ژوزف گوبلز

 

 

 

 ژوزف گوبلز

 متولد 29 اکتبر 1897 - مرگ 1 می 1945

 او بدون شک یکی از باهوش ترین و باسوادترین اعضای حزب نازی بود و اعتقاد داشت هدف از تبلیغات افزایش آگاهی نیست بلکه هدف از تبلیغات بدست آوردن موفقیت است.

 ژوزف گوبلز در تاریخ 29 اکتبر 1897 در شهر ریت (RHEYDT) که یکی از مناطق صنعتی جنوبی شهر مونشن گلادباخ بود، در خانواده ای کاتولیک و از طبقه کارگر متولد شد. پدرش در یک کارخانه کار میکرد و مادرش اصالتا از یک خانواده مزرعه دار بود. خواهران و برادران او عبارت بودند از هانس (1893 - 1947) و کنراد (1895 - 1949) و  الیزابت (1901 - 1905) و  ماریا (1910 - 1949) که با یکی از سازندگان مشهور فیلم در آلمان به نام مکس کیمیش ازدواج کرد.

 گوبلز در یک مدرسه مسیحی به نام جیمنازیوم درس خواند و در سال 1916 در امتحان ورودی دانشگاه شرکت نمود. او در دوران مدرسه از ناحیه پای راست دچار مشکل شد و تا پایان عمرش از پای راست میلنگید. ویلیام شایرر در کتاب خودش به نام ظهور و سقوط رایش سوم نوشته است که التهاب استخوانی موجب لنگیدن گوبلز گردید و سبب شد تا او از خدمت در جنگ اول جهانی معاف گردد. او مجبور بود به دلیل کوتاهی یکی از پاهایش یک کفش مخصوص که یک قطعه فلزی در آن نصب شده بود را به پا کند. او بعدها خود را یک مجروح جنگی معرفی کرد که در نتیجه جراحات ناشی از جنگ میلنگد. او سپس به مدرسه فرقه برادران فرانسیسکن در هلند رفت اما حضور وی در این مدرسه موجب شد تا به تدریج او ایمان مذهبی کاتولیکی خود را از دست بدهد. گوبلز سپس در دانشگاههای بن و ورزبورگ و فرایبورگ و هایلدلبورگ به خواندن ادبیات و فلسفه پرداخت. او در هایدلبورگ تئوری دکترای خود در خصوص آثار دراماتیک و رمانتیک یک نویسنده قرن نوزدهم به نام ویلهلم فون شوتز را نوشت. چند تن از استادان او مانند فریدریش گوندولف و ماکس فرایهر فون والدبرگ یهودی بودند.

 او پس از اتمام دوره دکترایش در سال 1921 به عنوان یک روزنامه نگار کار کرد و چندبار تلاش کرد تا کتابی بنویسد. او یک کتاب شعر که بی شباهت به یک اتوبیوگرافی نبود به نام "میشائیل" و چند شعر رومانتیک نوشت. او در این کتاب بدون آنکه متوجه شود در خصوص علت لنگیدن پایش حقیقت را گفت و علت آن را بیماری ذکر نمود. همچنین موهای قهوه ای تیره و چشمان قهوه ای او و نیز مشکل لنگیدن وی عملا با استاندارد نازیها برای یک فرد آریائی مغایرت داشت. کتاب گوبلز تا قبل از سال 1929 منتشر نگردید و او در عرصه نویسندگی با موفقیت همراه نشد.

 گوبلز با زنان زیادی ارتباط عاشقانه یافت ولی هیچکدام از این عشقها به فرجام نرسید. دفتر خاطرات او که پس از جنگ باقی ماند و اکنون اطلاعات زیادی در خصوص زندگی وی در اختیار ما گذاشته است، نشان میدهد که او قبل از ازدواج با ماگدا کوانت و حتی پس از آن و زمانی که 6 فرزند داشت، دارای ارتباط عاشقانه زیادی بوده است. در حدود سال 1923 دیدگاه های سیاسی گوبلز شکل گرفت.

 

ژزف و ماگدا گوبلز به همراه فرزندانشان

 

 در طول این دوره او آثار اسوالد اشپینگلر (OSWALD SPENGLER) و هیوستون استیوارت چمبرلین (HOUSTON CHAMBERLAIN) را که هر 2 تن دارای عقاید نژادپرستانه بودند، مطالعه نمود و به شدت ضد سامی (ضد یهودی) گردید. همچنین در این زمان کورت ایسنر نخست وزیر ایالتی باواریا توسط یک فرد ملی گرا کشته شد و مونیخ وارد ورطه ناسیونالیسم افراطی گردید. جامعه آلمان در این زمان به شدت ضد روشنفکر و دارای عقاید پوپولیستی بود.

 عضویت در حزب نازی

 گوبلز نیز مانند بسیاری از سران حزب نازی در سال 1923 به حزب پیوست و به جنبش ضد اشغال منطقه روهر توسط فرانسویان پیوست. پس از شکست کودتای آبجو فروشی هیتلر در همان سال سران حزب دستگیر و حزب نازی غیرقانونی اعلام شد. پس از اجازه فعالیت مجدد حزب نازی، گوبلز به فعالیت خود در حزب ادامه داد و به عنوان دستیار جورج اشتراسر که وظیفه یافته بود دفتر حزب را در شمال آلمان فعال کند، منصوب گردید. هنوز اندکی نگذشته بود که میان اشتراسر و هیتلر اختلافات جدی بروز نمود و اشتراسر که یکی از فعال ترین و با هوش ترین عناصر حزب بود تبدیل به تهدیدی جدی برای هیتلر شد. آن 2 به زودی برسر اینکه کدامیک از 2 واژه و اندیشه سیاسی ناسیونالیم و یا سوسیالیسم بر دیگری ارجحیت دارد، با یکدیگر به اختلاف برخوردند. اشتراسر اعتقاد داشت که فعالیت های سوسیالیستی حزب باید در اولویت قرار داشته باشد و هیتلر بر اولویت ناسیونالیسم اعتقاد داشت. از آنجائی که گوبلز مسئول دفتر تبلیغات حزب و دستیار و متحد اصلی اشتراسر بود، مقالاتی در روزنامه حزب در جهت موافقت با نظریات اشتراسر نوشت و توانائی او در روزنامه نگاری موجب شد او در مجادلات میان طرفین تبدیل به یک عنصر کلیدی گردد. در سال 1925 گوبلز یک نامه سرگشاده با تیتر "به دوستانم در جناح چپ" را چاپ نمود و در آن خواستار اتحاد میان نازیها و سوسیالیستها برای مقابله با کاپیتالیسم گردید. او در این نامه نوشته بود:

 ما در حال جنگ با یکدیگر هستیم اگرچه ما حقیقتا دشمن یکدیگر نیستیم. [گوبلز با این جمله موافقت خود با نظریات اشتراسر مبنی بر تقدم اندیشه سوسیالیستی بر ناسیونالیزم را اعلام نمود. نویسنده].

 در فوریه 1926 هیتلر کار نوشتن کتاب نبرد من [را که در زندان شروع کرده بود] به اتمام رساند تمام وقت خود را به مسائل حزب اختصاص داد و شروع به فعالیت برای بکارگیری افراد جدیدی در مناطق شمالی نمود. [توضیح اینکه ایالت باواریا در جوب آلمان واقع است و هیتلر در حال ایجاد دفتر حزب نازی در دیگر مناطق شمالی آلمان بود. نویسنده]. هیتلر 60 گولایتر (روسای حزب نازی) را به یک نشست در بامبرگ فراخواند که شامل اشتراسر و گوبلز نیز بودند. هیتلر در این جلسه طی یک سخنرانی رهبر حزب در مناطق شمالی (جورج اشتراسر) را متهم نمود که بسیار به سیاسیت های کمونیستها نزدیک شده است. از نظر هیتلر این امر حزب را به سوی سوسیالیزم و سرانجام به بلشویسم خواهد راند. از نظر هیتلر زمین، آینده ملت آلمان را تامین خواهد نمود و آینده از آن شاهزادگان نخواهد بود. فقط آلمانها و یک سیستم مشروع غیریهودی وجود خواهد داشت.

