار سلحشور محسوب میشدند] میپرداخت. مدتی بعد او به صخره نوردی پرداخت و به کوه های آلپ و صخره مونت بلک صعود نمود. او در سن 16 سالگی به آکادمی نظامی لیشترفیلد برلین فرستاده شد و با برتری قابل ملاحظه ای نسبت به دیگران موفق شد فارغ التحصیل شود. در سال 1912 او به هنگ پرنس ویلهلم از لشگر یکصد و دوازدهم پیاده در پروس پیوست. سال بعد مادرش از خانه اپنشتین خارج شد و به مونیخ نقل مکان نمود و اندکی بعد هاینریش پدر گورینگ نیز درگذشت. زمانی که در آگوست 1914 جنگ جهانی اول شروع شد، هنگی که گورینگ در آن خدمت میکرد در مولهوس در نزدیکی مرز فرانسه مستقر بود.

 جنگ جهانی اول

 در طول سال اول جنگ اول جهانی هنگی که گورینگ در آن خدمت میکرد در پادگان مولهوس قرار داشت که تنها یک مایل از مرز فرانسه فاصله داشت. او به دلیل جنگ در خندق های پر از آب به بیماری روماتیسم مبتلا شد و در بیمارستان بستری گردید. در زمانی که گورینگ دوران نقاهت خود را سپری می کرد، یکی از دوستانش به نام برونو لوئرزر به وی پیشنهاد کرد که به نیروی هوائی آلمان منتقل شوند اما تقاضای آنها رد شد. سال بعد گورینگ موفق شد به نیروی هوائی منتقل شود و پس از انتقالش به نیروی هوائی به عنوان خلبان شروع به پرواز نمود. گورینگ سپس موفق شد به صورت غیررسمی لوئرزر را به نیروی هوائی منتقل کند. گورینگ به دلیل این کارش به سه هفته بازداشت در پادگان محکوم شد اما این حکم هرگز اجرا نگردید. گورینگ و لوئرزر به اسکادران 25 نیروی هوائی آلمان در ارتش پنجاهم منتقل شدند. آنها به ماموریتهائی برای شناسائی و یا بمب باران دشمن اعزام میشدند و هر 2 نفر به دلیل شجاعت در جنگ توسط شاهزاده ویلهلم مدال صلیب آهن درجه یک را دریافت نمودند. مدتی بعد گورینگ به اسکادران 5 منتقل شد ولی در جریان یک سانحه هوائی به شدت مجروح شد و نزدیک به یک سال بهبودی کامل او طول کشید و سپس در فوریه 1917 به اسکادران 26  که توسط لوئرزر فرماندهی می شد منتقل گردید. او تا ماه می بطور پیوسته به پیروزی های هوائی دست میافت و سپس به فرماندهی اسکادران 27 هوائی برگزیده شد. او درکنار نشان صلیب آهن به دریافت مدالهای شیر و شمشیر زاهارینگ و نشان فریدریش و نشان خانوادگی شمشیر درجه سوم هوهنزولرن مفتخر گردید. براساس اظهارات هرمان دالمن که هم گورینگ و هم لوئرزر را به خوبی میشناخت، گورینگ جنگ را با کسب 22 پیروزی به پایان برد.

 در تاریخ 7 جولای 1918 و پس از کشته شدن ویلهلم راینهارد که جانشین مانفرد رایشهوفن مشهورترین خلبان جنگ اول جهانی شده بود، گورینگ به فرماندهی گروه اسکادران شماره 1 منصوب شد اما به دلیل خودبینی شدیدی که در او وجود داشت، نزد افرادش فرد محبوبی محسوب نمیشد.

 

هرمان گورینگ در جنگ اول جهانی

 

 در روز آخر جنگ اول جهانی گورینگ به طور مکرر دستوراتی دریافت میکرد که اسکادران خود را ابتدا به تلانکورت و سپس به دارمشتاد منتقل نماید و حتی در یک مورد به او دستور داده شد تا تجهیزات و نیروهایش را به متفقین تسلیم نماید اما او این دستور را نپذیرفت و بسیاری از افرادش هواپیماهای خود را بگونه ای فرود آوردند که آسیب دیده و دیگر قابل استفاده نباشد. مانند بسیاری دیگر از آلمانها، گورینگ نیز اعتقاد داشت که آلمان در جنگ شکست نخورد بلکه به آلمان از پشت خنجر زده شد. آنها مارکسیست ها و بخصوص جمهوریخواهان را به دلیل تلاششان برای سرنگونی رژیم سلطنتی مقصر میدانستند.

 پس از جنگ

 گورینگ پس از جنگ همچنان در زمینه هوانوردی به فعالیت خود ادامه داد. او به عنوان خلبان در شرکت هوائی فوکر مشغول بکار شد. او قسمت عمده ای از سال 1919 را در دانمارک گذراند و سپس به سوئد رفت تا در یک خط هوائی سوئدی به نام SEVENSK LUFTTRAFIK خدمت نماید. او اغلب به عنوان خلبان خصوصی کار میکرد و در زمستان 1921 به عنوان خلبان خصوصی کنت اریک فون روزن به خدمت گرفته شد و این کنت سوئدی را با یک پرواز به قصرش در استکهلم سوئد رساند. او مجبور شد تا شب را در قصر روزن سپری نماید و در آنجا بود که نشان سواستیکا یا صلیب شکسته را برای اولین بار در زندگی خود بر روی شومینه قصر روزن دید که نشان خانوادگی این خانواده اشراف زاده محسوب میشد. او همچنین در این زمان برای اولین بار همسر آینده خود بنام کارین فون کانتزوف که خواهر زن کنت روزن بود را ملاقات نمود. کارین 10 سال قبل از همسر اول خود جدا شده بود و یک پسر 8 ساله داشت. گورینگ به سرعت فریفته او شد و از کارین درخواست نمود تا در استکهلم با وی ملاقات نماید. آنها یک ملاقات با یکدیگر در منزل والدین کارین انجام دادند و بیشتر سال 1921 را با یکدیگر ملاقات می کردند. در سال 1921 گورینگ سوئد را ترک نمود تا در دانشکده مونیخ علوم سیاسی بخواند و در این زمان بود که کارین بطور رسمی از همسرش طلاق گرفت و به همراه گورینگ به مونیخ رفت. آنها در تاریخ 3 فوریه 1922 رسما ازدواج کردند و به یک کلبه شکار در مناطق کوهستانی آلپ باواریا در نزدیکی بایریشل نقل مکان نمودند که 80 کیلومتر از مونیخ فاصله داشت. در سال 1922 گورینگ با هیتلر ملاقات نمود و به حزب نازی پیوست و بنابراین به حومه مونیخ نقل مکان نمود.

