نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  


 
فصل 1  
فصل 2  
فصل 3  
فصل 4  
فصل 5  
فصل 6  
فصل 7  
فصل 8  
فصل 9  
فصل 10  
فصل 11  
فصل 12  
فصل 13  
فصل 14  
فصل 15  
فصل 16  
فصل 17  
فصل 18  
فصل 19  

 
 

فصل 2  ( قسمت اول )

سرخپوستان ناواهو

 

مانوئه لیتو

 پدران ما نخستین کسانی بودند که خبر عبور آمریکاییان را از رود بزرگ " می سی سی پی " و پیشروی ایشان را به سمت مغرب شنیدند. سپس نوبت ما شد که چیز هایی در باره تفنگ و باروت و سرب بشنویم . ابتدا تفنگ سر پر، بعد ته پر ، و بالاخره تفنگ چند تیر . ما نخستین بار آمریکاییان را در " کاتن وود واش دیدیم . آن وقت با مکزیکیان و با قبیله " پوئه بلور" در جنگ بودیم . از مکزیکیان تعداد زیادی قاطر به غنیمت گرفته بودیم . بطوری که از لحاظ قاطر بسیار غنی بودیم . آمریکاییان ظاهرا اظهار تمایل کردند که با ما داد و ستد داشته باشند. وقتی آنها وارد قرار گاه های ما شدند ، ما بسیار رقصیده بودیم و ایشان هم با زنان ما رقصیدند . با هم به داد و ستد هم پرداختیم ( از سخنان مانوئه لیتو، از قبیله ناواهو ) مانوئه لیتو و دیکر روسای قبیله " ناواهو " قرار دادهایی با آمریکاییها امضا کردند . سپس سربازان دژی ساختند که در اینجا هرکس به یاد دارد آن را دژ " مانوئه لیتو" می نامد و نماینده ای هم برای سرپرستی ما تعیین کردند . این نماینده به ما اندرز داد که رفتارمان شایسته باشد و تاکید کرد که باید با سفید پوستان در صلح و صفا بسر بریم و به وعده های خود وفا کنیم سربازان این وعده ها را روی کاغذ برای ما نوشتند تا همیشه آنها را بیاد داشته باشیم ( از اظهارات مانوئه لیتو ) .

 مانوئه لیتو کوشید تا به وعده های خود که در ضمن قرار داد متقبل شده بود وفا کند اما چون سربازان بسب خرابکاری چند تن از جوانان وحشی قبیله ناواهو معترض او شدند و کلبه هایش را آتش زدند و چهار پایانش را قتل عام کردند ، سخت بر آمریکاییها خشم گرفت . او و قبیله اش قبلا غنی بودند اما سربازان همه ایشان را به خاک سیاه نشانده بودند و برای اینکه دوباره ثروتمند شوند بایستی مکزیکیان را به سمت جنوب برانند ، و گویا به همین سبب بود که مکزیکیان به ایشان لقب " چته " داه بودند . مکزیکیان از زمانهای بسیار دور در هر فرصتی به افراد قبیله ناواهو حمله ور می شدند بدین منظور که کودکانشان را بدزدند و به غلامی بفروشند . ناچار افراد قبیله ناواهو نیز با حمله به مکزیکیان به ایشان پاسخ می دادند . نخستین دژی که بوسیله آمریکاییها در سرزمین ناواهو ساخته شد ، در دره سبز و خرمی در مدخل تنگه " بونیتو " بود . خود آمریکاییها آن را " دفیانس " می نامیدند . آنان اسبهای خود ر رها می کردند تا از مرتعی که سالهای سال به مانوئه لیتو و ملت او تعلق داشت بچرند. فرمانده دؤ به افراد قبیله ناواهو اخطار کرد که چراگاه های اطراف دژ جز لاینفک دژ است و آنها باید چهار پایان خود را  ازآنجا دور نگه دارند . و چون دیوار حایلی وجود نداشت افراد قبیله نمی توانستند از رفتن چهار پایان خود به چراگاه های ممنوع جلوگیری کنند . یک روز صبح یک گروهان سرباز سوار از دژ بیرون رفت و همه چهار پایان متعلق به قبیله ناواهو را کشت . سرخپوستان ناواهو به جبران اسبها و قاطر های کشته خود یک شب به رمه های نظامی و به قطار های حمل کالا شبیخون زدند . سربازان نیز شروع به حمله به دسته های منفرد قبیله ناواهو کردند.