 گوبلز بعدها اظهار داشت که این سخنان هیتلر او را از خواب غفلت بیدار نمود و وی را به شدت شیفته هیتلر کرد. او [در دفتر خاطراتش] نوشت:

 من احساس میکنم ویران شده ام. اندازه هیتلر چه مقدار است؟

 گوبلز براثر سخنان و کاراکتر هیتلر به شدت تکان خورد و متوجه شده بود که سوسیالیزم مفهومی است که یهودیان آن را ایجاد نموده اند. نازیها به مالکیت شخصی احترام گذاشته و درصدد ضبط دارائی های مردم نبودند. گوبلز [در دفترخاطراتش] نوشت:

 مدت زیادی طول نکشید که من به هیتلر ایمان آوردم. [این ایمان من به هیتلر] وحشتناک است. پشتیبانی من در درون حزب از هیتلر از این پس در راه او خواهد بود.

 از سوی دیگر هیتلر نیز متوجه استعداد و نبوغ گوبلز شده بود [بنابراین تصمیم گرفت تا گوبلز را به سوی خود جذب نماید] در ماه آوریل هیتلر گوبلز را به مونیخ فراخواند و اتومبیل خودش را برای آوردن گوبلز به ایستگاه راه آهن فرستاد و با او یک ملاقات خصوصی برگزار نمود. هیتلر در این ملاقات از گوبلز به دلیل دیدگاهش نسبت به سوسیالیزم انتقاد نمود ولی پیشنهاد کرد به شرطی که گوبلز رهبری وی بر حزب را به رسمیت بشناسد او حاضر است این اختلافات را فراموش کند. گوبلز با پیشنهاد وی موافقت کامل نمود و به او گفت که تا پایان زندگیش به هیتلر وفادار خواهد ماند. گوبلز در دفتر خاطراتش نوشت:

 من عاشق او هستم. ذهن او فرای هرچیزی است. یک چنین ذهن درخشانی میتواند رهبر من باشد. من در برابر بزرگترین فرد تعظیم میکنم، [او] یک نابغه سیاسی [است].

 تبلیغات در برلین

 در اکتبر 1926 هیتلر به جبران وفاداری گوبلز او را به عنوان  گولایتر (نماینده) حزب در برلین منصوب نمود. گوبلز نیز از این فرصت برای استفاده از توانائی ادبی خود جهت انجام سخنرانی های آتشین در پایتخت آلمان بهره برد. این درحالی بود که کمونیستها و سوسیالیستها در برلین دارای موقعیت مستحکمی بودند. گوبلز در این زمان متوجه شد که استعداد خوبی در تبلیغات دارد. او در سال 1926 مقالاتی با تیترهائی مانند "انقلاب دوم" و یا " لنین یا هیتلر" نوشت.

 او در این زمان توانست قابلیت های پنهان شده قبلی خود  در خشونت را رها سازد و فرماندهی غیرمستقیم نزاعهای خیابانی را برعهده داشت. او میگفت:

 تاریخ در خیابانها ساخته میشود و او تصمیم گرفته است تا احزاب برتر از جناح چپ (کمونیستها و سوسیالیستها) را در خیابانهای برلین به چالش بکشد. او افراد SA را ترغیب می کرد تا در سالن های آبجو فروشی و خیابانهای شهر به نزاع بپردازند و در مواردی از این نزاعها [توسط افراد SA] از اسلحه گرم نیز استفاده شد. او به یکی از دوستانش از جناح چپ نوشت:

 مراقب سگهایتان باشید. وقتی دیو از اسارت رها شد، شما نمیتوانید آن را مجددا به زنجیر بکشید [وقتی خشونت شروع شود دیگر نمیشود آن را کنترل نمود. نویسنده].

 زمانی که یکی از اعضای SA در این نبردهای خیابانی کشته میشد، او برای حداکثر تاثیر برروی دیگران دستور میداد تا افراد SA سرود هورست وسل را بخوانند که یکی از اعضای SA بود و توسط دشمنان سیاسی در خانه اش کشته شده و اینک تبدیل به قهرمان نازیها شده بود.

 در برلین گوبلز موفق شد استعداد خارق العاده خود در امر تبلیغات را به منصه ظهور رساند. او به عنوان ویرایشگر در روزنامه حزب نازی به نام DER ANGRIFF (به معنی حمله) و به عنوان نویسنده آگهی ها و دیوار کوبهای نازیها، بسیار عالی عمل کرد. او ظرف مدت چند ماه تبدیل به عامل اصلی آشوب ها در برلین شد. تکنیک تبلیغاتی وی براساس عیبجوئی کامل و تمام عیار قرار داشت. او در دفتر خاطراتش نوشت:

 این نوع تبلیغات برای هدایت ما به سوی موفقیت بسیار خوب است و خیلی بد است که ما در رسیدن به اهدافمان شکست بخوریم. هدف از تبلیغات افزایش آگاهی نیست بلکه هدف از تبلیغات بدست آوردن موفقیت است.

 او در تبلیغات خود رهبران سوسیالیست مانند هرمان مولر و کارل سورینگ و رئیس پلیس یهودی برلین به نام برنهارد وایز را هدف حملات خود قرار میداد.

 اشراف گوبلز بر فن سخنرانی موجب شد تا در میتینگ های حزبی و مجامع عمومی او پس از هیتلر تبدیل به دومین سخنران حزب شود. شیوه سخنرانی هیتلر آتشین و خشن و گوبلز بر عکس او دارای کلامی سرد و طعنه آمیز و گاهی اوقات با چاشنی طنز همراه بود. او استاد حملات طعنه آمیز و اشارات غیرمستقیم بود اما در صورت لزوم سریعا میتوانست لفاظی های هیجان آمیز را نیز بکار گیرد. او برخلاف هیتلر عیبجوئی از فصاحت خود را نیز قبول میکرد. او آشکارا تصدیق میکرد که نبوغ او بسیار بالاتر از شعور ملت آلمان قرار دارد که ملتی نژادپرست و بیگانه هراس و متزلزل محسوب میشوند. او اظهار می داشت که او در نزد مردم مانند رهبر ارکستری محبوبیت دارد که او در دلش خواستار رفتن مردم بود [به عبارت بهتر او مانند یک رهبر ارکستر میباشد که در دلش از دست مردم خسته شده است و خواهان رفتن آنان است اما مردم همچنان او را دوست دارند و برایش کف میزنند. نویسنده].

 گوبلز در جریان انتخابات سال 1929 موفق شد به عنوان یکی از 10 نماینده حزب نازی به رایشتاگ (پارلمان آلمان) راه یابد. انتخاب وی به عنوان نماینده پارلمان، برای وی ماهانه 750 رایش مارک درآمد و مصونیت قضائی به همراه آورد.

 با سقوط اقتصادی بزرگ در سال 1929 اقبال عمومی به حزب نازی افزایش یافت و این اقبال در برلین بیش از دیگر مناطق بود. در انتخابات سال 1932 حزب نازی 28 درصد آرای برلین را به خود اختصاص داد اما این مسئله که او دارای استعداد خدادادی در سخنوری است و این واقعیت که او در پناه حمایت هیتلر در رشد نموده است، گوبلز را در خصوص احترام به افراد ضد روشنفکر بی میل نموده بود زیرا افراد حزب نازی او را به تمسخر و برای سرگرمی، دکتر خطاب میکرد. گوبلز در سن 31 سالگی تبدیل به یکی از سران اصلی حزب نازی شد.