 اوایل عضویت در حزب نازی

 گورینگ پس از عضویت در حزب نازی به عنوان OBERSTER که معادل درجه سرهنگی در ارتش بود، به فرماندهی بخشی از نیروی SA منصوب شد. کارین که از هیتلر خوشش آمده بود در این زمان بیشتر اوقات نقش مهماندار سران حزب نازی را ایفا می کرد و مهمانان او اغلب شامل همسرش (گورینگ) و هیتلر و رودولف هس و آلفرد روزنبرگ و ارنست روهم بودند. هیتلر بعدها گورینگ در آن زمان را چنین به خاطر آورد:

 من او را پسندیدم. من او را به ریاست نیروی SA منصوب نمودم. او تنها کسی بود که میتوانست نیروی SA را چنانکه شایسته آن بود رهبری نماید. من یک دسته نامرتب (SA) را در اختیار او گذاشتم. او در مدت کوتاهی موفق شد این دسته را تبدیل به یک سازمان مرکب از 11 هزار مرد نماید.

 هیتلر و حزب نازی میتینگهای زیادی در مونیخ و نقاط دیگر برگزار مینمودند و در طول این مدت تلاش کردند تا حمایت قدرتهای سیاسی جامعه را بدست آورند. در سال 1923 هرمان گورینگ به ریاست سازمان SA برگزیده شد و در همان سال حزب نازی و رهبران آن تلاش کردند تا از الگوی حزب فاشیسم به رهبری بنیتو موسولینی در راهپیمائی به سوی رم پیروی نموده و با یک کودتا در تاریخ 8 و 9 نوامبر قدرت را در مونیخ به دست بگیرند اما این کودتا که به کودتای سالن آبجو فروشی مشهور شد، با شکست مواجه گردید. 16 تن از نازیها و 4 نفر از افراد پلیس کشته شدند و بسیاری از رهبران برجسته نازی و از جمله هیتلر دستگیر شدند. با کمک کارین، گورینگ که از ناحیه پا تیر خورده بود، به اینسبروک در اتریش فرار کرد و مورد جراحی قرار گرفت و برای تسکین دردهایش مورفین به او تزریق شد. گورینگ تا 24 دسامبر در بیمارستان باقی ماند و این سرآغاز اعتیاد وی به مورفین گردید و تا روزی که خود را به متفقین تسلیم نمود، این اعتیاد با او همراه بود. مقامات سیاسی مونیخ گورینک را فردی تحت پیگرد و فراری معرفی نمودند و گورینگ موفق شد به کمک هواداران نازی خود از اتریش به شهر ونیز فرار کند. در ماه می 1924 گورینگ و همسرش از شهرهای فلورانس و رم و سینا بازدید نمودند و با موسولینی ملاقات کردند. در این ملاقات موسولینی ابراز علاقه نمود تا با هیتلر ملاقات نماید.

 اندکی بعد مشکلات شخصی گورینگ به شکلی فزاینده افزایش یافت. در سال 1925 مادر کارین بیمار شد و گورینگ به سختی توانست پول مورد نیاز کارین برای مسافرت از طریق اتریش به چکسلواکی و لهستان و بندر دانتزیگ و از آنجا به سوئد را فراهم نماید. گورینگ شخصا تبدیل به یک فرد دارای اعتیاد بالا به مورفین شده بود. زمانی که کارین به سوئد رسید حالش بد شد. او که به بیماری صرع مبتلا بود، با یک حمله قلبی خفیف مواجه شد و فرزند پسرش نیز توسط همسر قبلی وی از او گرفته شد. گورینگ قول داد که اعتیادش به مورفین را ترک نماید و در تاریخ 1 سپتامبر 1925 در یک مرکز ترک اعتیاد در لانگ برو بستری شد. زمانی که به دلیل عدم مصرف مرفین حال وی بد می شد پزشکان ژاکتی را که مخصوص بیماران روانی است و به منظور کنترل این بیماران از آن استفاده میشود، را به تن وی می کردند اما روانپزشک وی اعتقاد داشت که عقل او سالم است. علت خراب شدن حال گورینگ فقط [عدم استفاده از] مورفین بود و او پس از پایان مداوا مجددا به سراغ مورفین رفت. در سال 1927 به اعضای حزب نازی عفو داده شد و گورینگ به آلمان بازگشت و در یک کارخانه تولید هواپیما مشغول بکار شد. هیتلر که در دوران زندان موفق شده بود کتاب نبرد من را به رشته تحریر درآورد، در دسامبر 1924  از زندان آزاد شده بود. کارین گورینگ که به بیماری صرع مبتلا بود، مدتی بعد مسلول شد و در 17 اکتبر 1931 بر اثر نارسائی قلبی درگذشت.

 در مدتی که حزب نازی پس از رفع محدویت های قانونی در حال تجدید ساختار بود  اقتصاد رو به بهبود گذاشته و این مسئله شانس نازیها را برای انتقاد از وضعیت موجود به شدت کاهش داده بود. نیروی SA زیر نظر فرانز ففر فون سالمون که به جای گورینگ به فرماندهی آن منصوب شده بود، در حال تجدید سازماندهی بود و نیروی جدید به نام SS نیز برای حفاظت از جان آدولف هیتلر در سال 1925 تشکیل گردید. تعداد اعضای حزب نازی از 27 هزار نفر در سال 1925 به تعداد 108 هزار نفر در سال 1928 و 178 هزار نفر در سال 1929 افزایش یافته بود. در انتخابات ماه می 1928 حزب نازی تنها موفق شد 12 کرسی از تعداد 491 کرسی را بدست آورد و گورینگ به عنوان نماینده مردم باواریا جزو انتخاب شوندگان بود. در سال 1929 بازار سهام آمریکا در وال استریت با افت شدید شاخص ها مواجه شد و موجب فرود آمدن مصیبت اقتصادی بر مردم آلمان گردید. با وقوع بحران اقتصادی [و در سایه بهره گیری نازیها از آن] حزب نازی موفق شد بیش از 6 میلیون رای و 107 کرسی نمایندگی در مجلس آلمان (رایشتاگ) به دست آورد. در ماه می 1931 هیتلر، گورینگ را به عنوان نماینده خود و حزب نازی به واتیکان فرستاد و او در واتیکان با کسی ملاقات نمود که بعدها پاپ پیوس دوازدهم لقب گرفت.

 آتش سوزی رایشتاگ

 پس از انتخابات نوامبر 1932 هیتلر توسط هیندنبورگ مسئول تشکیل دولت ائتلافی گردید و کابینه وی رسما در تاریخ 30 ژانویه 1933 آغاز بکار کرد و هرمان گورینگ نیز یکبار دیگر به عنوان رئیس مجلس (رایشتاگ) انتخاب شد. او همچنین در نخستین کابینه هیتلر به عنوان وزیر مشاور و وزیر کشور ایالت پروس و کمیسر هوانوردی منصوب گردید. [27روز پس از تشکیل کابینه هیتلر] در شب 27 فوریه 1933 رایشتاگ طعمه حریق شد و هرمان گورینگ جزو اولین کسانی بود که در صحنه آتش سوزی حاضر گردید. یک کمونیست رادیکال به نام مارینوس وان در لوبه دستگیر و مسئول آتش سوزی رایشتاگ معرفی شد. گورینگ بلافاصله اعلام کرد که کمونیستها را به سختی مجازات خواهد نمود.