باربونسیتو

 در ماه فوریه 1860 ، مانوئه لیتو با پانصد تن از جنگجویان قبیله خود به رمه اسبان ارتش که در چند کیلومتری جنوب دژ " دفیانس " میچریدند ، حمله کردند . نیزه ها و تیرهای جنگجویان ناواهو نمی توانست در برابر سلاح های جدید نگهبانان نظامی کاری انجام دهد . سرخپوستان بیش از سی تن زخمی دادند و بیش از چند اسب نتوانستند با خود ببرند . در هفته های بعد مانوئه لیتو و متحد او " باربونسیتو " بیش از هزار جنگجو گرد آوردند و با استفاده از تاریکی نخستین ساعات غروب روز آوریل ، قلعه دفیانس را محاصره کردند . 2 يا 3  ساعت مانده به صبح ، ناواهو ها از سه طرف به دژ حمله بردند و مصمم بودند که دژ و ساکنان آن را از صفحه روزگار محو و نابود سازند. چیزی نمانده بود که موفق شوند . سرخپوستان با شلیک چند قبضه تفنگ کهنه خود که یادگار اسپانیایها بود پاسداران دژ را از پای در آوردند و قسمتی از ساختمانهای دژ را اشغال کردند . در این هنگام سربازان که از کلبه های خود بیرون ریخته بودند با رگباری از تیرهای زهره شکاف مورد استقبال قرار گرفتند ، اما پس از چند دقیقه سردرگمی و بی نظمی توانستند وضع جنگی به خود بگیرند و با تفنگهای خود آتش منظمی به روی دشمن بگشایند . وقتی هوا روشن شد ناواهو ها به طرف کوهها عقب نشستند و خوشحال بودند از اینکه درس عبرتی به سربازان داده اند. ارتش ایالات متحده حمله سرخپوستان را توهین و تحریکی علیه پرچم دولتی که بر فراز دژ بود تلقی کرد و آن را عملی جنگی به شمار آورد . چند هفته بعد سرهنگ ادوارد ریچارد کنبی در راس شش گروهان سواره نظام و نه گروهان پیاده نظام ،تمام سوراخ سنبه های کوههای " چاسکا " را به دنبال سرخپوستان قبیله مانوئه لیتو زیر پا گذاشت. سربازان به راه پیمائی خود از ورای سرزمین " قلوه سنگهای قرمز " چندان ادامه دادند که اسبهایشان از پا در آمدند. و خود نیز از تشنگی نیمه جان شدند . با آنکه بندرت چشمشان به سرخپوست ناواهو می افتاد معهذا جمع کثیری از جنگجویان قبیله در کمینگاه ها پنهان بودند که یک لحظه به پهلو داران امان نمی دادند ، اما هرگز از روبه رو به ستون حمله ور نمی شدند . نزدیک به آخر سال هر دو طرف کم کم از این قایم باشک بازی خسته شدند .  سربازان از تنبیه کردن سرخپوستان عاجز ماندند و اینان نیز به تصاحب محصول و چهار پایان ارتش توفیق نیافتند.

  دلگادیتو

  در ژانویه سال 1861 " مانوئه لیتو" ، " باربونسیتو" ، " هره رو گرند " ، " آرمیجو" ، " دلگادیتو" و دیگر سران ثروتمند قبیله پذیرفتند که در دژ جدیدی که سربازان در56 کیلومتری جنوب غربی دژ " دفیانس " در دست ساختمان داشتند ، با سرهنگ کنبی ملاقات کنند این دژ نوساز را به افتخار یکی از فرماندهان معتبر نظامی " فانتل روی " نامیدند. در آغاز مذاکرات با سرهنگ کنبی ، ناواهو ها " هره روگرند " را بعنوان ریس کل قبیله و نماینده تام الاختیار برگزیدند . ( 21 فوریه 1861) . تمام روسای قبیله به اتفاق به لزوم صلح و دوستی رای دادند و هره روگرند قول داد که چته های راهزن را از میان قبیله براند . مانوئه لیتو مطمئن نبود که بتوان به این وعده وفا کرد . معهاذا او نیز امضای خود را در پای سندی که کنبی خواستار شده بود گذاشت. او که بار دیگر تبدیل به گله دار ثروتمندی شده بود به محسنات صلح و آرامش و وفای بعهد ایمان داشت و براستی خواهان صلح و صفا بود. پس از امضای قرارداد زمستانی در دژ فانتل روی تا چندین ماه صلح و مودت بین سربازان و افراد قبیله ناواهو برقرار بود . کم کم اخبار جنگ بزرگی که بین آمریکاییان سفید پوست شمال و آمریکاییان جنوب در گرفته بود به گوش سرخپوستان رسید . ونیز فهمیدند که سربازان سرهنگ کنبی لباس متحد الشکل آبی رنگ خود را با لباس نظامی خاکی رنگ عوض کرده و به سمت مشرق رفته اند تا با سربازان آبی پوش بجنگند . یکی از این نظامیان که درجه سرهنگی داشت شخص " توماس فانتل روی " بود که دژ جدید را به افتخار او نامگذاری کرده بودند اما بعد ها نام اورا برداشتند و از ان پس آنجا را دژ وینگیت خواندند.

ژنرال کنبی

 

 

                                                                            نوشته شده در تاریخ : 19/09/87

                                                                                                       نظر بدهید

 

 
 

قسمت اول  
قسمت دوم  
قسمت سوم  
قسمت چهارم  
قسمت پنجم  
قسمت ششم  

info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.