 با شروع بحران اقتصادی، اقبال عمومی به سوی چپ گرایان که شامل کمونیستها و سوسیالیست ها میشدند گرایش یافت و در چنین شرایطی اوتو اشتراسر،  برادر جورج اشتراسر از این عقیده که بایست با چپگراها ائتلاف نمود، حمایت میکردند. اوتو اشتراسر چنین استدلال میکرد که نفوذ احزاب چپ در میان کارگران بیکار بسیار زیاد است و بنابراین میتوان با این احزاب ائتلاف نمود و پس از بدست گرفتن قدرت مالکیت را در جامعه سرمایه داری غرب نابود نمود اما هیتلر برخلاف طبقه ای که از آن برخاسته بود و او را به طبقه کارگر بیشتر نزدیک مینمود، با این خط فکری مخالف بود. او براساس تحلیل نتایج حاصل از انتخابات سال 1930 فهمیده بود که بیشتر رای دهندگان به حزب نازی را طبقه متوسط و سپس کشاورزان تشکیل میدهند. در آوریل همان سال هیتلر اوتو اشتراسر را از ریاست بر اداره تبلیغات حزب نازی برکنار و گوبلز را به جانشینی وی منصوب کرد و کنترل روزنامه رسمی حزب به نام فولکیشر بوباختر (VOLKISCHER BEOBACHTER) را به او سپرد. در جولای 1930 سرانجام اشتراسر از حزب نازی اخراج شد.

 حزب نازی به دلیل توانائی های گوبلز و کمکهای وی و نیز سخنرانیهای انقلابیش، بین سالهای 1930 تا 1933 در کارزارهای انتخاباتی بسیار تاثیر گذار عمل کرد و به شکلی فزاینده آرای بیشتری را به خود اختصاص می داد. گوبلز ترتیبی داد تا هیتلر با استفاده از هواپیما بتواند به بسیاری از مناطق کشور مسافرت کند و نقطه نظرات خود را به گوش مردم آلمان برساند. گوبلز همچنین برای اولین بار امکان استفاده هیتلر از رادیو و سینما را برای مقاصد انتخاباتی ابداع نمود. رژه افراد حزب نازی در گردهمائیهای حزب در حالی که مشعل های برنجی در دست داشتند نیز صحنه هائی غریب و حماسی خلق میکرد و ملت آلمان را شیفته تعصب و ملی گرائی آن حزب میکرد. این مناظر به خصوص در میان افراد جوان جامعه آلمان بسیار فریبنده بود. دفتر مرکزی تبلیغات حزب در مونیخ امریه ای به دفاتر منطقه ای حزب ارسال نمود و شعارهای جدید و ملزومات انتخاباتی را برای کارزار انتخاباتی به این مناطق ارسال کرد. اگرچه مشکلات اقتصادی ناشی از سقوط بزرگ موجب اقبال مرد آلمان به حزب نازی شده بود اما مدیریت تبلیغاتی گوبلز در حزب نازی یکی از مهمترین دلایلی بود که به حزب [در میان رای دهندگان] اعتبار میبخشید.

 وزارت تبلیغات و تنویر افکار عمومی

 وقتی که هیتلر در تاریخ 30 ژانویه 1933 به مقام صدارت عظمی آلمان منصوب شد، گوبلز در ابتدا هیچ پست سیاسی نداشت. در این کابینه فقط 3 وزیر نازی قرار داشتند و شامل هیتلر و هرمان گورینگ و ویلهلم فریک بودند. در این زمان ژوزف گوبلز که همچنان در حزب ریاست بر اداره تبلیغات را برعهده داشت، اگرچه به پست وزارت دست نیافته بود اما همانند وزرا رفتار میکرد. گوبلز ترتیبی داد تا مراسم رژه نازیها به مناسبت صدارت عظمی هیتلر از طریق رادیو بطور مستقیم گزارش شود. در تاریخ 13 مارس 1933 هیتلر یک کرسی جدید به کابینه افزود و گوبلز را به عنوان وزیر تبلیغات و تنویر افکار عمومی منصوب نمود. اداره مرکزی این وزارت جدید در یک کاخ قرن هجدهمی به نام کاخ لئوپولد که در خیابان ویلهلم اشتراسه قرار داشت و با کاخ صدارت عظمی هیتلر فاصله کمی داشت، تعیین گردید. وزارت تبلیغات وظیفه نظارت بر تمام جنبه های فرهنگی آلمان و اندیشه مردم و نیز خبرگذاریها و رادیو و هنرهای تجسمی و نمایشی را برعهده داشت. در تاریخ 1 ماه می گوبلز اقدام به سازماندهی یک نمایش باشکوه با نام روز ملی کارگر نمود و رژیم نازی را به عنوان طرفدار طبقه کارگر جلوه داد اما به واسطه همین نمایش و فریبکاری نازیها موفق شدند در میان کارگران محبوبیت کسب نموده و اقدام به منحل نمودن احزاب و سندیکای کارگری و ضبط تمام اموال این نهاد ها نمودند. گوبلز در تاریخ 3 ماه می در دفتر خاطراتش نوشت:

 ما [اکنون] ارباب آلمان هستیم.

 در تاریخ 10 ماه می در یک رویداد سمبولیک که به منظور ایجاد قدرت فرهنگی نازیها بود و در جریان آن بیش از 20 هزار کتاب که توسط مولفان یهودی و ضدنازی نگاشته شده بود و یا با تعلیمات نازیها مغایرت داشت به آتش کشیده شد. گوبلز برنامه ریزی برای این رویداد را برعهده داشت.

 گوبلز به منظور اشراف کامل بر تمام امور فرهنگی وزارت خانه تبلیغات را به به بخش های گوناگونی مانند بخش خبرگذاری، رادیو، فیلم، تاتر، موزیک، ادبیات، و چاپ تقسیم نمود. براساس سیاستهای گوبلز بسیاری از یهودیانی که در امور هنری و در عرصه رسانه فعالیت میکردند مجبور به ترک آلمان شدند. آنها ترجیح دادند که به جای سروکله زدن با SA و یا اعزام به اردوگاههای مرگ، مانند بسیاری از سوسیالیستها و لیبرالها آلمان دست به مهاجرت بزنند. همچنین [در عرصه فرهنگی] بسیاری از افراد ضدنازی که دارای ارتباطات خوب و یا وجهه بین المللی بودند، تا اواسط دهه 1930 در کار خود فعالیت کردند اما پس از آن دیر یا زود مجبور به خروج از صحنه شدند.

 کنترل هنری و رسانه ای فقط شامل افراد نشد بلکه نازیها به زودی بسیاری از روزنامه ها و کتابها و رومانها و بازیها و فیلم ها و کنسرتها را با مقیاسی از هنر که از نظر نازیها هنر ملی نامیده میشد مورد سنجش، و تحت نظارت وزارت تبلیغات و تنویر افکار عمومی قرار دادند. اثر هیچ نویسنده ای چاپ نمی شد و یا هیچ نقاشی به معرض نمایش در گالری گذاشته نمیشد و یا هیچ آوازی به اجرا گذاشته نمی شد و... مگر اینکه با معیارهای تعریف شده نازیها همخوانی داشته باشد و یا با این معیارها در تضاد قرار نداشته باشد. گوبلز که اصرار داشت هنر فاخر آلمانی باید رواج یابد، موفق شد بودجه فوق العاده زیادی برای وزارت تبلیغات دریافت کند و از محل این بودجه پول زیادی را سخاوتمندانه به کسانی می داد که در عرصه هنر با او همفکر بودند.

 او به عنوان یکی از باسوادترین سران حزب نازی و شاید موثرترین چهره عرصه فرهنگی نازیها، سطح فرهنگ آلمان را به تبلیغات انحصاری کشاند. او اظهار میداشت که هدف از هنر و تبلیغات ایجاد زمینه لازم برای بسیج معنوی مردم آلمان است. او همچنین اظهار میداشت که تبلیغات و هنر به ما کمک میکند تا اعتبار بین المللی کسب نموده و فاداری طبقه متوسط آلمان را به حزب نازی فراهم کنیم. او در این راه از حمایت هیتلر و ریچارد واگنر که در آن زمان یکی از بزرگترین موسیقی دانان جهان بود برخوردار شد. او و هیتلر دارای اختلاف سلیقه نیز بودند زیرا هیتلر از تمام اشکال  مدرنیسم در هنر نفرت داشت و گوبلز که خود به مدرنیسم گرایش داشت غالبا در این مورد در برابر عقاید هیتلر تسلیم میشد و براساس فشارهای هیتلر مجبور بود سنت را در هنر و موسیقی تحمیل نماید. برای مثال هیتلر در عرصه موزیک از آثار پل هیندمیس خوشش نمی آمد و همین برای ایجاد محدودیت در این عرصه کافی بود.