 نازیها آتش سوزی رایشتاگ را دستاویزی برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود قرار دادند. گزارش واقعه آتش سوزی رایشتاگ روز بعد به هیتلر تسلیم شد و او بلافاصله تمام حقوق بنیادی [شهروندی] را لغو نمود و اجازه داد تا افراد مظنون بدون محاکمه بازداشت شوند. فعالیت های حزب کمونیست لغو گردید و حدود 4 هزار تن از اعضای این حزب دستگیر شدند. گورینگ خواهان تیرباران افراد بازداشت شده گردید اما رودولف دیلز (RUDOLF DIELS) رئیس پلیس سیاسی (گشتاپو)، این دستور را رد نمود. براساس مطالعات انجام شده توسط ویلیام شایرر و آلن بولوک حزب نازی و احتمالا شخص گورینگ مسئول واقعی آتش سوزی رایشتاگ بوده اند. فرانز هالدر رئیس ستاد کل ارتش در جریان دادگاه نورمبرگ اعتراف نمود که در سال 1942 و به مناسبت تولد هیتلر یک ضیافت نهار ترتیب داده شد و زمانی که صحبت از ارزش هنری ساختمان رایشتاگ به میان آمد، گورینگ گفتگو را قطع کرد و گفت تنها کسی که از واقعه رایشتاگ اطلاع دارد من هستم چون من آن را آتش زدم و سپس در حالی که میخندید برروی ران خود زد. اما گورینگ شهادت فرانز هالدر را رد نمود.

 دومین ازدواج

 در اوایل دهه 1930 گورینگ اغلب با امی سونه من که یک هنرپیشه هامبورگی بود دیده میشد. آنها در تاریخ 10 آوریل 1935 طی مراسمی با شکوه در برلین ازدواج کردند. شب قبل از ازدواج یک مراسم پذیرائی گسترده و با شکوه در اپرای شهر برلین انجام شد و هواپیماهای جنگنده نیروی هوائی در آن شب و صبح روز بعد برفراز مراسم عروسی حرکات نمایشی اجرا نمودند.

 

مراسم عروسی گورینگ و امی سونه من در حالی که هیتلر در ردیف اول مدعوین دیده میشود

 

 در تاریخ 2 ژوئن 1938 ادا گورینگ نخستین فرزند گورینگ از امی متولد شد. گورینگ همچنین قصر کارین هال واقع در شمال شرقی برلین را که پس از رسیدن به قدرت در حزب نازی به افتخار همسر اولش [کارین] نامگذاری نموده بود برای دعوت از میهمانان عروسی خود برگزید. قصر کارین هال در منطقه ای واقع شده بود که سایت شکار خصوصی گورینگ محسوب میشد. قصر کارین هال که به شکل یک کلبه شکار ساخته شده بود همچنین محل نگهداری از آثار هنری بود که به دستور گورینگ از مناطق اشغالی اروپا سرقت شده بود و او را در آن زمان  به بزرگترین سارق آثار هنری و دارنده این آثار تبدیل نموده بود.

 

سربازان متفقین آثار هنری سرقت شده توسط گورینگ را از خانه اش خارج می کنند

 

 در کابینه نخست هیتلر ویلهلم فریک به عنوان وزیر کشور منصوب شده بود. او به همراه هاینریش هیملر رئیس SS امیدوار بودند تا یک پلیس واحد برای کشور ایجاد نمایند اما گورینگ [که فردی خود رای بود] در ایالت پروس که وی وزارت کشور آن را برعهده داشت، در تاریخ 30 نوامبر 1933 اقدام به تاسیس یک نیروی پلیس به نام  GEHEIME STAATS POLIZEI  تحت ریاست رودولف دیلز نمود که آن را اختصارا گشتاپو (GEHSTAPO) مینامیدند. گورینگ می اندیشید که رودولف دیلز آنقدر بیرحم نیست که بتواند به طرز موثری در برابر SA عمل نماید و بنابراین ریاست گشتاپو را در تاریخ 20 آوریل 1934 به هاینریش هیملر سپرد. در این زمان تعداد نفرات افرادSA  به حدود 3 میلیون نفر میرسید.

 هیتلر به شدت از قدرتی که ارنست روهم رئیس SA در اختیار داشت، نگران بود [همچنین ارتش نیز شرط حمایت کامل از هیتلر را سرکوبیSA  اعلام کرد] و بنابراین هیتلر تصمیم به کودتا برضد وی گرفت. گورینگ و هایدریش و هیملر [که  SA را رقیبی برای SS میدیدند] نقشه ای برای بکار گرفتن SS و گشتاپو برضد SA طرح نمودند. در شب 29 ژوئن 1934 هزاران تن از افراد خشمگین SA در خیابانها دست به تظاهرات و اقدامات وحشیانه زدند. هیتلر که عصبانی شده بود دستور دستگیری ارنست روهم و سران SA را صادر نمود. ارنست روهم پس از دستگیری توسط افراد SS [زمانی که از وی خواسته شد خودکشی کند] از خودکشی سرباز زد و با شلیک افراد SS در سلولش کشته شد. گورینگ شخصا لیستی از افرادSA  را که باید بازداشت میشدند تهیه کرد و مشخص نمود که کدامیک از آنان باید [با شلیک گلوله] کشته شوند. بین تاریخ 30 ژوئن تا 2 جولای 1934 طی واقعه ای که بعدها به شب خنجرهای بلند معروف شد حداقل تعداد 800 نفر از افراد SA کشته شدند. هیتلر در تاریخ 13 جولای در رایشتاگ پذیرفت که این کشتار کاملا غیرقانونی بوده است اما ادعا نمود که علت این کشتار وجود توطئه ای برای سرنگونی رایش بوده است. متعاقب آن مجلس قانونی را تصویب نمود که براساس آن کشتار شب خنجرهای بلند قانونی اعلام شد و منتقدان در معرض دستگیری قرار میگرفتند.

 براساس یکی از مفاد قرارداد ورسای آلمان از داشتن نیروی هوائی منع شده بود. پس از سال 1926 پلیس آلمان اجازه یافت تا هواپیما در اختیار داشته باشد. در ماه می 1933 گورینگ به عنوان وزیر حمل و نقل هوائی آلمان منصوب شد. آلمان در یک تجاوز آشکار از مفاد عهد نامه ورسای شروع به تولید و انبار نمودن هواپیما کرد و در سال 1935 لوفت وافه (نیروی هوائی ارتش آلمان) رسما تشکیل شد و گورینگ به فرماندهی آن منصوب گردید. [گورینگ در زمان تجدید ساختار لوفت وافه از برونو لوئرزر که دوست صمیمی وی در جنگ اول جهانی بود، دعوت بکار نمود و لوئرزر نیز با درجه سرهنگی به نیروی هوائی تازه تاسیس آلمان پیوست].

