نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  


 
فصل 1  
فصل 2  
فصل 3  
فصل 4  
فصل 5  
فصل 6  
فصل 7  
فصل 8  
فصل 9  
فصل 10  
فصل 11  
فصل 12  
فصل 13  
فصل 14  
فصل 15  
فصل 16  
فصل 17  
فصل 18  
فصل 19  

 
 

فصل 5  ( قسمت اول )

ایلغار پاودر ریور

 

 نخستین بار کدام صدا بود که در این سرزمین بگوش رسید . صدای اقوام سرخپوست بود که بجز تیر و کمان چیزی نداشتند . ... آنچه بر سر وطن من آمد ، من نه آن را آرزو کرده و نه خواسته بودم ، سفید پوستان وطن مرا اشغال کردند .... وقتی سفید پوستان وارد وطن من می شوند خطی از خون پشت سر خود به جا می گذارند..... من در وطن خود دو کوه دارم . یکی " بلک هیلز " و دیگری " بیگ هورن " . و نمیخواهم که پدر همه از ورای آنها جاده بگذراند من  این  حرف را سه  بار گفته ام  و  امروز  به  اینجا  آمده ام  تا  برای   بار  چهارم  به  ایشان  بگویم  ( ماهیپیوا لوتا یا ابر سرخ از قبیله اوگلالا سیوکس ) .

 پس از نبرد بر پل " لاپلات " ، سرخپوستان دشت نشین به سرزمین " پاودر ریور " بازگشتند و به تدارک مقدمات برگذاری جشنهای جادوگری تابستانی خود پرداختند. قبایل سرخپوست دسته جمعی برمصب رودخانه " کریزی وومن " و پاودر ریور اردو زدند . قدری رو به شمال ، در امتداد رودخانه اخیر و رودخانه " میسوری کوچک " ، جمعی از خانواده های قبیله " تتون سیوکس " اترق کرده بودند و اینان همانها بودند که برای احتراز از برخورد با سربازان " ژنرال سولی " در داکوتا به سمت مغرب کوچ کرده بودند . " گاو نشسته " و قبیله اش " هونک پاپا " در میان اینان بودند .

 اینان چون پسر عم " اوگلالا " ها بودند قاصدانی نزد ایشان فرستادند تا به جشن بزرگ رقص خورشید که از اعیاد مذهبی و سالانه " تتون " ها بود دعوتشان کنند . در آن حین که همه سخت سرگرم رقص خورشید بودند ، شایان ها با علامت " مانیتو " ی بزرگ اجرای مراسم تیرهای مقدس را که چهار روز بطول می انجامید ، آغاز کردند نگهبان تیرها چهار تیر مقدس را از ترکشی که از چرم گرگ بود بیرون می کشید و آنگاه همه مردان قبیله از جلو تیرها رژه می رفتند تا نذری بکنند و دعایی خطاب به آنها بخوانند .

 " خرس سیاه " یکی از روسای بزرگ آراپاهوهای شمال تصمیم گرفت که قوم خود را به سمت مغرب و به کرانه های " تانگ ریور" ببرد و در ضمن عده ای از قبیله آراپاهوهای جنوبی را نیز که پس از قتل عام سند کریک به شمال آمده و به ایشان ملحق شده بودند دعوت به همراهی کرد . او به ایشان وعده داد که دهکده ای در ساحل تانگ خواهد ساخت و شکارهای زیادی خواهند زد و تا پیش از فرا رسیدن ماههای سرد رقصهایی ترتیب خواهند داد . بدین گونه ، در پایان ماه اوت سال 1865 ، قبایل سرزمین " پاودر ریور " بین کوههای روشوز در مغرب و بلک هیلز در مشرق پرانده بودند . اینان از وضع مستحکم خود به قدری مطمئن بودند که وقتی نخستین بار شایعه نزدیک شدن ستونهای سربازان دولتی را در آن واحد از چهارسمت شنیدند باورنکردند .