 گوبلز گاهی اوقات در برابر نازی نمودن (NAZIFICATION) کامل هنر خودداری میکرد زیرا میدانست مردم گاهی اوقات باید اجازه داشته باشند چیزی برخلاف آنچه تبلیغات و شعارهای نازیها ارائه میکرد، را بدست آورند. او به استدیوهای فیلم سازی معروفی مانند UFA و BABELSBERG اطمینان داد که میتوانند گاهی اوقات تولیدات کمدی و یا برخی فیلمهائی که کمی دراماتیک  هستند، را بسازند. این کار میتوانست انبوه مردم را که اغلب با فیلمهای تبلیغاتی و حماسی نازیها در سینما مواجه شده بودند، به سینما جذب نماید.

 گوبلز همچنین در برابر فشارهائی که تلاش میکرد تا نمایش فیلمهای خارجی را در آلمان ممنوع کند مقاومت کرد زیرا او از این واقعیت که هیتلر گاهی فیلمهای خارجی را تماشا میکند، اطلاع داشت و این در حالی بود که اکران فیلم های هالیوودی و خارجی در آلمان ممنوع بود. علاوه بر این او تلاش کرد تا فرهنگ را به خانه عموم مردم ببرد و برای این منظور از تولید رادیوی ارزان قیمت در آلمان حمایت کرد. او کنسرتهای مجانی در کارخانه ها و هنرهای نمایشی (مانند سینما و تئاتر که دارای صحنه نمایش هستند) راه انداخت و در شهرهای کوچک و روستاها نیز اقدام به راه انداختن سینمای متحرک نمود و بدین ترتیب غالب مردم آلمان میتوانستند فیلم و کارتون ببینند. در صحنه پایانی نمایش فیلم و یا کنسرتها او یک پیام تبلیغاتی سیاسی مطابق با مرام نازی را پخش میکرد که غالب این پیامها برای ایجاد دوستی بین طبقه کارگر و رژیم نازی استوار بود.

 مجله لایف در تاریخ 28 مارس 1938 در مورد گوبلز چنین نوشت:

 او شخصا مانند کسی نیست و کسی هم مانند او نیست. بی شباهت به هرکسی. او یکی از مهمترین ادارات کارآمد نازیها را هدایت میکند.

 در اکتبر 1941 گوبلز یک کنفرانس شعر در وایمار ترتیب داد که با شرکت نویسندگانی از تمام کشورهای اروپائی تشکیل شده بود. پس از این کنفرانس او انجمن نویسندگان اروپائی را رسما در مارس 1942 تشکیل داد که هانس کاروسو به عنوان ریاست این انجمن انتخاب شد.

 گوبلز و یهودیان

 با وجودی که وزارت تبلیغات بر زندگی فرهنگی آلمانها تاثیر زیادی داشت اما قدرت گوبلز رو به افول رفت و دلیل آن هم این بود که آلمانها خود را برای جنگ آماده میکردند و اگرچه تبلیغات نیز قسمتی از تلاشهای نازیها برای آغاز جنگ بود اما اکنون دیگر یک اولویت نبود. در اواسط دهه 1930 مرد قدرتمند حکومت نازیها در وهله اول هرمان گورینگ بود که ریاست بر برنامه 4 ساله برای تجدید تسلیحات آلمان و سپس فرماندهی نیروی هوائی آن کشور را برعهده داشت و در وهله دوم نیز هاینریش هیملر که ریاست بر SS و SD و پلیس و گشتاپو را برعهده داشت. در ابتدا میبایست دشمنان داخلی نابود شوند که این مسئله به شکل موثری در سال 1935 [با تصویب قانون نورمبرگ] شروع گردید. در این زمان با حذف کمونیستها و دموکراتها، تبلیغات گوبلز به دلیل نبود دشمن، شروع به افت و نزول نمود زیرا او از قدرت سخنرانی خود برای سرکوب نمودن دشمنانش استفاده می کرد و اکنون به نظر می رسید با حذف کمونیستها و دموکراتها این دشمن دیگر وجود ندارد. او در ابتدای ورودش به حزب نازی، به عنوان یک فرد تحصیل کرده و فرهنگی عقاید ضدیهودی بدوی افرادی مانند جولیوس اشتراسر را به تمسخر گرفت اما براساس اظهارات یواخیم فست، گوبلز به شکلی فزاینده و لجام گسیخته به تمرین عقاید ضدسامی (ANTI SEMITISM یا ضدیهودی) روی آورد زیرا به عنوان یک مرد جاه طلب نگران بود که موقعیت خود [در حزب نازی] را از دست بدهد. او از سال 1933 به بعد درکنار افرادی مانند اشتراسر و دیگر افراد عالی رتبه حزب نازی تبدیل به یک ضدیهود گردید. برخی از مردم به یاد می آورند که او در زمان برگزاری یک رالی در برلین در ژوئن 1935 اظهار داشته بود:

 ما اخطار نمیکنیم که یهودیان چگونه یکبار دیگر در حال تلاش برای پراکنش در تمام خیابانهای ما هستند. یهودیان اگر مانند ما هستند باید از پذیرش قانون مهمان نوازی و رفتار ما خشنود باشند.

 خوشمزگی سخنان گوبلز هرگز حقیقت تهدیدات دائمی او بر [ضد] یهودیان را پنهان نکرد. او در زمانی که گولایتر برلین بود و حاکم واقعی این شهر محسوب میشد، از فشار شدید بر جامعه بزرگ یهودیان برلین حمایت میکرد. او یهودیان را تحت فشار قرار می داد تا تجارت خود و یا زندگی علمی خود را رها کنند و [اگر موفق نمیشد] در مقابل آنان مانع ایجاد میکرد و امکان یک زندگی عادی را از آنان سلب مینمود و آنان از استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و امکانات شهری محروم میشدند. در زمان برگزاری المپیک برلین تعدادی از این موانع به صورت موقتی برداشته شد اما از سال 1937 به بعد جملات و رفتار ضدیهودی او مجددا افزایش یافت. او در دفتر خاطراتش در نوامبر 1937 نوشت:

 یهودیان باید از آلمان و حتی اگر ممکن شد از اروپا خارج شوند. ما گاهی اوقات این کار را میکنیم اما این کار (اخراج یهودیان) باید در آینده هم انجام شود.

 در اواسط سال 1938 او بر مسئله امکان این که تمام یهودیان لباسی بپوشند که آنان را متمایز و قابل تشخیص از دیگران کند و به گتوها رانده شوند، مطرح نمود اما این اندیشه در آن زمان انجام نشد. او در ژوئن 1938 در دفتر خاطراتش چنین نوشت:

 نقشه اخراج یهودیان از برلین [باید] بدون هیچگونه احساساتی (ناراحتی)[ انجام شود]

 او در نوامبر 1938 فرصت مناسبی را که برای یک عملیات قاطعانه برضد یهودیان منتظرش بود، بدست آورد. در اوایل نوامبر 1938 یک نوجوان یهودی به نام هرشل گرینژپان که والدینش از آلمان اخراج و به لهستان تبعید شده بودند، در پاریس اقدام به ترور یک دیپلمات آلمنی به نام ارنست فون راس (ERNST VON RATH) نمود. در غروب 9 نوامبر و زمانی که فون راس براثر شدت جراحات وارده درگشت، هیتلر و گوبلز در مونیخ به سر میبردند و در مراسم سالروز کودتای آبجوفروشی با نازیهای قدیمی شرکت نموده بودند. بنا بر روایتی گوبلز به هیتلر گفت که [در نتیجه این ترور] خشونت خودجوش در آلمان رخ خواهد داد. اما این با واقعیت آنچه رخ داد منافات دارد. واقعیت آشکار این است که گوبلز هیتلر را ترغیب نمود در راستای اهداف خود از این قضیه بهره برداری نماید. زمانی که هیتلر موافقت خود را اعلام نمود از گوبلز پرسید چه رخ خواهد داد. گوبلز نیز از  هیتلر  اختیاراتی  برای  سازماندهی  گسترده  مردم  در سرتاسر  کشور  برای  یک  پوگروم (POGROM اصطلاحی است که عموما برای کشتارهای سازمان یافته یهودیان بکار میرود) برضد یهودیان دریافت کرد. او در دفتر خاطراتش مینویسد:

 [ هیتلر] تصمیم گرفت تا تظاهرات تداوم یابد. پلیس باید ساکت بماند. برای یکبار [هم که شده] یهودیان باید خشم مردم را احساس کنند. من به سرعت آموزشهای لازم را به پلیس و اعضای حزب دادم. سپس من در همایش اعضای حزب در وین یک سخنرانی مختصر کردم. حضار به شدت کف زدند. اکنون همه چیز در تلفن [زدن برای هماهنگی] قرار دارد و مردم وارد عمل خواهند شد.

 نتیجه این تحریک گوبلز اتفاقی بود که به آلمانی KRISTALLNACHT نامیده شد و به معنی شب کریستال (شیشه) میباشد. این واقعه به شب شیشه های شکسته معروف شد و در جریان آن افراد SA و حزب نازی به شکلی دیوانه وار دست به خشونت ضدیهودی و تخریب [اموال یهودیان] زدند. در این واقعه بین 90 تا 200 یهودی کشته شدند و هزاران ابنیه یهوی اعم از کنیسه و مغازه و خانه تخریب و 30 هزار یهودی نیز به اردوگاههای مرگ اعزام شدند. از بین این تعداد (30 هرازنفر) هزاران نفر در این اردوگاهها کشته شدند و باقی مانده آنان نیز پس از تحمل چندین ماه رفتار وحشیانه در اردوگاه، آزاد شدند. اثر بلند مدت واقعه شب شیشه های شکسته مهاجرت 80 هزار یهودی بود که بیشتر آنان در هنگام فرار اموال خود را پشت سرشان باقی گذاشتند. واقعه شب شیشه های شکسته موجب بیزاری در جامعه بین المللی گردید و ناگهان به جو مسالمت با نازیها در دموکراسی های غربی پایان بخشید. این کشتار آلمان را به شکلی معنی دار به جنگ نزدیکتر نمود و این در حالی بود که برنامه تجدید تسلیحات آلمان از برنامه پیش بینی شده بسیار عقب تر بود. گورینگ و برخی از سران نازی از عمل گوبلز بسیار عصبانی بودند زیرا قبل از اجرای این عملیات با آنها مشورت نشده بود اما گوبلز از این واقعه لذت برده بود. او در دفتر خاطراتش نوشت:

 [عملیات شب شیشه های شکسته] مانند یک اپرای بی نقص ملی انجام شد. کسی که یک یهودی را گرامی بدارد یک مرد مرده محسوب میشود. یهودیان عزیز ما در آینده قبل از ترور یک دیپلمات آلمانی، یکبار دیگر [به عواقب این کارشان] فکر خواهند کرد. گوبلز همچنین در سال 1942 یکی از عوامل درگیر در رویداد اخراج یهودیان برلین بود.

 مرد قدرتمند

 در سال 1937 گوبلز با یک هنرپیشه چکسلواکی به نام لیدا بارووا (LIDA BAAROVA) درگیر مسائل عشقی شد و این مسئله موجب شد تا ازدواج او در خطر فروپاشی قرار بگیرد.

 

عکس سمت راست گوبلز و همسرش ماگدا و عکس سمت چپ لیدا بارووا معشوقه گوبلز

 

 وقتی که در اکتبر 1938 ماگدا همسر گوبلز از ماجرای ارتباط گوبلز با لیدا مطلع شد، به هیتلر که یک فرد محافظه کار در مسائل زناشوئی بود شکایت کرد و هیتلر به ماگدا و فرزندان خردسالش بسیار توجه و مهربانی نشان داد و به گوبلز دستورداد تا به این ارتباط عاشقانه خود خاتمه دهد و گوبلز متقابلا پیشنهاد نمود که استعفا نماید [تا بتواند به ارتباط خود با لیدا ادامه دهد] ولی هیتلر این پیشنهاد گوبلز را رد نمود.

 

گوبلز و همسرش ماگدا

 

 در تاریخ 15 اکتبر گوبلز تلاش کرد تا خودکشی نماید اما این خودکشی نافرجام ماند. هیتلر که عصبانی شده بود به هیملر دستورداد تا مقدمات اخراج لیدا بارووا را از آلمان فراهم نماید. لیدا بارووا از آلمان اخراج شد و به چکسلواکی و از آنجا به ایتالیا رفت. این واقعه به تعصب و شوق گوبلز نسبت به هیتلر صدمه زد و موجب  شد تا گوبلز از برنامه های فرانمای ضدیهودی هیتلر مانند سابق پشتیبانی نکرد. ماجرای لیدا بارووا به روشنی سطح روابط میان هیتلر و گوبلز را بیان میکند. همچنین ماجرای لیدا بارووا به ماجراهای عشقی گوبلز پایان نبخشید. آرتور آکسمن که رهبر جوانان هیتلری (HITLER YOUTH) بود در اواخر سال 1943 یک زن جوان را در اختیار گوبلز قرار داد.

 گوبلز نیز مانند دیگر سران حزب نازی توانائی مقاومت و مخالفت با خواسته های هیتلر را نداشت. تمامی آنان اگرچه افرادی ثروتمند بودند اما میزان ثروت آنان به میل هیتلر بستگی داشت و هیتلر نیز در برابر وفاداری آنان، نسبت به انحرافات اعضای حزب سکوت میکرد.

 تا زمانی که نازیها به قدرت نرسیده بودند گوبلز فرد فقیری بود و درآمد ماهانه او به 750 رایش مارک بیشتر نمیرسید که پس از انتخاب وی به نمایندگی رایشتاگ به عنوان حقوق ماهانه به وی پرداخت میشد اما او که هرگز در مقایسه با افرادی دیگر حزب نازی از قبیل گورینگ و روبرت لی به فساد مالی آلوده نشده بود، در سال 1936 درآمدی معادل 300 هزار رایش مارک داشت. این درآمد او از محل فروش روزنامه وی موسوم به  حمله (DER ANGRIFF) و حقوق وزارت و دیگر منابع تحصیل میشد. گوبلز یک ویلا در جزیره SCHWANENWERDER و یکی دیگر در WANDILYZ جمعا به مبلغ 3/2 میلیون رایش مارک خریداری نمود. او همانند دیگر سران عالی رتبه نازی از معافیت مالیاتی برخوردار بود. او به همراه یواخیم فون ریبنتروپ و هرمان گورینگ و هاینریش هیملر و مارتین بورمن جزو معدود افراد حزب نازی بود که هرگاه اراده میکرد، میتوانست به هیتلر دسترسی داشته باشد. هیتلر نیز گاهی اوقات در میهمانی شام با گوبلز و ماگدا و فرزندان گوبلز حضور میافت. همچنین ماگدا و فرزندانش به همراه گوبلز گاهی اوقات به برگهوف که منزل شخصی هیتلر در آنجا قرار داشت میرفتند و با هیتلر ملاقات میکردند.