 

در سال 1935 نیروی هوائی ارتش آلمان رسما تشکیل شد و هیتلر، گورینگ

 را به فرماندهی آن منصوب نمود

 

 در یک جلسه کابینه در سپتامبر 1936 گورینگ و هیتلر موافقت نمودند تا برنامه تجدید تسلیح ارتش آلمان سرعت بیشتری پیدا کند. در تاریخ 18 اکتبر 1936 هیتلر، گورینگ را به ریاست برنامه 4 ساله برای تجدید ارتش و ساخت تسلیحات آلمان منصوب نمود. گورینگ شروع به تجدید سازماندهی برای جلب کمک وزارت کار و کشاورزی جهت اجرای این برنامه نمود. او وزارت اقتصاد را دور میزد و این تصمیم او موجب بروز رنجش هالیمار شاخت وزیر اقتصاد آلمان شد. مخارج زیاد برای تجدید تسلیح آلمان موجب افزایش کسری بودجه گردید. هالیمار شاخت در تاریخ 8 دسامبر 1937 استعفا داد و والتر فونک به جای او منصوب گردید و همزمان ریاست بر رایشبانک (بانک ملی رایش) را نیز برعهده داشت. به منظور نیل به اهداف برنامه 4 ساله هم سازمان برنامه 4 ساله و هم وزارت اقتصاد زیر نظر گورینگ قرار گرفت.

 در سال 1938 گورینگ در مسئله برکناری بلومبرگ و فریتش 2 تن از ژنرالهای برجسته آلمانی نقش فعالی ایفا نمود. هدف گورینگ از برکناری بلومبرگ این بود که خود وی بجای بلومبرگ به سمت وزارت دفاع منصوب شود. گورینگ مدارکی تهیه نمود که براساس آن ارنا گروهن همسر 26 ساله بلومبرگ که تایپیست وی در ارتش بود، دارای سوء سابقه جنسی در اداره پلیس بوده است و این امر موجب رنجش هیتلر که شاهد عقد بلومبرگ با ارنا گروهن بود، گردید و یک بی حرمتی تلقی شد و نهایتا بلومبرگ از کار برکنار شد.

 چند روز بعد نیز هایدریش پرونده ای در اختیار هیتلر گذاشت که براساس آن ژنرال فریتش که یکی از خبره ترین و با دیسیپلین ترین ژنرالهای ارتش آلمان بود، به همجنسبازی محکوم شد. این ادعا اگرچه بی اساس بود و بی اساس بودن آن نیز اثبات گردید اما موجب عزل ژنرال فریتش که یکی از مخالفان سرسخت نازیها بود، گردید. گورینگ خواهان دریافت پست وزارت جنگ گردید اما هیتلر به جای این سمت، او را به درجه فیلد مارشالی ارتقا داد و خود شخصا وزارت جنگ و ریاست بر ارتش را برعهده گرفت.

 آنشلوس

 [آنشلوس در زبان آلمانی به معنی ضمیمه کردن و الحاق نمودن است و از لحاظ تاریخی به الحاق اتریش به آلمان در سال 1938 آنشلوس میگویند. نویسنده]. گورینگ به عنوان وزیر برنامه 4 ساله با مشکل کمبود منابع طبیعی برای تجدید تسلیح ارتش مواجه بود بنابراین  فشار آوردن بر اتریش برای الحاق به آلمان شروع شد. اتریش دارای لایه های زیادی از سنگ آهن و سایر منابع معدنی و دارای کارگران بسیار ماهر نیز بود که میتوانستند مفید واقع شوند. هیتلر که دارای اصالتی اتریشی بود بسیار تمایل داشت تا سرزمین مادری خود را به آلمان ضمیمه نماید. در تاریخ 12 فوریه 1938 هیتلر با کورت شوشینگ ملاقات نمود و او را تهدید نمود که در صورت عدم الحاق اتریش به آلمان جنگ بسیار نزدیک خواهد بود. حزب نازی در این زمان یک حزب قانونی بود که در میان مردم دارای هوادارانی نیز بود و برنامه ای برای همه پرسی [برای الحاق اتریش به آلمان] نیز در برنامه آن حزب قرار داشت. وقتی هیتلر با جمله بندی و عبارت پردازی برای همه پرسی موافقت ننمود، گورینگ به شوشینگ و ویلهلم میکلاس رئیس جمهور اتریش تلفن کرد و از میکلاس و شوشینگ خواهان استعفای شوشینگ گردید و تهدید کرد [در غیر این صورت] سپاهیان آلمانی حمله خواهند کرد و اعضای حزب نازی جنگ داخلی به راه خواهند انداخت. در تاریخ 11 مارس شوشینگ استعفا کرد و انتخابات لغو گردید. در ساعت5:30 صبح روز بعد انبوه لشگریان آلمانی از مرز عبور کردند و بدون هیچ مقاومتی اتریش را ضمیمه آلمان نمودند.

 اشغال چکسلواکی

 اگرچه اسما یواخیم فون ریبنتروپ وزیر امورخارجه آلمان بود اما گورینگ در مسائل سیاسی و امور خارجی نیز دخالت میکرد. در جولای آن سال دولت انگلستان تحت نخست وزیری نویل چمبرلین [در جستجوی یک راه دیپلماتیک] تلاش میکرد تا یک دیدار رسمی از آلمان داشته باشد و مسائل چکسلواکی را از طریق دیپلماتیک بین آلمان و انگلستان حل کند. [سرانجام قضیه چکسلواکی با حضور کشورهای ایتالیا و آلمان و انگلستان و فرانسه در کنفرانسی به نام کنفرانس مونیخ با تجزیه چکسلواکی به پایان رسید] در فوریه 1938 گورینگ به منظور فرو نشاندن شایعات در خصوص حمله آلمان به ورشو، یک سفر دیپلماتیک به لهستان نمود. او در تابستان همان سال با دولت مجارستان مذاکره نمود و توانائی مجارستان برای مشارکت در اشغال نظامی [مابقی] خاک چکسلواکی را مورد مذاکره قرار داد. در سپتامبر همان سال گورینگ در گردهمائی سالانه حزب نازی در نورمبرگ، نژاد مردم چکسلواکی را از نوع پست که باید سرکوب شوند، معرفی نمود.

 جنگ دوم جهانی 

 گورینگ جزو تعداد زیادی از فرماندهان آلمانی بود که اعتقاد داشتند آلمان هنوز برای جنگ آماده نیست و در مقابل هیتلر بر حرف خود که جنگ میبایست هرچه زودتر آغاز شود، استوار ایستاده بود. حمله به لهستان در صبح گاه روز 1 سپتامبر 1939 موجب آغاز جنگ دوم جهانی شد. در همان روز هیتلر در رایشتاگ اعلام کرد اگر هر اتفاقی برای من رخ دهد گورینگ جانشین من خواهد بود.