 سه ستون  به  فرماندهی  ژنرال " پاتریک . ی . کانر " در ماه می از " اوتا " راه  افتاده  بود  تا  بر  جاده  " لاپلات " با سرخپوستان بجنگد . همین فرمانده بزرگ نظامی یعنی کانر در سال 1863 ، اردوگاهی از قبیله " پایوت " را بر ساحل رود " بیر ریور " محاصره کرده و دویست و هفتادو هشت نفر از ایشان را قتل عام کرده و به لقب " مدافع دلیر مرز از خطر دشمن سرخپوست " مفتخر ساخته بودند . در ژوئیه سال 1865 ، کانر اعلام کرد که سرخپوستان مقیم شمال رودخانه لاپلات را باید همچون گرگان موذی شکار کرد و برای تسخیر سرزمین پاودر ریور سه ستون نظامی به راه انداخت .

 ستون اول به فرماندهی سرهنگ " نیلسون کول " بایستی از نبراسکا به سمت " بلک هیلز " در داکوتا بتازد . ستون دوم به فرماندهی سرهنگ " ساموئل واکر " بایستی از دژ لارمی به خط مستقیم به سمت شمال برود تا در بلک هیلز به کول بپیوندد . بالاخره ستون سوم به فرماندهی خود کانر بایستی رو به شمال غرب از راه طبیعی " بوزمن " تا مونتانا پیش برود .

 ژنرال کانر امیدوار بود که بدین وسیله بتواند حلقه محاصره را به دور سرخپوستان تنگ کند و آنان را در لای گیره فشرده ای که از بهم آمدن ستون خود او و نیروی توام کول و واکر درست می شد به دام بیندازد. به افسران خود توصیه کرده بود که هیچ پیشنهاد صلحی از سرخپوستان نپذیرند و به لحن خشونت آمیزی افزوده بود :

 به هر سرخپوست نرینه ای که سنش از دوازده سال بیشتر باشد حمله کنید و او را بکشید. در آغاز ماه اوت ، هر سه ستون به حرکت در آمدند. اگر همه چیز طبق نقشه ای پیش می رفت که خود کشیده بودند هر سه ستون بایستی در اول سپتامبر بر کرانه رود " روز باد" واقع در قلب سرزمین سرخپوستهای دشمن باشند. ستون چهارمی نیز که هیچ ارتباطی با لشگر کشی " کانر " نداشت  و از مشرق آمده بود به ولایت پاور در ریور نزدیک میشد این ستون که رهبر آن مردی غیر نظامی به اسم " جیمز . ا. سایرز " بود و ماموریت داشت که راه تازه ای بگشاید هدفی جز این نداشت که خود را به معادن طلای مونتانا برساند. سایرز چون میدانست که در صورت ورود به سرزمین سرخپوستان ناچار با حقوق مالکیت ایشان که به موجب قرار داد به آنان داده شده بود تعارض پیدا خواهد کرد ، لذا انتظار مقاومت از طرف ایشان را داشت . برای حفاظت کاروان خود مرکب از هفتادو سه نفر جوینده طلا و هشتاد دلیجان آذوقه و خواروبار و اثاث ، دو گردان سرباز پیاده از دولت کمک گرفته بود . در حدود 14 یا 15 اوت بود که شایان ها و سیوکس های مقیم چاودر ریور نخستین بار خبر نزدیک شدن ستون سایرز را شنیدند .

 بعد ها جورج بنت چنین نقل کرد :

 شکارچیان ما سراسیمه به اردوگاه باز گشتند و مدعی شدند که عده ای سرباز در امتداد ساحل رودخانه بالا میایند . جارچی دهکده مردی بود به نام خرس گنده . او فورا سوار بر اسب خود شد ، بتاخت به دور اردوگاه گشت و فریاد زد که سربازان دارند میایند . ابر سرخ نیز سوار بر اسب خود شد ، گله خود را به درون آورد و در اردوگاه سیوکس ها به همه خبر داد . همه بسوی اسبهای خود دویدند . در این لحظات وحشت و دستپاچگی هیچکس در بند این نبود که بداند اسبی که سوار می شود از آن کیست . هرگاه اسبی در جریان نبرد کشته میشد راکب آن تعهدی نداشت که تاوان آن را به صاحب اسب بدهد و اگر اسبی به غنیمت می گرفت به صاحب اسب کشته می داد .