 

دو تصویر از گوبلز و خانواده اش در برگهوف در حضور هیتلر

 

 نقش گوبلز در جنگ

 بین سالهای 1936 تا 1939 اگرچه هیتلر ادعا میکرد که آرزوی قلبی وی صلح است اما او در نهان آلمان را به سوی جنگ هدایت میکرد. گوبلز یکی از طرفداران سرسخت سیاست های پرخاشگرانه برای ادعاهای ارضی آلمان بود. او اعتقاد داشت که وظیفه او آماده نمودن مردم آلمان برای پذیرش جنگ و در صورت امکان استقبال از آن بود. در زمان بحران سودت لند در سال 1938 گوبلز متوجه شد که بیشتر مردم آلمان خواهان جنگ نیستند بنابراین تمام منابع تبلیغاتی را برای غلبه بر این طرز تفکر که خودش آن را جنگ روانی خوانده بود، بکار گرفت. او به سرعت موفق شد گرایش مردم آلمان به سمت سودت لند را به نفع نازیها تغییر دهد و نفرت نسبت به چکسلواکی را در میان مردم ایجاد نماید. پس از آنکه نازیها از بحران سودت لند با موفقیت خارج شدند، ماشین تبلیغاتی گوبلز اینبار به سوی لهستان چرخید و لهستان را هدف تبلیغات خود قرار داد. از ماه می 1939 او یک رشته عملیات تبلیغاتی را برضد لهستان راه انداخت و در جریان این عملیات تبلیغاتی، یک سری داستان درباره جنایت لهستانیها برضد آلمانی زبانهای بندر دانتزیگ جعل نمود اما با تمام این اوصاف او در ترغیب قسمت عمده ای از مردم آلمان برای حمایت از جنگ ناکام ماند.

 وقتی که در سپتامبر 1939 حمله به لهستان آغاز شد، گوبلز به سیاست های تبلیغات جنگی خود ادامه داد. پس از سال 1940 هیتلر پس از چندبار ظاهر شدن در مجامع عمومی، کمتر در میان مردم دیده شد و در این زمان بود که گوبلز تبدیل به صدا و چهره رژیم نازی در میان مردم آلمان شد. در این شرایط هیتلر شدیدا درگیر جنگ و همیلر درگیر راه حل نهائی مسئله یهود و گورینگ نیز درگیر عدم موفقیت های لوفت وافه (نیروی هوائی آلمان) بودند و گوبلز متوجه یک خلا در سیاست های داخلی آلمان گردید و تلاش کرد تا خودش آن را پرکند. در فوریه 1942 گوبلز یک متحد بسیار مفید برای خود یافت و آن البرت اشپیر بود که بسیار مورد توجه هیتلر قرار داشت و به عنوان وزیر تسلیحات آلمان به جای هرمان گورینگ منصوب شد. گوبلز و اشپیر تلاش کردند تا هیتلر را برای برکناری گورینگ از ریاست ترغیب نمایند.

 در فوریه 1943 نیروهای آلمانی در استالینگراد دچار شکستی فاحش شدند و در چنین شرایطی گوبلز مجبور شد با گورینگ برای جلوگیری از قدرت گرفتن مارتین بورمان که ریاست حزب نازی و منشی شخصی هیتلر بود، متحد شود. بورمان در این زمان طی ملاقاتی که با هیتلر نموده بود به وی پیشنهاد کرد تا یک هیئت سه نفره مرکب از خودش و فیلد مارشال ویلهلم کایتل (رئیس کل سرفرماندهی ارتش آلمان) و هانس لامرز که ریاست دفتر نخست وزیری را برعهده داشت، تشکیل دهد. این کمیته سه نفره میتوانست زمام قدرت جبهه داخلی را در دست بگیرد. در چنین شرایطی گوبلز و گورینگ و اشپیر و هیملر متوجه شدند در پشت این پیشنهاد، ربودن قدرت سیاسی توسط مارتین بورمان و تهدید قدرت آنهاست و بنابراین با یکدیگر متحد شدهند و این پیشنهاد را وتو کردند.

 گوبلز تلاش کرد تا هیتلر را تحت فشار قرار دهد تا گورینگ را به عنوان ریاست دولت منصوب کند و استدلال می کرد که وفاداری گورینگ به دلیل شکست های لوفت وافه و نیز شکست در استالینگراد کمرنگ شده است [و این انتصاب میتواند او را تشویق به ادامه وفاداری به هیتلر نماید] اما هیتلر گورینگ را مسئول شکست های آلمان می دانست و او را برای این منظور فاقد عدم صلاحیت تشخیص داد. 

 سرانجام کمیته سه نفره نیز هیچ کار خاصی انجام نداد زیرا کایتل و لامرز در این کمیته فاقد قدرت حقیقی بودند و مسئولیت نهائی امور با شخص هیتلر بود [و نه بورمان]. گوبلز در دفتر خاطرات خود از این واقعه به عنوان بحران رهبری یاد نمود. گوبلز در تاریخ 18 فوریه تلاش جدیدی برای قبضه نمودن قدرت را آغاز کرد که او را در مرکز توجه سیاست داخلی قرار داد. او در آن روز در استادیوم ورزشی برلین طی یک سخنرانی از جنگ تمام عیار صحبت کرد. او خواهان بسیج تمام اقتصاد و جامعه آلمان برای یک جنگ تمام عیار شد. او در این سخنرانی خود با ذکر سه مسئله اساسی تلاش نمود تا ملت آلمان را برای جنگ تمام عیار برانگیزد. این سه نکته عبارت بود از:

   اگر ارتش آلمان در شرق نتواند خطری که آن را تهدید میکند درهم بشکند، حکومت نازی سقوط خواهد کرد و آنگاه متعاقب آن تمام اروپا به دست بلشویکها خواهد افتاد.

   نیروی نظامی آلمان و مردم آلمان و نیروهای اتحاد محور آنقدر قوی هستند که اروپا را از این تهدید نجات دهند.

   خطر یک قدرت انگیزشی است (در مواقع خطرناک انگیزش جامعه افزایش میابد). آلمان میتواند به سرعت و به شکلی قطعی عمل نماید و در غیر این صورت بسیار دیر خواهد شد.

 گوبلز استدلال میکرد که 2 هزار سال تاریخ غرب در خطر قرار دارد و علت شکست آلمان یهودیان هستند.

 گوبلز امیدوار بود که هیتلر او را به همراه آلبرت اشپیر به عنوان سرپرست سیاست داخلی برای یک برنامه جهت جنگ تمام عیار منصوب نماید و مسئولیت نظارت بر نیروی کار از جمله خدمت اجباری زنان در کارخانجات را به او بسپارد اما هیتلر با پشتیبانی گورینگ در برابر این خواسته گوبلز مقاومت نشان داد زیرا نگران بود که این امر وفاداری غیرنظامیان را کاهش داده و مانند سال 1918 موجب انقلاب شود. گوبلز در گفتگوهای خصوصی خود از یک فقدان کامل در سیاست داخلی آلمان تاسف میخورد اما نمیوانست هیتلر را مستقیما مورد انتقاد قرار دهد و یا در برابر خواسته های او پایداری نماید.

 گوبلز و کشتارهای دسته جمعی

 هاینریش هیملر که یکی از معماران اصلی کشتار دسته جمعی محسوب میشود ترجیح داد که موضوع این کشتارها در مجامع عمومی مطرح نگردد اما با وجود این گوبلز در یکی از مقالات خود در روزنامه اش در نوامبر 1941 یکی از پیشبینی های هیتلر در سال 1939 را نقل نمود که در آن هیتلر گفته بود:

 یهودیان جنگی که در آینده آغاز شود را خواهند باخت.

 گوبلز در ادامه مقاله خود نوشته بود که:

 این پیشبینی هیتلر به واقعیت تبدیل شد و یهودیان اکنون در یک پروسه تدریجی که ما آن را طراحی کرده ایم در حال نابودی هستند. آنها اکنون براساس قانون چشم در برابر چشم هلاک میشوند. 

 تصمیم گیری در خصوص اخراج گسترده یهودیان آلمانی و اتریشی به سوی مقصدی نامعلوم در شرق در سپتامبر گرفته شد. گوبلز به شکلی ناگهانی تقاضا نمود تا یهودیان برلینی از این شهر اخراج شوند. او به سرفرماندهی هیتلر در جبهه شرق رفت و با هیتلر و راینهارد هایدریش ملاقات نمود و درخواستش را مطرح کرد. هیتلر [با این طرح] موافقت نمود و گوبلز در دفتر خاطراتش نوشت:

 سرانجام یهودیان از تمام آلمان منتقل خواهند شد. اولین شهرهائی که از [دست] یهودیان آزاد خواهد شد برلین و وین و پراگ میباشد اما برلین اولین شهر خواهد بود و من امیدوارم ما بتوانیم در طول این سال [به این] موفقیت دست یابیم.