 در ابتدای جنگ پیروزیهای قطعی ارتش آلمان یکی پس از دیگری بدست می آمد. ظرف مدت 2 هفته لوفت وافه که تحت فرماندهی هرمان گورینگ قرار داشت موفق شد نیروی هوائی لهستان را منهدم نماید. [همچنین شهر ویلنوس در لهستانن هدف بمب باران سنگین لوفت وافه قرار گرفت و تماما ویران شد و عده زیادی از غیرنظامیان لهستانی کشته شدند. نویسنده]. در جریان حمله به نروژ و حمله به دژ ابن امائل در بلژیک نیروی هوائی نقش مهمی در کسب پیروزی داشت. همچنین لوفت وافه در حمله به هلند و فرانسه بسیار موفق عمل نمود. [البته لوفت وافه در جریان حمله به هلند، شهر نوتردام را آماج بمب باران سهمگین خود قرار داد که در جریان آن 800 نفر کشت و شهر نیز به تمامی ویران شد. نویسنده]. پس از شکست فرانسه و هلند و بلژیک و نیروهای اعزامی انگلستان در غرب، هیتلر به دلیل فرماندهی عالی به گورینگ مدال بزرگ صلیب آهنین داد. در 19 جولای 1940 هیتلر به موجب فرمانی گورینگ را به مقام رایش مارشال (مارشال رایش) منصوب نمود که بالاترین درجه نظامی در ارتش آلمان محسوب میشد. گورینگ قبلا در تاریخ 30 سپتامبر 1939 به دلیل در هم کوفتن نیروی هوائی لهستان به دریافت نشان صلیب شوالیه مفتخر شده بود.

 

گورینگ در جمع فرماندهان نیروی هوائی

 

 حمله به انگلستان و جبهه شرقی

 بلافاصله پس از حمله آلمان به لهستان، انگلستان [به اتفاق فرانسه] به آلمان اعلان جنگ داد. بنابراین هیتلر [پس از پیروزی بر فرانسه] در ماه جولای 1940 برای حمله به انگستان آماده شد و به عنوان بخشی از نبرد لازم بود که نیروی هوائی سلطنتی انگلستان (RAF) از صحنه پیکار کنار گذاشته شود. حملات هوائی آلمان بر صنایع هواپیما سازی و شهرها و مراکز صنعتی انگلستان متمرکز شد. گورینگ این گونه محاسبه نموده بود که ظرف مدت 4 هفته این نقشه با شکست انگلستان به پایان خواهد رسید. او هر روز هزاران هواپیما را برای بمب باران اهدافی در انگلستان اعزام می کرد. تا پایان آن سال آلمانها رسما فهمیدند که روحیه مردم انگلستان با این گونه حملات هوائی درهم نخواهد شکست.[در جریان این حملات شهرهای کاونتری و بیرمنگام و لندن به شدت آسیب دیدند. نویسنده]. همچنین سیستم دفاع ضد هوائی انگلستان نیز به خوبی در برابر این حملات به دفاع از کشور پرداخت. اگر چه بمب باران انگلستان تا ماه می 1941 ادامه یافت اما حمله به انگلستان که قرار بود با نام رمز عملیات شیر دریائی انجام شود، هرگز انجام نشد.

 در تاریخ 22 ژوئن 1941  آلمان نازی بر خلاف مفاد قرار داد مولوتوف - ریبنتروپ که بر اساس آن اتحاد شوروی و آلمان قرارداد عدم تجاوز به یکدیگر را امضا نموده بودند، به اتحاد شوروی حمله کرد. [جالب آنکه این عملیات در سالروز حمله ناپلئون به روسیه آغاز شو و نتایجی مصیبت بار مشابه سرنوشت فرانسه و ناپلئون برای هیتلر به ارمغان آورد. نویسنده]. در نخستین ماه آغاز عملیات بارباروسا (حمله به اتحاد شوروی)، لوفت وافه (نیروی هوائی آلمان که تحت هدایت گورینگ قرار داشت) موفق شد هزاران هواپیمای اتحاد شوروی را نابود نماید. هیتلر و اعضای ستادش اطمینان داشتند که جنگ تا قبل از کریسمس به اتمام خواهد رسید بنابراین هیچ تدارکی برای تهیه نیروهای ذخیره و تجهیزات آنها دیده نشد اما تا ماه جولای آلمان ها فقط 1000 هواپیمای عملیاتی برایشان باقی مانده بود و ارتش آلمان نیروئی معادل 213 هزار نفر را از دست داده بود. آلمانها در چنین شرایطی فقط یک انتخاب داشتند و آن تمرکز نیرو فقط در بخشی از جبهه که قرار بود عملیات در آن صورت پذیرد، بود و این عملیات نیز عملیاتی بود که برای تصرف مسکو انجام شد. عملیات برای تصرف مسکو به دلیل شرایط بد آب و هوائی و نیز کمبود سوخت و عدم دریافت به موقع تدارکات به دلیل طولانی شدن خطوط تدارکاتی و بیش از همه به دلیل پایداری سرسختانه روسها با شکست مواجه گردید. در تاریخ 5 دسامبر همان سال ارتش سرخ دست به یک ضدحمله برضد نیروهای آلمانی زد اما هیتلر حاضر نشد تا اواسط ژانویه اجازه حتی یک قدم عقب نشینی را بدهد و در این زمان با افزایش تلفات، آلمانها نتایج مصیبت بار شکست ارتش فرانسه [تحت فرماندهی ناپلئون] در روسیه در سال 1812 را به یاد آوردند. [سرانجام ارتش آلمان از مسکو تا 320 کیلومتر به عقب رانده شد. نویسنده].

 هیتلر در تابستان آن سال تصمیم گرفت تا لشگرکشی به روسیه را از جبهه مرکز به جبهه جنوبی تغییر دهد. هدف از این عملیات تصرف چاه های نفت قفقاز بود. در جریان این عملیات، نبرد استالینگراد نقطه بازگشت ورق جنگ برضد آلمان بود. نبرد استالینگراد با بمب باران شدید نیروهای روسی توسط لوفت وافه در تاریخ 23 آگوست 1942 آغاز شد. نیروهای آلمانی به سرعت در [عمق دفاع] استالینگراد نفوذ کردند اما به همین دلیل نیروهای ارتش شوروی در شرایطی قرار داشتند که میتوانستند نیروهای آلمان را در حالی که بدون تدارکات و نیروی کمکی مانده بودند، در حلقه محاصره خود گرفتار نمایند. زمانی که روسها با یک ضد حمله ارتش ششم آلمان در جبهه استالینگراد را به محاصره در آوردند، گورینگ [در پاسخ به پرسش هیتلر مبنی بر این که آیا امکان ارسال تدارکات از راه هوا وجود دارد؟] به هیتلر اظهار نمود که نیروی هوائی (لوفت وافه) میتواند از طریق هوا روزانه 300 تن از تدارکات مورد نیاز ارتش ششم را برایش ارسال نماید. براساس اظهارات وی هیتلر هرگونه عقب نشینی توسط ارتش ششم را منع نمود و دستورداد که آنها تا آخرین نفر در برابر ارتش سرخ مقاومت نمایند اما تدارکات ارسال شده برای ارتش ششم با استفاده از نیروی هوائی روزانه به بیش از 120 تن هم نرسید و ارتش ششم که در بدو شروع عملیات بیش از 285 هزار نفر نیرو داشت، در حالی در اوایل فوریه 1943 تسلیم ارتش سرخ شد که کمتر از 91 هزار نفر از نیروهایش باقی مانده بودند و فقط حدود 5 هزار تن از این عده پس از پایان مدت اسارت موفق شدند به آلمان بازگردند.