 وقتی همه سوار بر اسبان خود شدند دسته جمعی در امتداد ساحل پاودر ریور بالا رفتیم و پس از طی تقریبا بیست و پنج کیلومتر ناگهان به گروه راه سازان سایرز بر خوردیم که ستون طولانی از مهاجران سفید پوست و سربازانی که ایشان را مشایعت می کردند ، بودند . سرخپوستان از غنایمی که از حمله به پل لاپلات بدست آورده بودند هنوز چند دست لباس متحدالشکل نظامی و چند شیپور نگاه داشته بودند. اکنون قبل از ترک اردوگاه ، جورج بنت به عجله یک کت افسری به تن کرده و برادرش چارلی یک شیپور برداشته بود . آن دو فکر می کردند که ممکن است این اشیا وسیله فریب سربازان شوند و آنان را به فرار وادارند .

 نزدیک به پانصد تن سیوکس و شایان از آن جمله ابر سرخ و کند دشنه جزو این گروه بودند . روسا از دست سربازان که بدون اجازه ایشان وارد سرزمین ایشان شده بودند بسیار خشمگین بودند. در آن لحظه که سرخپوستان برای نخستین بار صف دراز دلیجانها را دیدند صف مذبور در بین دو تپه در حرکت بود و متعاقب آن گله ای مرکب از قریب سیصد راس چهار پا می آمد . سرخپوستان به گروه های کوچک تقسیم شدند و بین خط الرسهای دو طرف مسیر کاروان متفرق گردیدند ، سپس با یک علامت در آن واحد به روی سربازان مشایع کاروان آتش گشودند. در ظرف چند دقیقه سربازان حلقه ای تشکیل دادند مالها را در وسط گرفتند و دلیجانها را چسبیده بهم به دور آنها گذاشتند. تا دو سه ساعت ، جنگجویان با دشمن بازی و تفریح کردند ، بدین معنی که از تپه ها فرود می آمدند و ناگهان آتش به روی دشمن که نزدیک بود می گشودند. عده ای که بسیار جسورتر بودند ، بتاخت به دور دلیجانها می گشتند و ناگهان به آنان حمله می بردند.

 وقتی سربازان با دو توپ شروع به تیر اندازی کردند ، جنگجویان به پشت تپه ها عقب نشستند در حالی که جیغهای گوشخراش می کشیدند و به سربازان دشنام می دادند. چارلی بنت چندین بار شیپور خود را به صدا در آورد و هر چه فحش آنگلو ساکسنی از زمان کار در مغازه پدرش به یاد داشت نثار سربازان کرد : سرخپوستان به موهن ترین وجهی ما را مسخره می کردند . بعضی از ایشان انگلیسی میدانستند و رکیک ترین فحشها را نثار ما می کردند. کاروان دلیجانها در محاصره ماند اما سرخپوستان موفق نشدند محاصره را بشکافند .

 نزدیکیهای ظهر ، برای پایان دادن به این وضع ، روسا دستور دادند که پرچم سفید افراشته شود . چند دقیقه بعد مردی که شلواری از پوست گوزن در پا داشت سواره از حلقه دلیجانها بیرون آمد . چون برادران بنت انگلیسی می دانستند ، مامور شدند که به ملاقات آن مرد بروند . پیک کاروان مردی مکزیکی بود که بسیار خوش خلق و مهربان بود و " خوان سوس " نام داشت . سوس به همان اندازه که از انگلیسی دانستن برادران بنت در شگفت مانده بود از کت افسری آبی رنگی که جورج بنت به تن داشت ، متعجب شد . خود او که بسیار بد انگلیسی حرف میزد مجبور شد به ایشان حالی کند که فرمانده کاروان حاضر است با روسای سرخپوست به مذاکره بنشیند.

 

                                                                              نوشته شده در تاریخ : 22/09/87

                                                                                                         نظر بدهید

 

 
 

قسمت اول  
قسمت دوم  
قسمت سوم  
قسمت چهارم  

 


info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.