 عملیات انتقال یهودیان برلین به گتوی شهر لودز [در لهستان] در ماه اکتبر آغاز شد اما به دلیل مشکلاتی که در حمل و نقل ایجاد شد، جریان انتقال یهودیان از آنچه گوبلز انتظار داشت آهسته تر انجام شد. او در ماه نوامبر در روزنامه اش مطلبی نوشت و در آن خواستار شتاب بیشتر در انجام عملیات اخراج گردید.

 در طول سال 1942 گوبلز بر فشارهای خود برای انجام راه حل نهائی مسئله یهود تاکید نمود و اظهار داشت اکنون که ما قسمتهای زیادی از خاک اتحاد شوروی را در اختیار داریم میتوانیم تمام یهودیانی را که در مناطق اشغالی آلمان زندگی میکنند براساس نتایج کنفرانس ونسی به خاک آن کشور انتقال دهیم. اکنون 40 هزار یهودی در برلین زندگی میکنند و ما میتوانیم آنان را به خاک اتحاد شوروی انتقال دهیم. او در دفتر خاطراتش نوشت:

 این [روش اخراج] بهتر از کشتن آنهاست.

 اگرچه وزارت تبلیغات به کنفرانس ونسی دعوت نشد اما گوبلز از تصمیمات آن آگاه بود.

 نماینده تام الاختیار برای جنگ تمام عیار

 در سالهای 1943 و 1944 گوبلز بسیار تلاش کرد تا مردم آلمان را که به شکلی فزاینده به شکست در جنگ اعتقاد میافتند، را به پشتیبانی از رژیم نازی ترغیب نماید. پس از شکست در استالینگراد ایمان مردم نسبته به هیتلر دچار تزلزل شد و هرگز این مشکل ترمیم نشد. در سال 1943 و همزمان با نزدیک شدن ارتش سرخ شوروی به مرزهای آلمان، متحدین غربی نیز توانائی حملات هوائی خود به شهرهای آلمان را توسعه دادند و شهرهائی مانند برلین را بمب باران نمودند. در نتیجه این بمب بارانها کمبود مواد غذائی و سوخت و مواد اولیه و مسکن آشکار شد. در چنین شرایطی حتی افراد واقع بین حزب نازی نیز از سرنوشت خطیر آلمان دچار وحشت شدند. در چنین شرایطی گوبلز در فوریه 1943 سخنرانی خود در خصوص جنگ تمام عیار را ایراد نمود.

 هیتلر در این زمان از آشکار شدن در میان مردم طفره میرفت و گوبلز نیز با اشاره به این مسئله تاسف خود را از این امر اظهار میداشت. برای مثال گوبلز تاسف میخورد که چرا هیتلر پس از بمب باران منطقه روهر از آن ناحیه بازدید بعمل نیاورده است. او در دفتر خاطراتش نوشت:

 کسی نمیتواند در بلند مدت از مردم غفلت کند.

 گوبلز در مجامع عمومی از پیروزی نهائی آلمان سخن میگفت و در فوریه 1943 در روزنامه اش نوشت:

 ما در بحرانی ترین دوره تاریخی غرب زندگی میکنیم. کسی که [بخواهد] روحیه معنوی و یا قدرت دفاعی نظامی ما را در قاره ما در این ستیز با بلشویک شرقی سست کند با مقاومت سربازان ما در شرق که وظیفه خود را انجام خواهند داد روبرو خواهد شد. آنها (سربازان ما) طوفان استپهای شرقی (حملات شوروی از شرق) را متوقف خواهند نمود و نهایتا آن را درهم خواهند شکست. آنها (سربازان آلمان) در شرایط غیر قابل تصوری می جنگند اما آنها به خوبی میجنگند. آنها نه فقط برای امنیت ما بلکه برای آینده اروپا میجنگند.

 در نهان گوبلز بخاطر شکست در تلاش مشترک با اشپیر برای بدست آوردن کنترل جبهه داخلی بسیار دلسرد شده بود. او در سال 1944 یک لیست جدید از هنرپیشگان بدنام و غیر قابل جایگزینی تهیه کرد که به فهرست گوتبگنادتن (GOTTEGNADETEN) مشهور شد و شامل نام هنرپیشگانی مانند آرنو برکر و ریچارد اشتراس و یوهانس هیسترس بود. پس از حمله متفقین غربی به ایتالیا و سقوط موسولینی در سپتامبر 1943 ، گوبلز به اتفاق یواخیم فون ریبنتروپ به هیتلر پیشنهاد کردند تا یک مذاکره سری با استالین برای یک صلح شرافتمندانه بدون اطلاع متفقین غربی را انجام دهد و شگفت آور اینکه هیتلر صلح جداگانه با یکی از طرفین متفقین را رد نکرد اما به گوبلز گفت که او نمیتواند از موضع ضعف مذاکره کند. یک پیروزی بزرگ برای آلمان میتوانست قبل از جنگ به مذاکره کمک نماید اما شکست آلمان در نبرد کورسک در جولای این امکان را از بین برد. در سال پایانی جنگ گوبلز و هیملر و اشپیر سه چهره اصلی دولت آلمان محسوب میشدند. در سال گوبلز متوجه شد که هیملر استعداد تبدیل شدن به یک متحد اساسی برضد بورمان را دارد و به او نزدیک شد. گوبلز اعتقاد داشت در صورتی که هیملر بر ورماخت (ارتش آلمان) کنترل داشته باشد و خود وی به عنوان فرد ناظر بر سیاست های داخلی منصوب شود، جنگ به شکلی پیروزمندانه به پایان خواهد رسید اما انتقادهای روز افزون هیتلر از فرماندهان عالی رتبه SS مانند ارنست کالتنبرونر رئیس دفتر خدمات مرکزی امنیت رایش و هاینریش مولر رئیس کل گشتاپو، موجب شد تا گوبلز به ناچار به بورمان نزدیک شود و با وی متحد گردد.

 زمانی که تعدادی از افسران ارتش آلمان در جریان کودتای 20 ژئن 1944 تلاش کردند تا هیتلر را ترور نمایند و متعاقب آن در برلین دست به کودتا زدند، یکی از اهداف آنها دستگیری افراد نزدیک به هیتلر و از جمله ژوزف گوبلز بود. منزل گوبلز به محاصره افراد ارتش درآمد و یکی از افسران ارتش به نام اتو ارنست رمر با ورود به داخل منزل گوبلز به وی اعلام کرد که وظیفه دارد وی را بازداشت نماید. در این زمان ویلفرید فون اون منشی گوبلز و آلبرت اشپیر نیز در نزد گوبلز و در خانه وی حضور داشتند. گوبلز که توانائی تاثیرگذاری بر افراد را داشت، ارنست رمر را از ناکام ماندن طرح ترور هیتلر مطلع نمود و حتی به او پیشنهاد کرد که اگر تمایل دارد با شخص پیشوا تلفنی صحبت نماید. رمر این پیشنهاد را پذیرفت و وقتی موفق شد با هیتلر به صورت تلفنی صحبت نماید و از زنده بودن وی مطمئن شد، خود و نیروی تحت امرش را در اختیار گوبلز گذاشت و عملیاتی برای خنثی نمودن کودتا انجام داد. اگرچه عده ای اعتقاد دارند دلایل زیادی برای شکست کودتای 20 ژوئن وجود دارد اما باید دخالت گوبلز را یکی از مهمترین عوامل شکست کودتا محسوب نمود.