 در این زمان آمریکائی ها و انگلیسی ها بر تولید بمب افکن های خود افزودند. این بمب افکن ها از پایگاه های خود در انگلستان به پرواز درآمده و آلمان را هدف بمب بارانهای خود قرار می دادند. اولین حمله هوائی که با بیش از 1000 بمب افکن بر خاک آلمان انجام شد، در تاریخ 30 ماه می 1942 شهر کلن را هدف بمب باران خود قرار داد. انگلیسی ها با تعبیه تانکرهای سوخت اضافی در بمب افکن های خود حملات سنگین هوائی را تداوم بخشیدند. زمانی که چند هواپیمای بمب افکن آمریکائی در تابستان 1943 در شرق آخن هدف قرار گرفت و سقوط کرد، گورینگ که گزارشهای مبنی بر وجود بمب افکن های آمریکائی را رد نموده بود، مجبور به پذیرش این واقعیت شد. اکنون شهرت و خوشنامی هیتلر در حال افول بود. در دسامبر 1943 برای اولین بار بمب افکن های متفقین با هواپیماهای شکاری موستانگ P-51 که برد عملیاتی آنها معادل 1800 مایل بود، اسکورت شدند و از این نقطه به بعد بود که کارخانجات هواپیما سازی آلمان نتوانست، خسارات وارده بر نیروی هوائی آلمان را جبران نماید. بمب افکن های متفقین با هدف قرار دادن فرودگاه های لوفت وافه و نیز پالایشگاه های نفت عملا توان رقابت را از نیروی هوائی آلمان سلب نمودند و بدین وسیله [با تضعیف لوفت وافه] راه را برای بمب باران بیشتر و بهتر اهداف در آلمان هموار نمودند. در چنین شرایطی مردم آلمان  شروع  به  انتقاد  از گورینگ  به دلیل عدم توانائی اش برای دفاع از خاک کشور آلمان نمودند. هیتلر از راه دادن گورینگ به کنفرانسها خودداری نمود ولی گورینگ را در همان سمتهائی که قبلا داشت، باقی گذاشت. گورینگ که  اعتماد هیتلر را از دست داده بود، اکنون مدت زمان بیشتری را به اقامت در قصرهای مختلف خود و یا شکارگاه هایش اختصاص میداد. در روز تهاجم به نرماندی [در شمال فرانسه] در تاریخ 6 ژوئن، در حالی که متفقین بیش از 11 هزار هواپیما در اختیار داشتند، لوفت وافه در فرانسه فقط 300 هواپیما داشت.

 پایان جنگ  

 با رسیدن نیروهای ارتش سرخ به برلین تلاش های هیتلر برای سازماندهی دفاع برلین هر روز بیش از روز قبل بی فایده و پوچ به نظر میرسید. هیتلر در آخرین سالروز تولدش در تاریخ 20 آوریل 1945 در پناهگاه زیرزمینی عمارت صدارت عظمی، با بسیاری از مقامات ارشد نازی منجمله گورینگ خداحافظی نمود. در همین روز گورینگ دستورداد تا عمارت کارین هال را ویران نمایند و آثار هنری آن را به خانه اش در برگهوف و دیگر قصرهایش منتقل کنند. در تاریخ 22 آوریل و در همان روزی که هیتلر طولانی ترین سخنرانی خود در خصوص [خیانت ژنرالهایش] را ایراد میکرد، گورینگ وارد خانه ویلائی خود در برگهوف در منطقه اوبرسالزبورگ گردید. گورینگ در این زمان بسیار نگران بود که [در زمان عدم حضور وی] رقیبش مارتین بورمان پس از مرگ هیتلر قدرت را به دست بگیرد و دستور قتل او را به اتهام خیانت صادر نماید. گورینگ با یادآوری اعلامیه 29 ژوئن 1941 هیتلر مبنی بر اینکه وی جانشین هیتلر میباشد، تصمیم گرفت تا پیامی به برلین ارسال نماید و درخواست نماید تا او را به فرماندهی رایش منصوب نمایند. این تلگرام به دست مارتین بورمان رسید و او با ارائه این تلگرام به هیتلر، گورینگ را به عنوان خائن معرفی نمود. هیتلر نیز در مقابل فرمانی صادر نمود و گورینگ را از تمامی مناصب و درجاتش خلع نمود و دستورداد تا او در خانه اش تحت بازداشت خانگی قرار گیرد. مارتین بورمان در یک پیام رادیوئی اعلام نمود که گورینگ به دلیل بیماری استعفا نموده است. در تاریخ 26 آوریل 1945 با شدت گرفتن حملات متفقین به اوبرسالزبرگ (منطقه ای که برگهوف در آن قرار داشت) گورینگ به قصر خود در مائوتندورف نقل مکان نمود. هیتلر نیز در آخرین وصیتنامه خود، دریاسالار کارل دونیتز را [به جای گورینگ]  به جانشینی خود انتخاب نمود و گورینگ را از عضویت در حزب نازی خلع نمود.

 هیتلر و اوا براون که برای مدت طولانی معشوقه اش بود، در تاریخ 30 آوریل 1945 در پناه گاه زیرزمینی خودکشی نمودند و گورینگ موفق شد به کمک یک واحد از افراد نیروی هوائی در تاریخ 5 ماه می از بازداشت نیروهای SS رهائی یابد. گورینگ به سوی نیروهای آمریکائی به راه افتاد تا بجای اسارت توسط روسها، خود را به آمریکائی ها تسلیم نماید. او در تاریخ 6 ماه می توسط آمریکائی ها بازداشت شد.   

 محاکمه و مرگ

 گورینگ پس از بازداشت توسط متفقین به عنوان اسیر جنگی در یک هتل واقع در روستای موندورف لس باینس در کشور لوکزامبورگ که به عنوان اسارت گاه برای او در نظر گرفته شده بود، نگهداری شد. او در این اقامتگاه اقدام به ترک قرص های حاوی کدئین که به جای مورفین مصرف میکرد، نمود و به همین دلیل دچار حملات ناشی از ترک اعتیاد می شد. او 27 کیلوگرم از وزن خود را در جریان ترک اعتیادش از دست داد. سران ارشد رژیم نازی در ماه سپتامبر برای محاکمه به نورمبرگ منتقل شدند و دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی در ماه نوامبر آغاز شد. او پس از کارل دونیتز که پس از مرگ هیتلر به عنوان رهبر آلمان انتخاب شده بود و رودولف هس که قائم مقام هیتلر بود، سومین عضو ارشد حزب بود که محاکمه گردید. اتهامات مطرح شده در خصوص گورینگ در 4 سطح قرار داشت که شامل توطئه و برپا نمودن جنگ و جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت بود، میشد. اتهام جنایت جنگی نیز شامل غارت و انتقال آثار هنری و دیگر اشیای با ارزش بود. همچنین اتهام جنایت علیه بشریت نیز شامل ناپدید شدن سیاستمداران و دیگر مخالفان بر اساس قانون شب و مه و نیز شکنجه و بیمار نمودن اسرای جنگی و نیز کشتار و برده سازی غیر نظامیان که شامل 5.700.000 یهودی نیز بود، میشد.

 

فایل گورینگ در دادگاه نورمبرگ

 

 زمان اندکی برای دفاع از خود به گورینگ داده شد و گورینگ اعلام کرد که خود را گناهکار نمیداند. محاکمه به مدت 218 روز طول کشید و بازپرسان از نوامبر تا ماه مارس سال بعد به محاکمه گورینگ ادامه دادند. از دیگر سو دفاع گورینگ از 8 تا 22 مارس ادامه یافت. در جریان دادگاه گورینگ تلاش نمود تا بر قاضی و متهمین تسلط یابد و در یک مورد زمانی که گورینگ تلاش کرد تا بر روی سکوئی بنشیند و نقطه نظرات خود را درباره اقداماتش با ژست بیان کند، او را مجبور به سکوت نمودند و گورینگ درحالی که سرش را به علامت نفی تکان می داد، میخندید. او سپس تلاش کرد تا با ارسال یاداشتها و یا با نجوا با دیگر متهمین و از جمله رودولف هس که در کنار وی نشسته بود، نظم را بر هم بریزد و بر دیگر متهمین چیره شود بنابراین او را به جائی انتقال دادند که از دیگر متهمین جدا بود.

 کاپیتان گوستاو گیلبرت که یک افسر اطلاعاتی آلمانی زبان آمریکائی و روانشناس بود، در طول سه روزی که به دلیل تعطیلات عید پاک، دادگاه تعطیل بود با گورینگ مصاحبه نمود و بعدها این مصاحبه را در کتابی با نام خاطرات نورمبرگ منتشر کرد. او گورینگ را در غروب 18 آوریل 1946 این چنین توصیف میکند:

 گورینگ در آن غروب در حالی که عرق میکرد حالتی تدافعی و غیر خوشحال از روند جاری دادگاه داشت. او گفت که او هیچ کنترلی بر [جریان] عملیات [دادگاه] و دیگر متهمین نداشته و اضافه کرد که او به شخصه هرگز یک ضد یهود نبوده و جنایات [مطرح شده در دادگاه] را باور نمیکند. او [برای نمونه] به شهادت چند یهودی در دفاع از خودش اشاره کرد.  

 در جریان دادگاه در چند نوبت فیلمهائی از جنایات رخ داده در اردوگاه های مرگ به نمایش گذاشته شد. همه از جمله خود هرمان گورینگ با دیدن فیلم ها شگفت زده شدند و گورینگ اعلام کرد که تمام این فیلم ها جعلی و ساختگی است اما این حرف او مثمر ثمر واقع نشد. ارهارد میلش که یکی از معاونان گورینگ و دارای تباری یهودی نیز بود در دادگاه شهادت داد که هر کسی که از دستورات هیتلر سرپیچی می کرد، خود و خانواده اش را در معرض خطر کشته شدن قرار می داد. میلش از گورینگ به عنوان فردی صلح دوست و معتدل نام برد. زمانی که نوبت به گورینگ برای دفاع از خودش رسید، وی گفت که او فردی وفادار به هیتلر بوده است و از آنچه در اردوگاه های مرگ در جریان بود، اطلاعی نداشت زیرا این اردوگاه ها در حیطه اختیارات هیملر قرار داشتند. گورینگ تلاش کرد تا با پاسخ های مبهم و [غیر شفاف] و بهانه های باورکردنی تمام فعالیت های خود در دوران جنگ را توجیه نماید. او ادعا نمود تا قبل از جنگ یک فرد صلح طلب و یک دیپلمات بوده است.

 در زمان استنطاق و پاسخ های گورینگ دادستان دادگاه روبرت جکسون قسمتهائی از صورتجلسه یک ملاقات بین گورینگ با تعدادی از سران حزب نازی را قرائت نمود که اندک زمانی پس از شب شیشه های شکسته (حمله به منازل و اماکن تجاری و مذهبی یهودیان به بهانه ترور کاردار آلمان در پاریس) در نوامبر 1938 انجام شده بود. در این جلسه گورینگ خواهان ضبط دارائی های یهودیان شده بود. سپس مکسول فیفه اسنادی ارائه نمود که براساس آن  غیرممکن بود که گورینگ از اعدام 50 خلبان متفقین که پس از فرار از اردوگاه اشتالاگ لوفت شماره 3 دستگیر و سپس تیرباران شدند، بی اطلاع بوده باشد. مکسول فیفه همچنین اسنادی به دادگاه ارائه نمود که براساس آن گورینگ درباره سرنوشت یهودیان مجارستان اطلاع داشته است.

 گورینگ در هر 4 مورد اتهامی مجرم شناخته شد و سرانجام در تاریخ 30 سپتامبر حکم وی صادر شد. او محکوم به اعدام با طناب دار گردید. گورینگ درخواست نمود که او را مانند یک سرباز با شلیک گلوله اعدام کنند و نه مانند یک جنایتکار با طناب دار اما این درخواست وی پذیرفته نشد. او برای ممانعت از اعدامش با طناب دار، در غروب روزی که بنا بود فردای آن روز اعدام شود، با استفاده از یک کپسول سیانور (سیانید) خودکشی نمود. هرگز به درستی معلوم نشد که گورینگ کپسول سیانور را چگونه تهیه نمود اما چند نظریه در این خصوص مطرح گردیده است. آنچه مسلم است این است که یک ستوان ارتش آمریکا به نام جک. جی. ویلیس که در دادگاه نورمبرگ حضور داشته، کپسولی را که در میان لوازم شخصی گورینگ جاسازی شده بود، یافته و سپس این کپسول توسط ارتش آمریکا ضبط شده است. یک نظریه دیگر در سال 2005 توسط یک سرباز آمریکائی بنام هربرت لی استیورس مطرح گردید. او که در زمان محاکمات نورمبرگ، در هنگ 26 لشگر یکم پیاده نظام آمریکا خدمت میکرد، در دادگاه نورمبرگ به عنوان گارد تشریفات حضور داشت. او ادعا نمود که یک زن آلمانی به او مراجعه نمود و از او خواست تا یک قلم خودنویس را برای او به داخل زندان برده و به گورینگ بدهد. در داخل این خودنویس یک کپسول سیانور مخفی شده بود [که گورینگ با آن خودکشی نمود]. دیوید ایروینگ مورخ مشهور این ادعا را مردود می داند. جنازه گورینگ در سایت محل اعدام به عنوان شاهدی بر مرگش قرار داده شد و سپس جنازه او سوزانده شد و خاکسترش را بر باد دادند.