 تا ماه جولای برای گوبلز و اشپیر بسیار دیر شده بود که بخواهند با یک کودتای داخلی مسیر جنگ را تغیر دهند. در این زمان قدرت اقتصادی متحدین غربی و قدرت نظامی اتحاد شوروی با یکدیگر ترکیب شده و قابلیت این را داشت که به سادگی آلمان را به زانو درآورد. آلمانها مدتی بعد با پیشروی ارتش سرخ در بالکان، رومانی و منابع نفتی آن را از دست دادند و سپس حملات هوائی ایالات متحده آمریکا به مراکز تولید سوخت مصنوعی، موجب فروپاشی قدرت اقتصادی و صنعتی آلمان شد. گوبلز در این زمان همچنان میتوانست اعلام کند که پیروزی آلمان [در صورت مقاومت مردم] امری امکان پذیر است. او از سلاحهائی شگفت انگیز مانند جت های ME-262 و تیپ جدیدی از زیردریائی موسوم به XXI U-BOAT و راکت های V-1 وV-2  به عنوان نمونه هائی از این تسلیحات نام میبرد.

 شکست و مرگ

 گوبلز در آخرین ماه های جنگ بطور عجیبی به نقل قسمتهائی از کتاب مکاشفات یوحنا میپرداخت. برای نمونه او در دفتر خاطرات خود این چنین نوشته است:

 در تاریخ موارد نادری وجود دارد که در آن یک ملت شجاع در ستیز برای زندگی خویش با امتحاناتی هولناک مواجه میشود همچنانکه ملت آلمان امروزه در چنین جنگی گرفتار است. نکبت نتیجه ای است که تمام ما را خواهد گرفت. هرگز پایانی بر این مصیبت نیست. ترس و شکنجه روحی [ملت آلمان]  نیازی به توصیف جزئیات ندارد. ما طاقت فرجامی سهمگین را داریم زیرا ما برای خوبیها جنگیدیم و بخاطر تحمل شجاعانه جنگی مان برای رسیدن به عظمت [آیندگان] از ما نام خواهند برد.

 در ماههای اول سال 1945 ارتش سرخ شوروی از رودخانه ادر و متفقین غربی از رودخانه راین عبور کردند و در این شرایط گوبلز دیگر بیش از این نمیتوانست واقعیت شکست قطعی آلمان را پنهان کند. او می دانست که چه چیزی در انتظار وی خواهد بود. او در دفتر خاطراتش نوشت:

 ما تمام پلهای [پشت سرمان] را سوزانده ایم. ما نمیتوانیم و نمیخواهیم به عقب برگردیم. ما مجبوریم و تصمیم داریم تا پایان ادامه دهیم.

 زمانی که اکثر سران نازی در آخرین روزها هیتلر و برلین را ترک نمودند، گوبلز تصمیم گرفت تا آخر با پیشوا باقی بماند و هنگامی که گروه ارتش ویستولا تحت فرماندهی هاینریش هیملر با شکست های سختی مواجه شد، هیتلر احساس کرد که او با متفقین غربی در حال گفتگوی صلح است. تنها گوبلز و بورمان در برلین باقی مانده بودند. گوبلز که میدانست قوه تخیل هیتلر بسیار فعال است از مرگ فرانکلین روزولت در تاریخ 12 آوریل برای دلگرمی وی استفاده نمود تا به هیتلر القا نماید که دست مشیت الهی در آخرین لحظه [برای پیروزی آلمان] وارد عمل خواهد شد. هیتلر در تاریخ 20 آوریل و مصادف با پنجاه و ششمین سالروز تولدش به پناهگاه زیرزمینی عمارت صدارت عظمی نقل مکان نمود و اندکی بعد گوبلز نیز به همراه خانواده اش به این پناهگاه منتقل شد. در تاریخ 23 آوریل گوبلز در پیامی خطاب به ملت آلمان، خواستار مقاومت در برابر دشمن گردید. با نزدیک شدن ارتش سرخ به پناهگاه زیرزمینی، هیتلر در شب 29 آوریل با اوا براون ازدواج کرد و سپس به منشی خود وصیتنامه اش را دیکته نمود. در این وصیتنامه دریاسالار کارل دونیتز به عنوان پیشوای آلمان و گوبلز به عنوان صدراعظم رایش سوم و مارتین بورمان نیز به ریاست حزب نازی منصوب شده بود. در روز 30 آوریل هیتلر و اوا براون خودکشی نمودند و پس از خودکشی جنازه آنان طبق دستور هیتلر به باغ عمارت صدارت عظمی منتقل شد و پس از آغشته شدن به بنزین سوزانده شد. گوبلز پس از خودکشی هیتلر پیامی به این مضمون ارسال نمود:

 قلب آلمان از تپش افتاد. پیشوا مرده است.

 در تاریخ 1 ماه می 1945 گوبلز به منشی خود در پناهگاه نامه ای را دیکته نمود و به  ژنرال هانس کربس فرمانده ارتش آلمان برای دفاع از برلین دستورداد تا با پرچم سفید خود را به مارشال واسیلی چویکوف تسلیم نماید و نامه وی راتسلیم چویکوف نماید. چویکوف فرماندهی ارتش هشتم گارد اتحاد شوروی در مرکز برلین را برعهده داشت. گوبلز در این نامه چویکوف را از مرگ هیتلر آگاه نموده و خواستار آتش بس شده بود.

 در ساعت 8 غروب 1 ماه می گوبلز به یک دندانپزشک SS به نام هلموت کونز که در پناهگاه حضور داشت، اطلاع داد که در نظر دارد تا با تزریق مورفین هر 6 کودک خود را ابتدا بیهوش و سپس با کپسول سیانور بکشد. دکتر کونز بعدها شهادت داد که وی به کودکان مورفین تزریق نمود اما این ماگدا و اشتامپ فگر دکتر شخصی هیتلر بودند که کودکان را با سم سیانور مسموم نمودند. اندکی بعد گوبلز و ماگدا به سمت بالای پله هائی که به باغ صدارت عظمی منتهی میشد رفتند و تقریبا در آخرین پله ها با شلیک گلوله به اتفاق یکدیگر خودکشی نمودند. جنازه آنان و کودکانشان به باغ صدارت عظمی منتقل شد و جنازه ماگدا و ژوزف گوبلز با بنزین آغشته و به آتش کشیده شد. زمانی که نیروهای اتحاد شوروی وارد عمارت صدارت عظمی شدند با جنازه گوبلز و همسر و 6 فرزندشان و نیز با جنازه هیتلر و اوا براون و سگ هیتلر و نیز ژنرال هانس کربس مواجه شدند.

 

شناسائی جسد فرزندان گوبلز توسط متفقین

 

 جسد گوبلز بگونه ای بود که دست راستش از آرنج به سمت بالا خم شده و سوخته بود اما مدال طلای حزب نازی و نیز قسمتهائی از یونیفورم حزب همچنان باقی مانده بودند. این جنازه ها بطور مکرر در مناطق مختلف به خاک سپرده و سپس نبش  قبر  گردید  و  در مکان جدیدی بخاک سپرده شد.  آخرین  نقطه ای  که  جنازه  آنان توسط  نهاد  ضد  اطلاعاتی  ارتش  سرخ  موسوم  به اسمرش (SMERSH) دفن شد، در اطراف شهر ماگدبورگ و به تاریخ 21 فوریه 1946 بود. در سال 1970یوری آندروپوف رئیس سازمان اطلاعاتی اتحاد شوروی KGB ماموریت یافت تا باقی مانده این جنازه ها را از بین ببرد. در تاریخ 4 آوریل 1970 یک تیم مرکب از افراد KGB به همراه نقشه محل خاکسپاری جنازه ها مخفیانه به محل دفن رفتند و پس از نبش قبر 5 جعبه چوبی که جنازه ها در آن دفن شده بود را یافتند. جنازه ها از جعبه های چوبی خارج و سپس تماما سوزانده شد و خاکستر آنها نیز به داخل رودخانه بیدریتز که یکی از شاخه های رودخانه الب بود، ریخته شد.

 

                                                                         نوشته شده در تاریخ : 04/01/88

                                                                                                    نظر بدهید

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.