 

تصویر جنازه گورینگ پس از خودکشی

 

 خصوصیات شخصیتی گورینگ

 گورینگ در سال 1933 به عنوان رئیس اداره شکار[بانی] و در سال 1934 به ریاست اداره جنگلها (جنگل بانی) رایش سوم منصوب شد. او اقدام به انجام اصلاحاتی در قوانین جنگل داری و حفاظت از منابع طبیعی نمود. او در همین زمان اقدام به تاسیس یک پارک ملی به نام پارک ملی شورفهاید در مساحتی به وسعت 400 کیلومتر مربع نمود که هنوز نیز این پارک ملی وجود دارد. او در این نقطه یک کلبه [که دست کمی از یک قصر نداشت] به نام کارین هال احداث نمود. پس از مرگ کارین، گورینگ در سال 1934 جنازه کارین را به این ملک منتقل نمود و در آنجا دفن کرد. در کلبه شکاری کارین هال آثار هنری که گورینگ از مناطق اشغالی اروپا سرقت کرده بود، قرار داشت. بسیاری از این آثار از یهودیان ستانده شده بود. بیش از 26 هزار واگن قطار مملو از آثار هنری فقط از فرانسه به آلمان حمل گردید. گورینگ در یک مورد شخصا به پاریس رفت و دستورداد آثاری را که پسندیده بود، از پاریس خارج نمایند. این آثار به کارین هال و دیگر قصرهای گورینگ ارسال گردید. تخمین زده شد که 1500 تکه از آثار هنری وی بیش از 200 میلیون دلار ارزش داشته است.

 گورینگ همچنین به دلیل پوشیدن لباسهای عجیب و غریب نیز مشهور بود. یونیفرم رایش مارشالی و عصای مارشالی او مملو از جواهرات بود. هانس اولریخ رودل در کتاب خاطراتش 2 بار از گورینگ با لباسهای عجیب یاد می کند که در اولین این ملاقات ها گورینگ یک لباس شکار قرون وسطی و بار دوم نیز یک جلیقه تنگ که دارای قلاب طلا بود به تن داشت.

 

گورینگ علاقه زیادی به شکار و پوشیدن لباس شکار داشت

 

 کنت گاله آزوچیانو نیز در دفتر خاطراتش نوشته بود که گورینگ در یکی از ملاقاتها یک کت از خز حیوانات به تن کرده بود که به لباس یک فاحشه درجه یک در اپرا شباهت داشت. او که یکی از خلبانان عضلانی و برجسته جنگ اول جهانی بود، پس از جنگ بسیار فربه شد اما او از معدود سران نازی بود که از شنیدن جوکهائی که مردم در خصوص او میگفتند اصلا ناراحت نمیشد. مهم نبود که این جوکها تا چه اندازه زننده بودند، [او] آن [جوکها] را نشانه علاقه مردم به خود میدانست. این جوکها در خصوص [شخصیت] خودش و اینکه او برای دوش گرفتن لباس سفیدی بر تن می کند که دریاسالارهای نیروی دریائی به تن می کنند و نیز جوکهائی در خصوص چاقی وی و یا اینکه گورینگ بر روی معده خود می نشیند، بود. براساس یکی از این جوکها زمانی که او برای یک دیدار با پاپ به واتیکان رفته بود پیامی به این مضمون برای هیتلر فرستاد: ماموریت انجام شد. پاپ لباسش را درآورد. لباس و تاج پاپی کاملا هم اندازه اندام من میباشد. [توضیح اینکه لباس پاپ و کشیشان بسیار گشاد است. نویسنده]

 گورینگ یکی از طرفداران قانون [نژاد پرستانه] نورمبرگ بود اما با ژوزف گوبلز در خصوص شدت عمل با یهودیان اختلاف سلیقه داشت. ارهارد میلش معاون او دارای والدین یهودی بود اما گورینگ هرگز مزاحمتی برای او فراهم نکرد. گورینگ کسی بود که پیشنهاد کرد دارائی های یهودیان برای تامین مالی برنامه 4 ساله تجدید تسلیح ارتش آلمان، ضبط گردد. او همچنین پس از رفتار خشونت بار با یهودیان در شب شیشه های شکسته به موسسات بیمه آلمان که با پرداخت هزینه سنگین خسارات مواجه شده بودند پیشنهاد نمود تا مبلغی بسیار کمتر از خسارت واقعی را به یهودیان پرداخت نمایند و بدین ترتیب [به قول خودش] سود کنند. او شاید تنها عضو نازی بود که چندین کاخ و قصر و ویلا در اختیار داشت.

 او در ماه جولای 1941 یک یاداشت برای راینهارد هایدریش فرستاد و در آن خواستار سازماندهی یک برنامه با ذکر جزئیات برای حل مشکل یهود شد. پس از صدور این دستور، هایدریش که شش ماه قبل در کنفرانسی به نام کنفرانس ونسی تنها راه حل مشکل یهود را حل نهائی آن (اعدام یهودیان) دانسته بود، بطور رسمی نژاد سوزی یهودیان را سیاست رسمی رایش سوم اعلام نمود. پس از این یاداشت بود که کشتار یهودیان در لهستان و روسیه و دیگر نقاط بسیار جدی شد. گورینگ همچنین از طرفداران دخالت در جنگ داخلی اسپانیا به نفع ژنرال فرانکو بود. پس از اعزام نیروهای آلمانی به اسپانیا، لژیون کندور(کرکس) که متشکل از خلبانان لوفت وافه بود، شهرهائی را که در مقابل ارتش فرانکو مقاومت میکردند را هدف بمب باران سنگین خود قرار دادند و یکی از بدترین این بمب بارانها را باید بمب باران شهر گوئرنیکا دانست که در جریان آن شهر گوئر نیکا کاملا ویران شد. 

 امی گورینگ همسر هرمان گورینگ در سال 1973 در انزوا درگذشت. کوچکترین برادر هرمان گورینگ به نام آلبرت گورینگ در جریان جنگ دوم جهانی با استفاده از موقعیتش تعداد زیادی از یهودیان را پنهان نمود و جان آنان را نجات داد. ادا دختر هرمان گورینگ برای مدت زیادی در مونیخ زندگی کرد و سپس به آفریقای جنوبی مهاجرت نمود و هم اکنون (12 جولای 2012) در قید حیات است.           

 

                                                                        نوشته شده در تاریخ : 08/01/88

                                                                                                   نظر بدهید

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.